نگذار این فرصت از دست برود.
Nie strać tej szansy.
نام او را فراموش کردم.
Zapomniałem jego nazwiska.
شهر رم در یک روز ساخته نشده است.
Nie od razu Kraków zbudowano.
موزه دوشنبه باز نیست.
Muzeum w poniedziałki nieczynne.
آن رصدخانه در محل خوبی قرار گرفته است.
To obserwatorium ma dobrą lokalizację.
او چشمهای سیاه براقی داشت.
Miała błyszczące, czarne oczy.
مری علیرغم بیماریاش به کار کردن ادامه داد.
Mary kontynuowała pracę, pomimo swojej choroby.
جلوی خانه ما یک دریاچه است.
Przed moim domem rozciąga się jezioro.
او خوب آواز نمیخواند.
On nie śpiewa dobrze.
او به هیچ وجه احمق نیست.
Ona jest z pewnością głupia.
با ما بیا.
Chodź z nami.
رنگ سبز به آلیس می آید.
Alice wygląda dobrze w zielonym.
آلیس سگ را ندید.
Alice nie widziała tego psa.
کاش من یک جوان بودم.
Chciałbym być młodszy.
ساعت یک همدیگر را میبینیم.
Spotkajmy się o pierwszej po południu.
آیا آن کتاب شما است؟
Czy to jest twoja książka?
مأمور پلیس او را با یک توبیخ آزاد کرد.
Policjant wypuścił go z ostrzeżeniem.
او به سن رأی دادن نرسیده است.
Jest jeszcze za młody, żeby głosować.
فرانسه در اروپای غربی واقع است.
Francja znajduje się w Europie Zachodniej.
پدرتان چند سال دارند.
Ile lat ma twój ojciec?
یک حرفه ای در حال رنگ کردن خانه است.
Ten dom maluje profesjonalny malarz.
من لبریز از عشق تو هستم.
Jestem pełna miłości do ciebie.
این برای شما 45 سنت هزینه خواهد داشت.
45 centów.
شما درک نمی کنید من چقدر نگران شما بودم.
Nie zdajesz sobie sprawy, jak się martwiłem.
او تحت عمل جراحی خطرناکی قرار گرفت.
Przeszedł niebezpieczną operację.
او تمایلی به گفتن نام خود نداشت.
Nie chciała podawać nazwiska.
کسی اینجا نیست که بتواند به تو در این کار کمک کند.
Nie ma tu nikogo, kto mógłby pomóc ci w tej pracy.
برای یکبار، حق با من است یا من درست گفتم.
Tym razem akurat mam rację.
او مرد پاکدامنی است.
To człowiek pełen cnót.
پیشخدمت، بشقاب تازه ای آورد.
Kelner przyniósł nowy talerz.
داستان، اشک را به چشم های او آورد یا باعث گریستن او شد.
Słysząc tę historię, miała łzy w oczach.
هرگز آن را حدس نمیزدم.
Nigdy bym nie zgadł.
هرگز آن را حدس نمیزدم.
W życiu nie zgadłbym.
معلوم شد کسی نیست که بخواهد اول از همه در بارهی آن صحبت کند. حالا چکار کنیم؟
W sumie okazuje się, że nie ma nikogo, kto by chciał pierwszy o tym powiedzieć. I co teraz?
حدود نیمی از جمعیت جهان آسیایی هستند.
Około połowa światowej populacji to Azjaci.
من از بوی عطری که ماریا امروز زده خوشم نمیاد.
Nie podoba mi się zapach dzisiejszych perfum Marii.
نمیتونم به خودم اجازه ی خرید یک ماشین جدید رو بدم.
Nie stać mnie na zakup nowego auta.
چرا تام رو مسموم کردی؟
Dlaczego otruliście Toma?
تام به ساختن علاقه دارد.
Tom uwielbia budować.
ماریا بهتر است به مادرش کمک کند.
Maria powinna pomagać mamie.
تام بیچاره! برات (برایت) متاسفم.
Biedny Tom! Przykro mi.