# fa/0cvHoFWiJxVO.xml.gz
# mr/0cvHoFWiJxVO.xml.gz


(src)="1"> ما الان ابزار لازم رو برای حل هر مساله ضرب رو در اختیار داریم خوب من تو این ویدیو می خواهم یه تعداد زیادی مساله حل کنم خوب بگذارید شروع کنیم - با رنگ زرد مینویسم بگذارید با ضرب سی ودو در هجده شروع کنیم هشت ضربدر دو میشه شانزده خوب این دفعه ذهنی انجام میدم به خاطر اینکه شما همیشه فضا اینچنینی رو ندارید که بتونید توش بنویسید خوب هشت ضربدر دو میشه شانزده یک رو میزاریم بالا هشت ضربدر سه میشه بیست و چهار بیست وچهار بعلاوه یک میشه بیست و پنج خوب هشت ضربدر سی ودو میشه دویست و پنجاه و شش حالا باید این یک که در واقع ده هست رو ضرب در سی و دو کنیم زیرش رو یک خط نارنجی میکشم یک ضربدر دو - خیلی باید خواسمون جمع باشه یک ضربدر دو میشه دو شما ممکنه به من بگید که دو رو بگذار پایین اما یادمون باشه این یک نیست در واقع ده هست . پس باید یه صفر بگذاریم این پایین که یادمون بمونه خوب ده ضربدر دو میشه بیست یا میتونیم بگیم یک ضربدر دو میشه دو ولی باید بگذاریمش تو دهگان . پس بازم میشه همون بیست خوب ده ضربدر دو میشه بیست حل شد بعد یک ضربدر سه بازم باید خواسمون خیلی جمع باشه بگذارید این رو پاک کنم یک ضربدر سه میشه سه اینجا هم چیزی نیست که باید بهش اضافه کنم خوب پس ده ضربدر سی و دو میشه سیصد و بیست این یک اینجا در واقع ده هست ده بعلاوه هشت میشه هجده خوب الان با هم جمعشون میکنیم جمع میزنیم شش بعلاوه صفر میشه شش پنج بعلاوه دو میشه هفت دو بعلاوه سه میشه پنج همینطور ادامه میدیم حالا بگذارید نود و نه را در هشتاد و هشت ضرب کنیم جوابش یه عدد بزرگ میشه هشت ضربدر نه میشه هفتاد و دو هفت رو میگذاریم بالا دوباره هشت ضربدر نه هشت ضربدر نه میشه هفتاد و دو اما یه هفت هم بالا داریم هفتاد و دو بعلاوه هفت میشه هفتاد و نه خوبه حالا کارمون با این یکی تموم شد بگذارید پاکش کنم که تو مرحله بعدی گیج نشیم تو مرحله بعد هشت رو در نود و نه ضرب میکنیم اما این هشت در واقع هشتاد هست یه صفر میگذاریم این پایین هشت ضربدر نه میشه هفتاد و دو هفت رو میگذاریم بالا هشت ضربدر نه میشه هفتاد دو بعلاوه هفت میشه هفتاد و نه دو بعلاوه صفر میشه دو بگذارید رنگ قلم رو عوض کنم نه بعلاوه دو میشه یازده یک رو میگذاریم بالا یک بعلاوه هفت میشه هشت هشت بعلاوه نه میشه هفده یک رو میگذاریم بالا یک بعلاوه هفت میشه هشت هشت هزار و هفتصد و دوازده بگذارید ادامه بدیم سیر نمیشیم از این مثالها خوب پنجاه و سه ضربدر هفتاد و هشت فکر میکنم دیگه میدونیم چه کار کنیم اول هشت را در پنجاه و سه ضرب میکنیم خوب هشت ضربدر سه میشه بیست و چهار دو رو میگذاریم بالا هشت ضربدر پنج میشه چهل چهل بعلاوه دو میشه چهل و دو حالا نوبت این هفت هست این هفت اینجا در واقع هفتاد هست باید یادمان بمونه که یه صفر بگذاریم اینجا هفت ضربدر سه بگذارید اینو پاک کنم نمی خواهیم گیج بشیم هفت ضربدر سه میشه بیست و یک یک رو میگذاریم اینجا و دو رو میگذاریم بالا هفت ضربدر پنج میشه سی و پنج بعلاوه دو میشه سی و هفت حالا آماده ایم که جمع بزنیم چهار بعلاوه صفر میشه چهار دو بعلاوه یک میشه سه چهار بعلاوه هفت میشه یازده یک رو میگذاریم بالا یک بعلاوه سه میشه چهار چهار هزارو صد و سی و چهار بگذارید سختترش بکنیم حالا میخواهیم هفتصد و نود وشش را در پنجاه و هشت ضرب کنیم خوب اول هشت رو در هفتصد و نود وشش ضرب میکنیم حواسمان باشه این دفعه یک عدد سه رقمی بالا داریم خوب هشت ضربدر شش میشه چهل و هشت چهار رو میگذاریم بالا هشت ضربدر نه میشه هفتاد دو بعلاوه چهار میشه هفتاد و شش سپس هشت ضربدر هفت میشه پنجاه و شش پنجاه و شش بعلاوه هفت میشه شصت وسهه مطمئنم یک جایی من اشتباه میکنم وظیفه شما اینه که اشتباه من رو پیدا کنید خوب آماده ایم که اول بگذارید اینها رو از این بالا پاک کنم حالا میتونیم این پنج را که در واقع در مکان دهگان هست رو ضرب کنیم در واقع پنجاه هست چون پنجاه هست یک صفر میگذاریم این پایین پنج ضربدر شش میشه سی صفر را میگذاریم اینجا و سه رو میگذاریم بالا پنج ضربدر نه میشه چهل و پنج بعلاوه سه میشه چهل و هشت پنج ضربدر هفت میشه سی و پنج بعلاوه چهار میشه سی و نه حالا آماده ایم که جمع بزنیم هشت بعلاوه صفر میشه هشت شش بعلاوه صفر میشه شش سه بعلاوه هشت میشه یازده یک بعلاوه شش میشه هفت هفت بعلاوه نه میشه شانزده و سپس یک بعلاوه سه میشه چهار هفتصد و نود شش ضربدر پنجاه و هشت میشه چهل و شش هزار و صد و شصد و هشت به نظر درست میاد چونکه هفتصد و نودو شش تقریبا میشه هشتصد که اونم تقریبا میشه هزار خوب اگه هزار رو در پنجاه و هشت ضرب کنیم میشه پنجاه و هشت هزار اما ما در واقع یک عدد کوچکتر از هزار رو ضرب کردیم خوب پس باید هم عدد حاصل کوچکتر از پنجاه و هشت هزار بشه خوب از نظر منطقی درست به نظر میاد حالا یکی دیگه انجام میدیم دیگه بگذارید سختترش بکنیم پانصد و بیست و سه رو در یک عدد سه رقمی مثل هفتصد و نود هشت ضرب کنیم یک عدد بزرگ سه رقمی اما روش همان روش قبلی هست اگه واقعا روش رو یاد بگیریم میتونیم هر عدد چند رقمی رو در هر عدد دیگه ای ضرب کنیم فقط ممکنه زمان بیشتری طول بکشه و ممکنه که بی دقتی کنیم و اشتباه پیش بیاد اما روش همون روش هست خوب از هشت ضربدر پانصد و بیست و سه شروع میکنیم هشت ضربدر سه میشه بیست و چهار دو رو میگذاریم بالا حالا هشت ضربدر دو میشه شانزده شانزده بعلاوه دو میشه هجده یک رو میگذاریم بالا هشت ضربدر پنج میشه چهل بعلاوه یک میشه چهل و یک پس هشت ضربدر پانصد و بیست و سه میشه چهار هزار و صد و هشتاد و چهار هنوز تمام نشده هنوز باید نود و هفتصد رو ضرب کنیم اول نود رو ضرب میکنیم چون نود هست یک صفر میگذاریم این پایین قبلا هم گفتیم این نه نیست بلکه نود هست این ها رو هم پاک میکنم نه ضربدر سه میشه بیست و هفت نه ضربدر دو میشه هجده هجده بعلاوه دو مشه بیست سپس نه ضربدر پنج میشه چهل و پنج چهل و پنج بعلاوه دو میشه چهل و هفت نمیخوام اینقدر بزرگ بنویسم چهل و هفت بگذارید ببینم درست انجام دادم یه بار دیگه مرور میکنیم نه ضربدر سه میشه بیست وهفت هفت رو گذاشتیم پایین و دو رو گذاشتیم بالا نه ضربدر دو میشه هجده دو را با این جمع زدیم و نوشتیم بیست صفر را گذاشتیم پایین و دو را گذاشتیم بالا نه ضربدر پنج شد چهل و پنج بعلاوه دو که میشه چهل و هفت همیشه باید مطمئن شد که بی دقتی نکرده باشیم مرحله آخر هم باید هفت رو ضرب کنیم که در واقع هفتصد هست که باید در پانصد و بیست و سه ضرب بشه وقتی که هشت رو ضرب کردیم از همینجا شروع کردیم وقتی نود رو ضرب کردیم چون عددمون از نوع دهگان بود بایستی یک صفر این پایین میگذاشتیم حالا چون عددمون از نوع صدگان هست باید دوتا صفر بگذاریم این پایین اول بگذارید اینا رو پاک کنم هفت ضربدر سه میشه بیست و یک یک رو میگذاریم پایین دو رو میگذاریم بالا هفت ضربدر دو میشه چهارده چهارده بعلاوه دو میشه شانزده یک رو میگذاریم بالا هفت ضربدر پنج میشه سی و پنج بعلاوه یک میشه سی و شش حالا باید جمع بزنیم امیدوار باشیم که اشتباهی انجام نداده باشیم خوب چهار بعلاوه صفر بعلاوه صفر این یکی آسان بود میشه چهار هشت بعلاوه هفت بعلاوه صفر میشه پانزده یک رو میگذاریم بالا یک بعلاوه یک بعلاوه یک میشه سه چهار بعلاوه هفت بعلاوه شش میشه چند ؟ جهار بعلاوه شش میشه ده میشه هفده و یک بعلاوه چهار میشه پنج پنج بعلاوه شش میشه یازده یک رو میگذاریم بالا یک بعلاوه سه میشه چهار پانصد و بیست و سه ضربدر هفتصد و نود هشت میشه چهارصد و هفده هزار و سیصد و پنجاه و چهار حالا میتونیم چک کنیم که مطمئن بشیم بگذارید ببینیم پانصد و بیست و سه ضربدر هفتصد و نود هشت عالیه درسته مجبور نیستیم تکرار کنیم میشه چهارصد و هفده هزار و سیصد و پنجاه و چهار اما ما بدون ماشین حساب انجامش دادیم که خیلی مهمه
(trg)="1"> aata aaplya kade general tools aahet konchyahi gunakar la sodaunya sathi

# fa/1QgCI3h9cCqg.xml.gz
# mr/1QgCI3h9cCqg.xml.gz


(src)="1"> صبح بخیر . من اینجا هستم تا درباره پرواز مستقل و خودکار یک نوع توپ صحبت کنم . من اینجا هستم تا درباره پرواز مستقل و خودکار یک نوع توپ صحبت کنم . نه ، میخواهم درباره ربات پرنده و چالاکی مثل این یکی صحبت کنم . من می خواهم کمی در مورد چالشهایی که در ساخت این ( ربات ) داشتیم و برخی از فرصت های فوق العاده ای که برای استفاده از این فن آوری وجود دارد را به شما بگویم . و برخی از فرصت های فوق العاده ای که برای استفاده از این فن آوری وجود دارد را به شما بگویم . خُب این ربات با وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین مرتبط هستند . خُب این ربات با وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین مرتبط هستند . اما وسایل نقلیه ای که شما در اینجا میبینید بزرگ هستند . هزاران پوند وزن دارند ، و به هیچ وجه چالاک و سریع نیستند . هزاران پوند وزن دارند ، و به هیچ وجه چالاک و سریع نیستند . حتی اونها مستقل و خودکار هم نیستند . در حقیقت تعداد زیادی از این وسایل نقلیه توسط خدمه پرواز در حقیقت تعداد زیادی از این وسایل نقلیه توسط خدمه پرواز که شامل چندین خلبان ، اپراتورهای سنسورها و هماهنگ کنندگان ماموریت هستند ، اداره می شوند . که شامل چندین خلبان ، اپراتورهای سنسورها و هماهنگ کنندگان ماموریت هستند ، اداره می شوند . که شامل چندین خلبان ، اپراتورهای سنسورها و هماهنگ کنندگان ماموریت هستند ، اداره می شوند . چیزی که ما برای توسعه دادن این ربات‌ها به آن علاقمندیم --- این هم دو تصویر دیگه -- توسعه ربات‌هایی است که بتوان آنها را از مغازه‌ها خریداری کرد . خب اینها هلیکوپترهایی چهار ملخه هستند و تفریبا یک متر طول و چند پوند وزن دارند . و تفریبا یک متر طول و چند پوند وزن دارند . خُب ما سنسورهایی و پردازشگرهایی به این رباتها اضافه میکنیم ، و این رباتها میتوانند در محیط سرپوشیده بدون سیستم تعیین موقعیت جهانی GPS پرواز کنند . و این رباتها میتوانند در محیط سرپوشیده بدون سیستم تعیین موقعیت جهانی GPS پرواز کنند . رباتی که در دست من است یکی از آنهاست که توسط دو نفر از دانشجویان ، آلکس و دنیل ساخته شده . رباتی که در دست من است یکی از آنهاست که توسط دو نفر از دانشجویان ، آلکس و دنیل ساخته شده . رباتی که در دست من است یکی از آنهاست که توسط دو نفر از دانشجویان ، آلکس و دنیل ساخته شده . رباتی که در دست من است یکی از آنهاست که توسط دو نفر از دانشجویان ، آلکس و دنیل ساخته شده . خُب این کمی بیشتر از یک دهم پوند وزن دارد . خُب این کمی بیشتر از یک دهم پوند وزن دارد . و حدود ۱۵ وات برق مصرف میکند . همانطور که می بینید ، این حدود هشت اینج قطر داره . همانطور که می بینید ، این حدود هشت اینج قطر داره . اجازه دهید خیلی خلاصه به شما بگویم که این رباتها چکونه کار میکنند . اجازه دهید خیلی خلاصه به شما بگویم که این رباتها چکونه کار میکنند . خُب این چهارتا ملخ داره . اگر این ملخ‌ها را با سرعت یکسان بچرخانیم ، رباتها در هوا شناور میشوند . اگر این ملخ‌ها را با سرعت یکسان بچرخانیم ، رباتها در هوا شناور میشوند . و اگر به سرعت هر یک از این ملخ‌ها بیافزائیم ، سپس این رباتها پرواز میکنند و شتابشان اضافه میشود . البتهِ اگر رباتها کج شوند ، و به طرف افق متمایل شوند ، البتهِ اگر رباتها کج شوند ، و به طرف افق متمایل شوند ، سپس بدین جهت شتاب میگیره . بنابر این برای اینکه این متمایل و سراشیب بشه ، یکی از این دو شیوه برای انجام آن وجود داره . خُب در این تصویر میبینید که ملخ چهارم سریع تر و ملخ دوم آهسته تر می چرخند . خُب در این تصویر میبینید که ملخ چهارم سریع تر و ملخ دوم آهسته تر می چرخند . خُب در این تصویر میبینید که ملخ چهارم سریع تر و ملخ دوم آهسته تر می چرخند . و وقتی این اتفاق میافته این لحظه ای است که ربات دور خودش می چرخد . و وقتی این اتفاق میافته این لحظه ای است که ربات دور خودش می چرخد . و شیوه دیگر اینکه ، اگر شما سرعت ملخ سوم را اضافه کنید و شیوه دیگر اینکه ، اگر شما سرعت ملخ سوم را اضافه کنید و سرعت ملخ شماره یک را کم کنید ، سپس ربات به جلو می چرخد . و سرعت ملخ شماره یک را کم کنید ، سپس ربات به جلو می چرخد . و نهایتا ، اگر یک جفت از ملخ‌های روبرو را سریع تر از جفت دیگر بچرخانید ، و نهایتا ، اگر یک جفت از ملخ‌های روبرو را سریع تر از جفت دیگر بچرخانید ، و نهایتا ، اگر یک جفت از ملخ‌های روبرو را سریع تر از جفت دیگر بچرخانید ، سپس این ربات حول محور عمودی منحرف و متمایل میشود . خُب یک پردازنده بر روی برد نگاه میکند که چه حرکتی برای انجام یک عمل نیاز است خُب یک پردازنده بر روی برد نگاه میکند که چه حرکتی برای انجام یک عمل نیاز است و ترکیبی از این حرکتها و شکل‌ها را ۶۰۰ مرتبه در ثانیه به موتورهای فرمان ارسال میکنند . و ترکیبی از این حرکتها و شکل‌ها را ۶۰۰ مرتبه در ثانیه به موتورهای فرمان ارسال میکنند . و ترکیبی از این حرکتها و شکل‌ها را ۶۰۰ مرتبه در ثانیه به موتورهای فرمان ارسال میکنند . اساسا این ( ربات ) به این شکل کار میکند . خب یکی از مزیتهای این طراحی اینه که هنگامی که اندازه را کوچکتر میکنید رباتها بطور طبیعی سریع و چابک میشوند . خب یکی از مزیتهای این طراحی اینه که هنگامی که اندازه را کوچکتر میکنید رباتها بطور طبیعی سریع و چابک میشوند . خب یکی از مزیتهای این طراحی اینه که هنگامی که اندازه را کوچکتر میکنید رباتها بطور طبیعی سریع و چابک میشوند . در اینجا R مشخصه طول یک ربات است . در اینجا R مشخصه طول یک ربات است . که در واقع نصف قطر آن است . در اینجا تعداد زیادی پارامترهای فیزیکی است وقتی که اندازه R کم میشود تغییر میکنند . در اینجا تعداد زیادی پارامترهای فیزیکی است وقتی که اندازه R کم میشود تغییر میکنند . مهمترین آن اینرسی ( تمایل به سکون ) یا مقاومت در برابر حرکت است . مهمترین آن اینرسی ( تمایل به سکون ) یا مقاومت در برابر حرکت است . پس مشخص میشه اینرسی ، که زاویه حرکت را کنترل میکنه ، پس مشخص میشه اینرسی ، که زاویه حرکت را کنترل میکنه ، با توان پنجم R تغییر اندازه میدهد . بنابر این هرچه Rکوچکتری بسازید ، بطور چشمگیری اینرسی ( تمایل به سکون) کاهش می یابد . بنابر این هرچه Rکوچکتری بسازید ، بطور چشمگیری اینرسی ( تمایل به سکون) کاهش می یابد . بنابراین یه عنوان نتیجه ، شتاب زاویه ای ، که با آلفای یونانی نشان داده شده متناسب با یک بر روی R است . بنابراین یه عنوان نتیجه ، شتاب زاویه ای ، که با آلفای یونانی نشان داده شده متناسب با یک بر روی R است . بنابراین یه عنوان نتیجه ، شتاب زاویه ای ، که با آلفای یونانی نشان داده شده متناسب با یک بر روی R است . که رابظه معکوس با R دارد . هرچه کوچکترآن را بسازید شما سریعتر میتوانید آن بچرخانید . این موضوع در این ویدیوها کاملا مشهود است . در پائین سمت راست یک ربات را میبینید که ۳۶۰ درجه در کمتر از نیم ثانیه میچرخد . در پائین سمت راست یک ربات را میبینید که ۳۶۰ درجه در کمتر از نیم ثانیه میچرخد . در پائین سمت راست یک ربات را میبینید که ۳۶۰ درجه در کمتر از نیم ثانیه میچرخد . چند جانبه چرخیدن کمی زمان بیشتری میبرد . پردازنده‌های روی برد الکترونیکی برای ایجاد ثبات در این ربات ، در حال گرفتن بازخورد از شتاب سنج ها و ژیروسکوپ‌ها پردازنده‌های روی برد الکترونیکی برای ایجاد ثبات در این ربات ، در حال گرفتن بازخورد از شتاب سنج ها و ژیروسکوپ‌ها پردازنده‌های روی برد الکترونیکی برای ایجاد ثبات در این ربات ، در حال گرفتن بازخورد از شتاب سنج ها و ژیروسکوپ‌ها و محاسبه آن اطلاعات هستند ، همانطور که قبلا گفتم با سرعت ۶۰۰ بار در ثانیه . و محاسبه آن اطلاعات هستند ، همانطور که قبلا گفتم با سرعت ۶۰۰ بار در ثانیه . و محاسبه آن اطلاعات هستند ، همانطور که قبلا گفتم با سرعت ۶۰۰ بار در ثانیه . خُب در سمت چپ ، دنیل را میبینید که این ربات را به هوا پرتاب میکند . و این به شما نشان میدهد که چگونه سیستم کنترل آن قدرتمند و قوی است . مهم نیست که چگونه آن را پرتاب میکنید ، ربات ( جهتش ) را درست میکند و به طرف او برمیگردد . خُب چرا رباتی مثل این ساخته میشود ؟ رباتهایی مثل این کاربرد هایی بسیار زیادی دارند . میتوان آنها را به ساختمان‌هایی مثل این فرستاد برای اینکه ببینیم کسی بدون اجازه به آنها وارد شده یا نه ، یا شاید برای اینکه ببینیم مواد بیوشیمیایی یا گازی در آنجا نشت کرده یا نه . یا شاید برای اینکه ببینیم مواد بیوشیمیایی یا گازی در آنجا نشت کرده یا نه . همچنین میتوانید از آنها برای کارهای ساختمانی استفاده کنید . همچنین میتوانید از آنها برای کارهای ساختمانی استفاده کنید . خُب این رباتهایی هستد که تیرها و ستونها را حمل میکنند و سازه های مکعبی شکل میسازند . خُب این رباتهایی هستد که تیرها و ستونها را حمل میکنند و سازه های مکعبی شکل میسازند . کمی بیشتر راجع به این با شما صحبت میکنم . رباتها میتوانند برای حمل کالا مورد استفاده قرار گیرند . یکی از مشکلات با این رباتهای کوچک ظرفیت آنها برای حمل محموله است . یکی از مشکلات با این رباتهای کوچک ظرفیت آنها برای حمل محموله است . پس ممکنه که شما رباتهای متعددی برای حمل محموله لازم داشته باشید . پس ممکنه که شما رباتهای متعددی برای حمل محموله لازم داشته باشید . این تصویری از آزمایشیست که ما اخیرا انجام دادیم -- در واقع [ این آزمایش ] خیلی هم جدید نیست -- این مدت کوتاهی بعد از زلزله ساندی Sendai است خُب رباتهایی مثل این را میتوان به داخل ساختمانهای فرو ریخته فرستاد که خسارات بعد از بلایای طبیعی را ارزیابی کنند ، و یا به ساختمانهای راکتورها فرستاد تا سطح تشعشات رادیواکتیو را نقشه برداری کنند . و یا به ساختمانهای راکتورها فرستاد تا سطح تشعشات رادیواکتیو را نقشه برداری کنند . خُب یک مشکل بنیادی که رباتها باید حل کنند اینه که اگر اینها خودکارو مستقل باشند خُب یک مشکل بنیادی که رباتها باید حل کنند اینه که اگر اینها خودکارو مستقل باشند باید اساسا بتوانند بفهمند که چگونه از نقطه A به نقطه B بروند . باید اساسا بتوانند بفهمند که چگونه از نقطه A به نقطه B بروند . از این رو این مسئله کمی سخت میشود زیرا ساختار حرکتی رباتها بسیار پیچیده است . از این رو این مسئله کمی سخت میشود زیرا ساختار حرکتی رباتها بسیار پیچیده است . در حقیقت آنها در فضای دوازده بعدی حرکت میکنند . خُب ما از یک ترفند کوچک استفاده کردیم . ما این منحنی دوازده بعدی را گرفتیم و به فضای چهار بعدی مسطح تبدیل کردیم . ما این منحنی دوازده بعدی را گرفتیم و به فضای چهار بعدی مسطح تبدیل کردیم . ما این منحنی دوازده بعدی را گرفتیم و به فضای چهار بعدی مسطح تبدیل کردیم . و این فضای چهار بعدی شامل محورهای X , Y , Z و زاویه انحراف ( ربات ) هستند . و این فضای چهار بعدی شامل محورهای X , Y , Z و زاویه انحراف ( ربات ) هستند . خُب کاری که ربات میکنه چیزیست که ما به آن طراحی حداقل مسیر ضربه است . خُب کاری که ربات میکنه چیزیست که ما به آن طراحی حداقل مسیر ضربه است . برای اینکه فیزیک را به شما یادآوری کنم ، شما موقعیت ، مشتق ، سرعت و سپس شتاب وپس از آن تکان تند و سریع و بعد ضربه محکم را دارید . شما موقعیت ، مشتق ، سرعت و سپس شتاب وپس از آن تکان تند و سریع و بعد ضربه محکم را دارید . شما موقعیت ، مشتق ، سرعت و سپس شتاب وپس از آن تکان تند و سریع و بعد ضربه محکم را دارید . شما موقعیت ، مشتق ، سرعت و سپس شتاب وپس از آن تکان تند و سریع و بعد ضربه محکم را دارید . ربات ضربه را به حداقل می رساند . پس آنچه که به طور موثر انجام میدهد تولید یک حرکت آرام و دلپذیر است . پس آنچه که به طور موثر انجام میدهد تولید یک حرکت آرام و دلپذیر است . و از برخورد با موانع اجتناب میکند . خُب اینها حداقل مسیر ضربه در این فضای مسطح هستند و سپس به فضای پیچیده ۱۲ بعدی تبدیل میشوند که ربات باید برای کنترل و انجام عملیات آنها را بکار گیرد . خُب اینها حداقل مسیر ضربه در این فضای مسطح هستند و سپس به فضای پیچیده ۱۲ بعدی تبدیل میشوند که ربات باید برای کنترل و انجام عملیات آنها را بکار گیرد . خُب اینها حداقل مسیر ضربه در این فضای مسطح هستند و سپس به فضای پیچیده ۱۲ بعدی تبدیل میشوند که ربات باید برای کنترل و انجام عملیات آنها را بکار گیرد . خُب اینها حداقل مسیر ضربه در این فضای مسطح هستند و سپس به فضای پیچیده ۱۲ بعدی تبدیل میشوند که ربات باید برای کنترل و انجام عملیات آنها را بکار گیرد . خُب اینها حداقل مسیر ضربه در این فضای مسطح هستند و سپس به فضای پیچیده ۱۲ بعدی تبدیل میشوند که ربات باید برای کنترل و انجام عملیات آنها را بکار گیرد . خُب اجازه دهید چند نمونه از اینکه حداقل مسیر ضربه چیست را به شما نشان بدهم . خُب اجازه دهید چند نمونه از اینکه حداقل مسیر ضربه چیست را به شما نشان بدهم . در ویدئو اول ، شما رباتی را میبینید که از نقطه A به نقطه B از طریق نقطه میانی میرود . در ویدئو اول ، شما رباتی را میبینید که از نقطه A به نقطه B از طریق نقطه میانی میرود . در ویدئو اول ، شما رباتی را میبینید که از نقطه A به نقطه B از طریق نقطه میانی میرود .
(trg)="1"> शुभ प्रभात . आज मी इकडे आलोय ते स्वयंचलित , उडणाऱ्या चेंडूंविषयी बोलायला . नाही- नाही , ह्या अशा चपळ , हवेत उडणाऱ्या यंत्र मानवांविषयी बोलायला . मला तुम्हाला सांगायचंय , थोडंसं हे बनवताना आलेल्या अडचणींबद्दल आणि काही जबरदस्त संधींबद्दल ह्या तंत्रज्ञानाच्या वापरासंदर्भात . तर , हे यंत्रमानव मनुष्य- विरहित यानांशी निगडीत आहेत . परंतु , इथे दिसणारी याने बरीच मोठी असतात . ती हजारो पाउंड वजनाची असतात , ती कुठल्याही अर्थी चपळ नसतात . इतकेच काय , ती स्वयंचलितदेखिल नसतात . खरं तर , ह्यापैकी बरीच याने चालवली जातात फ्लाइट- क्र्यू कडून , ज्यात असतात अनेक वैमानिक , सेन्सर्स ( नियंत्रित करणारे ) तंत्रज्ञ आणि मिशन को- ऑर्डिनेटर्स . आम्हाला कशात रस असेल तर तो असे यंत्रमानव बनविण्यात होता -- आणि ही इतर दोन चित्रे आहेत -- तयार , विकत मिळणार्‍या यंत्रमानवांची . तर ही अशी चार पंखांची हेलीकॉप्टर्स आहेत आणि त्यांचे माप अंदाजे एक मीटरभर लांब आहे आणि वजन आहे काही पाउंड्स . आणि असे आम्ही काही सेन्सर्स व प्रोसेसर्स बसविले आहेत , आणि हे रोबो घरातल्या घरात उडू शकतात जीपीएस शिवाय . हे यंत्र जे मी हातात धरलं आहे ते हे आहे , आणि ते बनवलंय दोन विद्यार्थ्यांनी , अ‍ॅलेक्स आणि डॅनियल . तर ह्याचं वजन थोडंसं अधिक आहे एक दशांश पाउंडपेक्षा . त्याला १५ वॅट इतकी उर्जा लागते . आणि जसं तुम्ही बघू शकता , ह्याचा व्यास सुमारे आठ इंच आहे . तर मी तुम्हाला पटकन एक प्रात्यक्षिक दाखवतो हे रोबो कसे चालतात त्याचं . तर ह्याला चार पंखे आहेत . हे सगळे पंखे एकाच वेगाने फिरवले , तर हा रोबो तरंगतो . ह्यातल्या प्रत्येक पंख्याची गती जर वाढवली , तर हा रोबो उडतो , वरच्या दिशेने गतिमान होतो . अर्थात्‍ , ह्या रोबोला झुकवलं , थोडंसं आडवं करुन , तर तो ह्या दिशेने गतिमान होईल . तर ह्याला वळविण्यासाठी दोन पर्याय आहेत . ह्या चित्रात तुम्हाला दिसेल की चौथा पंखा जास्त वेगाने फिरतोय आणि दुसरा पंखा कमी वेगाने फिरतोय . आणि असं होतं तेव्हा त्या गतीमुळे हा रोबो कलंडतो . आणि याउलट , तुम्ही तिसऱ्या पंख्याची गती वाढविली आणि पहिल्या पंख्याची गती कमी केली , तर हा पुढे सरकतो . आणि सगळ्यात शेवटी , तुम्ही परस्परविरुद्ध पंख्यांच्या जोड्या फिरवल्या दुसऱ्या जोडीपेक्षा अधिक वेगाने , तर रोबो उभ्या अक्षाभोवती गिरकी घेतो . तर ह्यात बसविलेला प्रोसेसर खरंतर लक्ष ठेवतो , कुठल्या हालचालींची गरज आहे ह्यावर आणि त्यांचा मेळ घालतो आणि पंख्यांच्या मोटारींना काय आज्ञा द्यायच्या ते ठरवतो सेकंदाला सहाशे वेळा ह्या वेगाने . तर अशा पद्धतीने ही वस्तू चालते . तर ह्या डिझाईनचा एक महत्वाचा फायदा म्हणजे , तुम्ही ह्याचा आकार लहान करत गेलात , तर हा रोबो नैसर्गिकरीत्याच चपळ बनतो . तर इथे ´आर´ ही आहे ह्या रोबोची मुलभूत लांबी . ती खरं बघता ( पंख्याच्या ) व्यासाच्या अर्धी आहे . आणि अश्या बऱ्याच भौतिक बाबी बदलतात
(trg)="2"> ' आर´ कमी करत जाल तशा . त्यातली सर्वांत महत्त्वाची एक म्हणजे जडत्व किंवा गती- विरोध . तर असं सिद्ध झालंय की , गतिरोध उर्जा , जी वर्तुळाकार गतीवर नियंत्रण ठेवते , ही ´आर´च्या पाचव्या घाताप्रमाणे बदलते . म्हणजे त्रिज्या जितकी लहान ठेवाल , तेवढ्याच नाट्यमयरित्या वस्तूचे जडत्व कमी होते . परिणामतः , त्याचा कोणीय प्रवेग , ज्याला इथं ग्रीक अक्षर ´अल्फा´ने संबोधलंय , तो बनतो एक भागिले ´आर ' . तो त्रिज्येशी ( आर ) व्यस्त प्रमाणात असतो . जितका लहान ´आर´ बनवाल , तितक्या चटकन्‌ तुम्ही वळवू शकता . ह्या व्हिडीओमधून हे स्पष्ट होईल . खालच्या उजव्या कोपर्‍यात तुम्हाला एक यंत्रमानव दिसेल ३६० अंशांची कोलांटी घेताना ते ही अर्ध्या सेकंदाच्या आत . बऱ्याच कोलांट्या , अगदी थोड्याश्या जास्त वेळात . तर इथे बोर्डवरचे प्रोसेसर्स माहिती मिळवतायत गतीमापकांकडून आणि बोर्डवरच्या गायरोकडून आणि आकडेमोड करतायत , मी आधी सांगितल्याप्रमाणं , ६०० सूचना प्रती सेकंद इतक्या वेगानं हा रोबो स्थिर करण्यासाठी . तर डावीकडे तुम्हाला दिसेल डॅनियल हा रोबो वर हवेत भिरकावताना . आणि इथं दिसून येईल त्याचं नियंत्रण किती पक्कं आहे . त्याला कसंही भिरकवलं तरी , तो रोबो स्वतःला सावरतो आणि त्याच्याकडे परत येतो . तर हे असे रोबो बनविण्याची काय गरज आहे ? खरं तर अशा रोबोंचे बरेच उपयोग आहेत . तुम्ही त्यांना अश्या इमारतींच्या आत पाठवू शकता प्राथमिक टेहळणी करायला , घुसखोरांची , किंवा जैविक रसायनांच्या गळतीचा शोध घ्यायला , वायूंच्या गळतीचा . तुम्ही त्यांचा वापर करु शकता बांधकामांसारख्या क्षेत्रातही . तर हे आहेत रोबो , बीम , कॉलम वाहून नेणारे आणि घनाकृती वास्तू बांधणारे . मी तुम्हाला ह्याबद्दल थोडी अधिक माहिती देतो . हे रोबो अवजड सामान वाहून नेण्याकरिता देखील वापरता येऊ शकतात . पण ह्या लहान यंत्रमानवांच्या अडचणींपैकी एक म्हणजे त्यांची वजन वाहण्याची क्षमता . तर तुम्हाला अनेक रोबो लागतील अवजड सामान वाहण्यासाठी . हे चित्र आहे आम्ही अलिकडेच केलेल्या एका प्रयोगाचे -- खरंतर आता अगदीच अलिकडचा नाही म्हणता येणार -- सेन्दाए मध्ये भूकंपानंतर लगेचच केलेला . तर हे असे यंत्रमानव ढासळलेल्या इमारतींमध्ये पाठवता येतात नैसर्गिक आपत्तीनंतर किती हानी झाली आहे ते तपासायला , किंवा आण्विक इमारतींमध्ये सोडता येतात किरणोत्सर्गाची पातळी मोजायला . तर एक मूलभूत समस्या जी ह्या यंत्रमानवांना सोडवावी लागते , स्वनियंत्रित बनण्यासाठी , ती म्हणजे , शोधून काढणं एका बिंदुपासून दुसऱ्या बिंदूपर्यंत कसं जायचं . तर हे जरा आव्हानात्मक बनतं कारण ह्या यंत्रमानवाचे नियंत्रण करणारे सूत्र फार क्लिष्ट आहे . खरं तर , ते १२- मितींच्या पोकळीत जगतात . मग आम्ही एक युक्ती करतो . आम्ही ही १२- मितींची पोकळी घेतो आणि रुपांतर करतो एका सपाट ४- मितींच्या जागेत . आणि हा ४- मितीय पृष्ठभाग बनलेला असतो X , Y , Z अक्षांश आणि उभ्या अक्षांशाभोवतीच्या कोनाचा . आणि मग हा यंत्रमानव किमान क्षणिक विक्षेपमार्ग आखतो . भौतिकशास्त्राची आठवण करून देण्यासाठी सांगतो , तुमच्याकडे आहे स्थळ , व्युत्पादन , गती , शिवाय प्रवेग , आणि त्यानंतर येतो धक्का आणि त्यानंतर येते क्षणिक झेप . तर हा रोबो क्षणिक झेप कमीत कमी ठेवतो . परिणामतः होतं असं की हालचाल अगदी सुलभ आणि सुडौल होते . आणि तो हे सगळं अडथळे चुकवत करतो . तर ह्या सपाट पृष्टभागातील किमान क्षणिक विक्षेपमार्गाचे रुपांतर पुन्हा करण्यात येते ह्या क्लिष्ट १२- मितींच्या पोकळीत , जे ह्या रोबोला करावं लागतं नियंत्रण आणि मग कृतीसाठी . तर काही उदाहरणं मी दाखवेन हा किमान क्षणिक विक्षेपमार्ग म्हणजे काय याची . आणि पहिल्या चित्रफितीमध्ये , तुम्हाला दिसेल हा यंत्रमानव एका बिंदुकडून दुसर्‍या बिंदूकडे जाताना एका मध्यवर्ती बिंदूमधून .

(src)="2"> خُب واضح است که ربات قادر به انجام مسیر منحنی است . خُب واضح است که ربات قادر به انجام مسیر منحنی است . خُب اینها مسیرهای دایره ای هستند که ربات در حدود دوبرابر شتاب گرانش را تحمل میکند . خُب اینها مسیرهای دایره ای هستند که ربات در حدود دوبرابر شتاب گرانش را تحمل میکند . در اینجا شما دوربین های بالای سری که حرکتها را ضبط میکند را دارید که ۱۰۰بار درهر ثانیه به شما محل ربات را میگوید . در اینجا شما دوربین های بالای سری که حرکتها را ضبط میکند را دارید که ۱۰۰بار درهر ثانیه به شما محل ربات را میگوید . همچنین این به شما میگوید که محل موانع در کجاست . و موانع می توانند در حرکت باشند . در اینجا میتوانید ببینید که دانیل حلقه‌ها را به هوا پرتاب میکند ، در اینجا میتوانید ببینید که دانیل حلقه‌ها را به هوا پرتاب میکند ، و تلاش میکنند که بفهمند که بهترین مسیر برای عبور از حلقه ها کجاست . خُب بعنوان یک دانشگاهی ، ما همواره یاد گرفته‌ایم که برای جمع آوری منابع مالی برای آزمایشگاهایمان از روی موانع بپریم ، و ما از رباتهایمان برای انجام این کار استفاده میکنیم . خُب بعنوان یک دانشگاهی ، ما همواره یاد گرفته‌ایم که برای جمع آوری منابع مالی برای آزمایشگاهایمان از روی موانع بپریم ، و ما از رباتهایمان برای انجام این کار استفاده میکنیم . خُب بعنوان یک دانشگاهی ، ما همواره یاد گرفته‌ایم که برای جمع آوری منابع مالی برای آزمایشگاهایمان از روی موانع بپریم ، و ما از رباتهایمان برای انجام این کار استفاده میکنیم .
(trg)="3"> म्हणजे हा रोबो अर्थातच समर्थ आहे कुठलेही वळणदार मार्गक्रमण करण्यास . तर ह्या वर्तुळाकार मार्गाकक्षा आहेत जिथे हा यंत्रमानव सुमारे दोन ´G ' अक्षरे रेखाटतो . इथे आपण हालचाली टिपणारे कॅमेरे वरती बसविले आहेत जे त्या रोबोला त्याच्या स्थितीची माहिती देतात , सेकंदाला शंभर वेळा . ते यंत्रमानवाला मार्गातल्या अडथळ्याबद्दलही माहिती पुरवितात . आणि हे अडथळे हलणारेसुद्धा असू शकतात . आणि इथे तुम्ही बघू शकता की डानियेल हि चकती हवेत भिरकावितो आहे आणि यंत्रमानव त्या चकतीच्या स्थितीचा अचूक अंदाज घेतोय आणि तिच्या आतून कसा मार्ग काढायचा ह्याची आकडेमोड करतोय . तर विद्यार्थीदशेत असताना , आम्हाला अडथळ्यांतून मार्ग काढण्याचं नेहमीच प्रशिक्षण दिलं जातं जेणेकरून आमच्या प्रयोगशाळेसाठी निधी उभा करू शकू , आणि आम्ही आमच्या यंत्रमानवांकडूनही ते करून घेतोय .

(src)="3"> ( تشویق تماشاگران ) کار دیگری که این ربات میتوانند انجام دهد این است که به خاطر سپردن بخشی از مسیر است که یادگرفته و یا از قبل به آن برنامه داده شده . کار دیگری که این ربات میتوانند انجام دهد این است که به خاطر سپردن بخشی از مسیر است که یادگرفته و یا از قبل به آن برنامه داده شده . کار دیگری که این ربات میتوانند انجام دهد این است که به خاطر سپردن بخشی از مسیر است که یادگرفته و یا از قبل به آن برنامه داده شده . خُب شما در اینجا شما ترکیب حرکت این ربات را میبینید که شتاب ایجاد میکند خُب شما در اینجا شما ترکیب حرکت این ربات را میبینید که شتاب ایجاد میکند خُب شما در اینجا شما ترکیب حرکت این ربات را میبینید که شتاب ایجاد میکند و سپس تعییر جهت میدهد و دوباره به مسیر اول برمی گردد . خُب این باید این کار بکند زیرا شکاف پنجره کمی از عرض ربات بیشتر است . خُب این باید این کار بکند زیرا شکاف پنجره کمی از عرض ربات بیشتر است . بنابراین درست مانند یک غواص در تخته شیرجه می ایستد و سپس برای به دست آوردن شتاب روی آن میپرد ، بنابراین درست مانند یک غواص در تخته شیرجه می ایستد و سپس برای به دست آوردن شتاب روی آن میپرد ، و بعد میچرخد ، دو و نیم بار پشتک میزند و سپس به آرامی به وضعیت اول برمیگردد ، و بعد میچرخد ، دو و نیم بار پشتک میزند و سپس به آرامی به وضعیت اول برمیگردد ، این ربات اساسا این کار را انجام میدهد . این میداند که چگونه بخش های حرکت را ترکیب کند تا این ماموریت نسبتا دشوار را انجام دهد . این میداند که چگونه بخش های حرکت را ترکیب کند تا این ماموریت نسبتا دشوار را انجام دهد . خُب میخواهم موضوع را عوض کنم . یکی از معایب این ربات‌های کوچک ، اندازه آنهاست . در قبلا عنوان کردم که ممکنه که ما بخواهیم تعداد زیادی ربات را بکار گیریم تا بر محدودیت اندازه آنها فایق آیم . در قبلا عنوان کردم که ممکنه که ما بخواهیم تعداد زیادی ربات را بکار گیریم تا بر محدودیت اندازه آنها فایق آیم . در قبلا عنوان کردم که ممکنه که ما بخواهیم تعداد زیادی ربات را بکار گیریم تا بر محدودیت اندازه آنها فایق آیم . خُب یک مشکل اینه که چگونه تعداد زیادی از این رباتها را هماهنگ کنیم ؟ خُب یک مشکل اینه که چگونه تعداد زیادی از این رباتها را هماهنگ کنیم ؟ ما به طبیعت نگاه میکنیم . میخواهم یک ویدئو از مورچه ها ی صحرای آفانوسترو در آزمایشگاه پرفسور ایتیفان پرات را به شما نشان دهم که یک شی را حمل میکنند . میخواهم یک ویدئو از مورچه ها ی صحرای آفانوسترو در آزمایشگاه پرفسور ایتیفان پرات را به شما نشان دهم که یک شی را حمل میکنند . میخواهم یک ویدئو از مورچه ها ی صحرای آفانوسترو در آزمایشگاه پرفسور ایتیفان پرات را به شما نشان دهم که یک شی را حمل میکنند . در واقع این یک تکه انجیر است . در واقع مورچه‌ها هر چیزی رو که روش با آب انجیر پوشیده شده باشه رو به لانه میبرند . در واقع مورچه‌ها هر چیزی رو که روش با آب انجیر پوشیده شده باشه رو به لانه میبرند . این مورچه ها هیچ هماهنگ کنند مرکزی ندارند . آنها همسایه ها یشان را احساس میکنند . هیچ ارتباط صریح و روشنی وجود ندارد . اما چونکه اونها همسایه گانشان را احساس میکنند و چونکه اونها اشیاء را احساس میکنند ، آنها هماهنگی ضمنی در سراسر گروه دارند . خُب این یه نوعی هماهنگیست که ما میخواهیم رباتهایمان داشته باشند . خُب این یه نوعی هماهنگیست که ما میخواهیم رباتهایمان داشته باشند . بنابر این وقتی که یک ربات داریم که با همسایه هااحاطه شده -- بنابر این وقتی که یک ربات داریم که با همسایه هااحاطه شده -- اجازه دهید به ربات I و ربات J نگاه کنیم --- چیزی که میخواهیم رباتها انجام دهند اینه که آنها در حالیکه در حال پرواز هستند ، بر روی فاصله بین همدیگر نظارت داشته باشند . اینه که آنها در حالیکه در حال پرواز هستند ، بر روی فاصله بین همدیگر نظارت داشته باشند . و سپس باید اطمینان حاصل کرد که این جدایی و فاصله در سطح قابل قبول است . و سپس باید اطمینان حاصل کرد که این جدایی و فاصله در سطح قابل قبول است . خُب دوباره رباتها بر اشتباهاتشان نظارت میکنند و فرمانهای کنترلی را ۱۰۰ باردر ثانیه محاسبه میکنند ، خُب دوباره رباتها بر اشتباهاتشان نظارت میکنند و فرمانهای کنترلی را ۱۰۰ باردر ثانیه محاسبه میکنند ، خُب دوباره رباتها بر اشتباهاتشان نظارت میکنند و فرمانهای کنترلی را ۱۰۰ باردر ثانیه محاسبه میکنند ، که آنها به فرمان‌های مربوط به موتور با سرعت ۶۰۰ بار در ثانیه تبدیل میشوند . این هم باید بصورت غیرمتمرکز انجام شود . این نیز بصورت غیر متمرکز انجام میشود . و دوباره اگر تعداد بسیار زیادی ربات داشته باشید ، این غیر ممکنه که همه این اطلاعات را بصورت مرکزی و با سرعت کافی هماهنگ کنید بطوری که که رباتها وظیفه شان را انجام دهند . این غیر ممکنه که همه این اطلاعات را بصورت مرکزی و با سرعت کافی هماهنگ کنید بطوری که که رباتها وظیفه شان را انجام دهند . علاوه بر این روبات ها باید مبنای عملیات خود را تنها بر روی اطلاعات محلی ، که آنها را از همسایگان خود حس میکنند قرار دهند علاوه بر این روبات ها باید مبنای عملیات خود را تنها بر روی اطلاعات محلی ، که آنها را از همسایگان خود حس میکنند قرار دهند علاوه بر این روبات ها باید مبنای عملیات خود را تنها بر روی اطلاعات محلی ، که آنها را از همسایگان خود حس میکنند قرار دهند و در آخر اینکه ، ما مصممیم که رباتها ندانند که همسایگانشان چه کسانی هستند . و در آخر اینکه ، ما مصممیم که رباتها ندانند که همسایگانشان چه کسانی هستند . و در آخر اینکه ، ما مصممیم که رباتها ندانند که همسایگانشان چه کسانی هستند . این چیزیست که ما آن را گمنامی مینامم . چیزی که میخواهم نشانتان بدهم ویدئویی است از بیست ربات که با یک آرایش و صف آرایی با هم پرواز میکنند . چیزی که میخواهم نشانتان بدهم ویدئویی است از بیست ربات که با یک آرایش و صف آرایی با هم پرواز میکنند . چیزی که میخواهم نشانتان بدهم ویدئویی است از بیست ربات که با یک آرایش و صف آرایی با هم پرواز میکنند . چیزی که میخواهم نشانتان بدهم ویدئویی است از بیست ربات که با یک آرایش و صف آرایی با هم پرواز میکنند . آنها موقعیت مکانی همسایه هایشان را نظارت و ارزیابی میکنند . آنها آرایش و صف بوجود آمده را حفظ میکنند . آرایش و صف آرایی آنها میتواند تغییر کند . آنها میتوانند دو بعدی و مسطح صف بندی کنند و میتوانند سه بعدی آرایش و صف بندی کنند . در اینجا میتوانید ببینید که آنها از صف بندی سه بعدی به صف بندی دوبعدی میروند . در اینجا میتوانید ببینید که آنها از صف بندی سه بعدی به صف بندی دوبعدی میروند . و در پرواز به طرف موانع میتوانند صف بندیشان را بدون وقفه تغییر دهند . و در پرواز به طرف موانع میتوانند صف بندیشان را بدون وقفه تغییر دهند . و دوباره اینکه ، این رباتها واقعا میتوانند به یکدیگر نزدیک شوند . و همانطور که میبینید در این ترکیب پرواز هشت تایی ، آنها تا یک اینچ به هم نزدیک میشوند . و همانطور که میبینید در این ترکیب پرواز هشت تایی ، آنها تا یک اینچ به هم نزدیک میشوند . و علی رغم تعاملات و انفعالات آیرودینامیکی تیغه های پروانه ها ، آنها قادر به حفظ پروازی پایدار هستند . و علی رغم تعاملات و انفعالات آیرودینامیکی تیغه های پروانه ها ، آنها قادر به حفظ پروازی پایدار هستند . و علی رغم تعاملات و انفعالات آیرودینامیکی تیغه های پروانه ها ، آنها قادر به حفظ پروازی پایدار هستند .
(trg)="4"> ( टाळ्या ) आणखी एक गोष्ट हे यंत्रमानव करू शकतात ती म्हणजे लक्षात ठेवणं , पूर्वी मार्गक्रमण केलेला भाग जो त्याने शिकलेला किंवा त्यात भरलेला असतो . तर इथे तुम्ही बघता कि हा यंत्रमानव चालना प्राप्त करता करता आपली दिशा बदलतो आणि ( त्यातून ) सावरतो सुद्धा . त्याला हे करावं लागतं कारण इथल्या ह्या खिडकीची लांबी त्याच्या स्वतःच्या लांबीपेक्षा थोडीशीच जास्त आहे . ज्याप्रमाणे एखादा जलतरणपटू चालना प्राप्त करण्यासाठी उंचावरून उडी मारतो आणि वेटोळे घेत ह्या अडीच कोलांट्या उड्या मारत सुंदररित्या ( शेवटी ) स्वतःला सावरतो , तसंच काहीसं हा यंत्रमानव इथे करतो . त्याला हे ज्ञात असतं की छोट्या छोट्या विक्षेपमार्गांना एकत्र करून हे बऱ्यापैकी कठीण काम कसं करायचं ते . मला इथे ( आपले लक्ष ) थोडेसे दुसरीकडे वळवायचे आहे . ह्या छोट्या यंत्रमानवांच्या तोट्यांपैकी एक म्हणजे ह्याचा आकार . आणि मी तुम्हाला आधीच सांगितलंय की आपल्याला खूप- खूप रोबो वापरावे लागतील लहान आकाराच्या ह्या मर्यादेवर मात करण्यासाठी . तर एक समस्या म्हणजे अश्या अनेक यंत्रमानवांमध्ये सुसूत्रता कशी साधणार ? आणि इथे आम्ही निसर्गाचा आधार घेतला . तर मला तुम्हाला एक चित्रफित दाखवायची आहे अफेनोगास्टर नावाच्या वाळवंटी मुंग्यांची प्राध्यापक स्टिवन प्रॅट यांच्या प्रयोगशाळेत , एक वस्तू वाहून नेत असताना . हा तर अंजीराचा एक तुकडा आहे . खरं तर तुम्ही कुठल्याही वस्तूला गोड रस लावा आणि मुंग्या त्याला वारूळापर्यंत ओढत नेतील . तर ह्या मुंग्यांचा कोणीही मध्यवर्ती समन्वयक नसतो . त्या आपल्या शेजाऱ्याचा अंदाज घेतात . इथे कुठल्याही प्रकारचा प्रत्यक्ष संवाद नसतो . पण त्या शेजाऱ्यांचा कानोसा घेत असल्यामुळे , आणि वस्तूचा अंदाज घेत असल्यामुळे , त्यांच्या गटामध्ये अदृश्य समन्वय साधला जातो . तर अश्या प्रकारचा समन्वय आम्हाला आमच्या रोबोंमध्ये हवाय . तर जेव्हा आपल्याकडे एक रोबो आजूबाजूला शेजार्‍यांच्या घोळक्यात असेल -- आणि जसे हे यंत्रमानव ´आय´ आणि ´जे´ -- आपल्याला असं हवंय की त्या रोबोंनी लक्ष ठेवायचंय त्यांच्यातल्या अंतरावर एका विशिष्ट आकाराच्या थव्यात उडताना . आणि तुम्हाला ह्याचीही खबरदारी घ्यायची आहे की हे अंतर सुरक्षित अंतराच्या मर्यादेमध्ये आहे . तर पुन्हा हे रोबोच ह्या एरर वर लक्ष ठेवतात आणि आकडेमोड करतात नियंत्रण आदेशांची सेकंदाला १०० या वेगाने , ज्यांचे नंतर रुपांतर होते मोटारीच्या आज्ञांमध्ये , सेकंदाला ६०० इतक्या वेगाने . त्यामुळे हे करावे लागते काहीश्या विकेंद्रित मार्गांनी . परत , जर तुमच्याकडे खूप- खूप यंत्रमानवांचा ताफा असेल तर ( एखादे ) काम करण्यासाठीची माहिती मध्यवर्ती स्वरूपात जलद गतीने सगळ्या रोबोंपर्यंत पोहोचविणे अशक्यप्राय असते . शिवाय प्रत्येक यंत्रमानवाला त्याच्या हालचालीचा निर्णय घ्यायचा असतो त्याच्या स्थानिक माहितीवरच , जी त्याला त्याच्या शेजाऱ्याकडून मिळते . आणि अखेरीस , आम्हाला हवंय की हे यंत्रमानव त्यांच्या शेजाऱ्याबद्दल साशंक असावं . ह्यालाच आपण निनावीपणा म्हणतो . आता मला तुम्हाला एक चित्रफित दाखवायची आहे ज्यात असे २० यंत्रमानव विशिष्ट आकाराच्या थव्यात उडताना दिसतील . ते त्यांच्या शेजाऱ्याच्या परिस्थितीवर लक्ष ठेवून आहेत . ते थव्याचा आकारही शाबूत ठेवत आहेत . थव्याचा आकार बदलू शकतो . एक- प्रतलीय थवे बनवू शकतात , ते त्रि- मितीय आकारात बनवू शकतात . जसं तुम्हाला इथे दिसेल , की ते त्रिमितीय थवा मोडून सपाट थव्यात येतात आणि अडथळ्यातून मार्ग काढण्यासाठी ते उडता उडताच थव्याचा आकार बदलू शकतात . मग पुन्हा , हे यंत्रमानव एकमेकाच्या खूप जवळ येतात . तुम्ही ह्या आठ आकड्याच्या उड्डाणात बघू शकता की ते एकमेकांच्या फक्त इंचभर दूर इतक्या जवळ येतात आणि त्यांच्या पंखांच्या वायुगतीशास्त्रीय देवघेवीनंतरही ह्या फिरत्या पात्यांच्या , ते स्थिर जागा शाबूत ठेवतात .

(src)="4"> ( تشویق تماشاگران ) بنابراین هنگامی که شما بدانید که چگونه در یک آرایش و صف منظم پرواز کنید ، در واقع شما می توانید برای بلند کردن اشیاء همکاری کنید . بنابراین هنگامی که شما بدانید که چگونه در یک آرایش و صف منظم پرواز کنید ، در واقع شما می توانید برای بلند کردن اشیاء همکاری کنید . خُب همانطور که در اینجا می بینید ، این نشان میدهد که فقط با تبدیل کردن همسایگان به یک تیم ، ما میتوانیم قدرت رباتها را دو ، سه و یا چهار برابر کنیم . خُب همانطور که در اینجا می بینید ، این نشان میدهد که فقط با تبدیل کردن همسایگان به یک تیم ، ما میتوانیم قدرت رباتها را دو ، سه و یا چهار برابر کنیم . خُب همانطور که در اینجا می بینید ، این نشان میدهد که فقط با تبدیل کردن همسایگان به یک تیم ، ما میتوانیم قدرت رباتها را دو ، سه و یا چهار برابر کنیم . خُب همانطور که در اینجا می بینید ، این نشان میدهد که فقط با تبدیل کردن همسایگان به یک تیم ، ما میتوانیم قدرت رباتها را دو ، سه و یا چهار برابر کنیم . یکی از معایب انجام این کار اینه که ، با بالاتر بردن اندازه و مقیاس --- یکی از معایب انجام این کار اینه که ، با بالاتر بردن اندازه و مقیاس --- خُب اگر شما تعداد زیادی ربات داشته باشید که یک چیز را حمل میکنند ، الزاما به طور موثری اینرسی را افزایش میدهید و در نتیجه قیمتی که میپردازید ؛ این است که دیگر آنها چابک نیستند . الزاما به طور موثری اینرسی را افزایش میدهید و در نتیجه قیمتی که میپردازید ؛ این است که دیگر آنها چابک نیستند . اما شما ظرفیت حمل و ترابری بالاتری را کسب میکنید . کاربرد دیگری را میخواهم به شما نشان دهم --- دوباره ، این آزمایشگاه ماست . این کار توسط کوئنتین لیندزی ، که دانشجوی کارشناسی ارشد است انجام شده . خُب ضرورتا الگوریتم او می گوید این رباتها چگونه به صورت خودکار سازه های مکعبی با عناصر خرپا مانند میسازند . خُب ضرورتا الگوریتم او می گوید این رباتها چگونه به صورت خودکار سازه های مکعبی با عناصر خرپا مانند میسازند . خُب ضرورتا الگوریتم او می گوید این رباتها چگونه به صورت خودکار سازه های مکعبی با عناصر خرپا مانند میسازند . خُب ضرورتا الگوریتم او می گوید این رباتها چگونه به صورت خودکار سازه های مکعبی با عناصر خرپا مانند میسازند . پس الگریتم او میگوید هر ربات چه بخشی را بلند کند ، چه وقت و در کجا آن را قرار دهد . پس الگریتم او میگوید هر ربات چه بخشی را بلند کند ، چه وقت و در کجا آن را قرار دهد . پس الگریتم او میگوید هر ربات چه بخشی را بلند کند ، چه وقت و در کجا آن را قرار دهد . در این ویديو میتوانید ببنید --- سرعت این ده تا چهارده برابر شده --- میتوانید سه اسکلت را که توسط رباتها در حال ساخت هستند را ببینید . و دوباره ، همه چیز خودکار ( اتوماسیون ) هست ، و همه کاری که کوئنتین لیندزی باید انجام بده اینه که نقشه اجرایی را به که میخواهد بسازد به آنها بدهد . و دوباره ، همه چیز خودکار ( اتوماسیون ) هست ، و همه کاری که کوئنتین لیندزی باید انجام بده اینه که نقشه اجرایی را به که میخواهد بسازد به آنها بدهد . و دوباره ، همه چیز خودکار ( اتوماسیون ) هست ، و همه کاری که کوئنتین لیندزی باید انجام بده اینه که نقشه اجرایی را به که میخواهد بسازد به آنها بدهد . و دوباره ، همه چیز خودکار ( اتوماسیون ) هست ، و همه کاری که کوئنتین لیندزی باید انجام بده اینه که نقشه اجرایی را به که میخواهد بسازد به آنها بدهد . تمام این آزمایشات که شما تا کنون دیده ام ، همه این نمایش ها ، با کمک سیستم های ضبط حرکت انجام می شود . تمام این آزمایشات که شما تا کنون دیده ام ، همه این نمایش ها ، با کمک سیستم های ضبط حرکت انجام می شود . تمام این آزمایشات که شما تا کنون دیده ام ، همه این نمایش ها ، با کمک سیستم های ضبط حرکت انجام می شود . خُب هنگامی که آزمایشگاه تان را ترک میکنید و به دنیای واقعی وارد میشوید چه اتفاقی میافتد ؟ خُب هنگامی که آزمایشگاه تان را ترک میکنید و به دنیای واقعی وارد میشوید چه اتفاقی میافتد ؟ و اگر سیستم تعیین موقعیت جهانی وجود نداشته باشد چی ؟ در واقع این رباتها با یک دوربین ، یک فاصله یاب لیزری و یک اسکنر لیزری مجهز شدند . در واقع این رباتها با یک دوربین ، یک فاصله یاب لیزری و یک اسکنر لیزری مجهز شدند . در واقع این رباتها با یک دوربین ، یک فاصله یاب لیزری و یک اسکنر لیزری مجهز شدند . ربات از این سنسورها برای ایجاد یک نقشه از محیط اطرافشان استفاده میکند . ربات از این سنسورها برای ایجاد یک نقشه از محیط اطرافشان استفاده میکند . آن نقشه حاوی مشخصاتی مثل موقعیت درها ، پنجره‌ها ، افراد ، مبلمان است -- آن نقشه حاوی مشخصاتی مثل موقعیت درها ، پنجره‌ها ، افراد ، مبلمان است -- آن نقشه حاوی مشخصاتی مثل موقعیت درها ، پنجره‌ها ، افراد ، مبلمان است -- و سپس این ربات موقعیت خود را نسبت به اشیاء دیگر میسنجد . و سپس این ربات موقعیت خود را نسبت به اشیاء دیگر میسنجد . پس هیچ هماهنگ کننده سراسری وجود ندارد . سیستم هماهنگ کننده بر اساس این ربات تعریف میشود ، که در کجاست و به دنبال چه چیزیست . سیستم هماهنگ کننده بر اساس این ربات تعریف میشود ، که در کجاست و به دنبال چه چیزیست . با توجه به ویزگیها و مشخصات این هدایت میشود . میخواهد یک کلیپ از که توسط فرانک شان و پرفسور ناتان مایکل تهیه شده را نشان بدهم میخواهد یک کلیپ از که توسط فرانک شان و پرفسور ناتان مایکل تهیه شده را نشان بدهم میخواهد یک کلیپ از که توسط فرانک شان و پرفسور ناتان مایکل تهیه شده را نشان بدهم که نشان میدهد این ربات برای اولین بار وارد یک ساختمان میشوند و این نقشه را در حین پرواز تهیه میکند . که نشان میدهد این ربات برای اولین بار وارد یک ساختمان میشوند و این نقشه را در حین پرواز تهیه میکند . ربات تشخیص میدهد که اشیاء و ترکیبها در کجا هستند . این نقشه را تهیه میکند . اون موقعیت خودش رو با توجه به دیگر اشیاء موجود با سرعت ۱۰۰ بار در ثانیه بدست میاره اون موقعیت خودش رو با توجه به دیگر اشیاء موجود با سرعت ۱۰۰ بار در ثانیه بدست میاره اون موقعیت خودش رو با توجه به دیگر اشیاء موجود با سرعت ۱۰۰ بار در ثانیه بدست میاره و این قابلیت اون به ما اجازه میده که از الگوریتم‌های کنترلی‌ای که قبلا توضیح دادم استفاده کنیم . و این قابلیت اون به ما اجازه میده که از الگوریتم‌های کنترلی‌ای که قبلا توضیح دادم استفاده کنیم . درواقع به این ربات از راه دور توسط فرانک فرمان داده میشود . درواقع به این ربات از راه دور توسط فرانک فرمان داده میشود . اما این ربات خودش هم می تواند تشخیص میدهدد که کجا برود . اما این ربات خودش هم می تواند تشخیص میدهدد که کجا برود . خُب فرض کنید من این را به یک ساختمان می فرستم و من هیچ ایده ای ندارم که این ساختمان چه شکلی است ، خُب فرض کنید من این را به یک ساختمان می فرستم و من هیچ ایده ای ندارم که این ساختمان چه شکلی است ، میتوانم از ربات بخواهم داخل ( ساختمان ) شود ، نقشه برداری کند و سپس بیرون برگردد و به من بگوید که ساختمان چه شکلی است . میتوانم از ربات بخواهم داخل ( ساختمان ) شود ، نقشه برداری کند و سپس بیرون برگردد و به من بگوید که ساختمان چه شکلی است . میتوانم از ربات بخواهم داخل ( ساختمان ) شود ، نقشه برداری کند و سپس بیرون برگردد و به من بگوید که ساختمان چه شکلی است . پس در اینجا نه تنها ربات این مشکل را که چگونه روی این نقشه از نقطه A به نقطه B برویم را حل میکند ، پس در اینجا نه تنها ربات این مشکل را که چگونه روی این نقشه از نقطه A به نقطه B برویم را حل میکند ، بلکه هر لحظه مشخص میکند که بهترین نقطه B کدام نقطه است . بلکه هر لحظه مشخص میکند که بهترین نقطه B کدام نقطه است . خب اساسا این ربات میداند برای جستجوی مکانهایی که حداقل اطلاعات را از آن دارد کجا برود . خب اساسا این ربات میداند برای جستجوی مکانهایی که حداقل اطلاعات را از آن دارد کجا برود . چگونگی تهیه این نقشه به این صورت است . خُب ، میخواهم بحث را با معرفی آخرین کاربرد آنها تمام کنم . خُب ، میخواهم بحث را با معرفی آخرین کاربرد آنها تمام کنم . کاربردهای زیادی برای تکنولوژی وجود دارد ، من یک پرفسور هستم ، و ما شور و شوقی در امور آموزش و پرورش داریم . رباتهایی مثل این واقعا میتوانند شیوه های ما از درمهد کودک تا ۱۲ ( سال ) تحصیل را تغییر دهند . رباتهایی مثل این واقعا میتوانند شیوه های ما از درمهد کودک تا ۱۲ ( سال ) تحصیل را تغییر دهند . اما ما در چنوب کالیفرنیا هستیم ، نزدیک به لوس آنجلس ، اما ما در چنوب کالیفرنیا هستیم ، نزدیک به لوس آنجلس ، بنابراین من باید با چیزی متمرکز بر سرگرمی جمع بندی کنم . بنابراین من باید با چیزی متمرکز بر سرگرمی جمع بندی کنم . میخواهم با موزیک ویديو ختم کنم . میخواهم آلکس و دنیال سازندگان این ویديو را معرفی کنم . میخواهم آلکس و دنیال سازندگان این ویديو را معرفی کنم .
(trg)="5"> ( टाळ्या ) एकदा का तुम्हाला विशिष्ट आकाराच्या थव्यात कसं उडायचं हे कळलं , की तुम्ही एकत्रितपणे वस्तू उचलू शकता . ह्यातून आपल्याला असं दिसतंय की आपण दुप्पट , तिप्पट , चौपट करु शकतो ह्या रोबोंचं बळ फक्त शेजार्‍यांशी त्यांचा समन्वय साधून , इथं दिसतंय त्याप्रमाणं . असं करण्याचा एक तोटा म्हणजे , जसजशी तुम्ही ह्याची व्याप्ती वाढविता -- जर तुमच्याकडे खूप यंत्रमानव एखादी वस्तू वाहून नेत असतील , तर तुम्ही परिणामतः जडत्व वाढवित असता , आणि त्याची किंमत द्यावी लागते , ते इतके चपळ रहात नाहीत . पण तुम्ही वाहून नेण्याची क्षमता वाढविता . मला आणखी एक उपयोग तुम्हाला दाखवायचा आहे -- परत , हे आमच्या प्रयोगशाळेतील आहे . हे माझ्या एका पदवी शिक्षण घेणाऱ्या विद्यार्थ्याने , क्वेंतीन लिंडसे ने केलेले काम आहे . त्याने बनविलेली आज्ञावली ह्या यंत्रमानवाना सांगते कशी स्वतंत्ररित्या उभारायची घनाकृती रचना बांधीव घटकांपासून . तर ही आज्ञावली रोबोला सांगते काय उचलायचे , केव्हा आणि कुठे ठेवायचे . तर ह्या चित्रफितीमध्ये तुम्हाला दिसेल , जी १० ते १४ पट अधिक वेगाने दाखविली जात आहे -- तुम्ही बघू शकता की हे यंत्रमानव तीन वेगवेगळ्या रचनांची बांधणी करत आहेत . आणि हे सगळं स्वयंचलित आहे , आणि क्वेंतीनला काय करायचंय तर फक्त त्यांना आराखडा द्यायचाय त्याला बांधायच्या डिझाइनचा . तर आतापर्यंत तुम्ही पाहिलेले हे सगळे प्रयोग , ही सगळी प्रात्याक्षिके , हालचाली टिपणाऱ्या यंत्रणेच्या मदतीने केली आहेत . पण काय होतं जेव्हा तुम्ही प्रयोगशाळेतून बाहेर पडता आणि बाहेरच्या जगात जाता ? आणि तिकडे जीपीएस नसेल तर मग काय ? त्यासाठी हा यंत्रमानव सुसज्ज आहे एक कॅमेरा आणि किरणांच्या सहाय्याने अंतर मोजणारे यंत्र , किरणे मोजणारे यंत्र ह्यांनी . आणि ह्या सेन्सर्सचा उपयोग करून तो सभोवतालचा नकाशा तयार करू शकतो . त्या नकाशात असते माहिती -- दरवाजे , खिडक्या , लोकं , फर्निचर ह्यांची -- आणि मग तो आपलं स्थान शोधून काढतो ह्या वस्तूंच्या संदर्भाने . इथे कुठलीही वैश्विक अक्षांश- रेखांश यंत्रणा नसते . ही यंत्रणा बेतलेली असते , त्या यंत्रमानवावर , तो कुठे आहे आणि कुठे बघतोय ह्यावर . आणि त्यानुसार तो आपली पुढची हालचाल ठरवितो . तर मला तुम्हाला एक क्लिप दाखवायची आहे आज्ञावलींची , ज्या बनवल्या फ्रान्क शेन आणि प्राध्यापक नाथन माइकल यांनी ज्यात हा यंत्रमानव दाखवलाय एका इमारतीमध्ये अगदी पहिल्यांदाच शिरताना आणि उडता- उडताच हा नकाशा बनविताना . त्यात हा ठरवितो कि ह्या इमारतीची काय काय वैशिष्ट्ये आहेत .
(trg)="6"> ( आणि ) नकाशा बनवितो . तो स्वतः ह्या पासून किती अंतरावर आहे हे ठरवून , सेकंदाला १०० वेळा , मी आधी उल्लेख केलेल्या नियंत्रण करणाऱ्या आज्ञावलीचा वापर करण्याची मुभा देतो .
(trg)="7"> ( खरंतर ) हा यंत्रमानव फ्रान्क दूरवरून नियंत्रित करत आहे . पण हा यंत्रमानव कुठे जायचं हे स्वतःसुद्धा ठरवू शकतो . तर समजा मला ह्याला एका अश्या इमारतीमध्ये पाठवायचे आहे ज्याची मला अजिबात कल्पना नाही , तर मी ह्याला तिथे जाऊन नकाशा तयार करून परत यायला आणि मला ते कसं दिसतं ह्याबद्दल सांगायला सांगू शकतो . इथे ( हा ) यंत्रमानव फ़क़्त इतकंच शोधत नाहीये कि बिंदू A पासून बिंदू B पर्यंत कसे जायचे , पण तो हे हि शोधतो की सतत सर्वोत्तम B कुठे आहे . त्यामुळे त्याला माहिती असते की कुठे जायचे आहे ज्याची माहिती ( त्याच्याकडे ) नाहीये . आणि अश्याप्रकारे तो हा नकाशा बनवितो . मला तुम्हाला आता एक शेवटचे उदाहरण दाखवायचे आहे . आणि ( ह्याचे ) असे बरेचसे उपयोग आहेत . मी एक प्राध्यापक आहे आणि आम्ही शिक्षणाबद्दल खूपच प्रेरित आहोत . ह्यासारखे यंत्रमानव बालवर्गापासून अगदी बारावीपर्यंतच्या शिक्षणाची पद्धतच बदलू शकतात . पण आम्ही दक्षिण कॅलिफोर्निया ( रहात ) मध्ये आहोत , लॉस अन्जेलीसच्या जवळ . त्यामुळे आम्हाला ( ह्याचा ) शेवट काहीतरी करमणुकीतून करणं भाग आहे . मला ( ह्याचा ) शेवट एका ध्वनी चित्रफितीतून करायचा आहे . मी ह्याच्या निर्माणकर्त्यांची ओळख करून देऊ इच्छितो , अलेक्स आणि डानियेल ह्यांनी हे बनविले आहे .

(src)="5"> ( تشویق تماشاگران ) خُب قبل از پخش این ویديو ، میخواهم بگویم که آنها این ویديو را طی سه روزآخر پس اینکه تلفنی با کریس صحبت کردند ، تهیه کرده اند . خُب قبل از پخش این ویديو ، میخواهم بگویم که آنها این ویديو را طی سه روزآخر پس اینکه تلفنی با کریس صحبت کردند ، تهیه کرده اند . خُب قبل از پخش این ویديو ، میخواهم بگویم که آنها این ویديو را طی سه روزآخر پس اینکه تلفنی با کریس صحبت کردند ، تهیه کرده اند . این رباتها که این ویدئو را اجرا میکنند کاملا خودکار هستند . این رباتها که این ویدئو را اجرا میکنند کاملا خودکار هستند . شما ۹ تا ربات را میبینید که شش ساز مختلف را مینوازند . و البته ، این منحصرا برای تد ۲۰۱۲ ساخته شده . اجازه دهید که ببینیم .
(trg)="8"> ( टाळ्या ) हे सुरु करण्यापूर्वी मला तुम्हाला सांगायचे आहे की , हे त्यांनी मागील ३ दिवसात तयार केले आहे , क्रिस कडून ( इथे ) बोलावणे आल्यानंतर . आणि जे यंत्रमानव ह्यात दिसतात ते पूर्णपणे स्वयंचलित आहेत . तुम्हाला नऊ यंत्रमानव सहा वाद्य वाजवताना दिसतील . आणि अर्थातच हे खास टेड २०१२ साठी बनविलं आहे . चला तर ( हे ) बघूया .

(src)="6"> ( موسیقی )
(trg)="9"> ( संगीत )

(src)="7"> ( تشویق تماشا گران )
(trg)="10"> ( टाळ्या )

# fa/1VVOUSLlm5CV.xml.gz
# mr/1VVOUSLlm5CV.xml.gz


(src)="1"> بگذارید آشغال حرف بزنیم . میدونید ، باید به ما یاد می دادند اخلاق نیرومند صرفه جویی را که در زمان رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم گسترش دادیم ، نفی کنیم . بعد از جنگ ، ما نیاز داشتیم تا ظرفیت عظیم تولیدمان را بسوی بوجود آوردن محصولات در زمان صلح هدایت کنیم . مجلهء لایف با معرفی کردن یکبار مصرف ها که خانم های خانه را از کار سخت شستن ظرفها راحت می کرد به این امر کمک کرد . یادآوری برای آنهایی که خواستند ما را از بند ( کار زیاد ) رها کنند : پلاستیک های یکبار مصرف فضای زیادی را اشغال می کنند و تجزیهء زیستی نمی شوند . فقط ما انسانها ضایعاتی تولید می کنیم که طبیعت نمی تواند هضم کند . به علاوه پلاستیک ها به سختی بازیافت می شوند . معلمی به من گفت که مقدار کمتراز پنج درصد از پلاستیک ها که در زنجیرهء زباله ما بازیافت می شوند ، چگونه باید بیان شود . تقریبا " هیچ . این درصدی است که ما بازیافت می کنیم .
(trg)="1"> चला , थोडं कचरा ( बद्दल ) बोलुयात ! तुम्हाला माहिती आहे का , की जागतिक महामंदीच्या आणि दुसऱ्या महायुद्धाच्या काळात आपल्यावर झालेले बचतीचे प्रखर संस्कार पुसण्याची कला आपल्याला शिकवावी लागली . महायुद्धानंतरच्या काळात आपली प्रचंड उत्पादन क्षमता आपल्याला शांततेच्या काळात लागणाऱ्या वस्तूंच्या उत्पादनाकडे वळवावी लागली . लाईफ मासिकाने त्याला हातभार लावला ,
(trg)="2"> ' वापरा आणि फेका´ या तत्त्वावर आधारलेल्या वस्तूंची घोषणा करून , ज्यामुळे घरोघरच्या गृहिणींची भांडी घासण्याच्या कष्टप्रद कामातून मुक्तता होणे शक्य होते . अश्या मुक्तीदात्यांनी लक्षात घेण्यासारखी एक बाब म्हणजे : प्लास्टिकच्या टाकावू वस्तू खूप जागा व्यापतात आणि त्यांचे जैविक विघटन होत नाही . आपण माणसंच फक्त असा कचरा करतो जो निसर्ग पचवू शकत नाही . प्लास्टिकचा पुनर्वापरही कठीण असतो . एकदा मला एका शिक्षकानी , संपूर्ण कचऱ्याच्या ५ % हून कमी प्लास्टिकच फक्त वेगळे काढले जाते , हे प्रमाण कसे व्यक्त केले पाहिजे हे सांगितले होते . अगदीच नगण्य ! आपण पुनर्वापर करत असलेल्या प्लास्टिकचं हे प्रमाण आहे .

(src)="2"> حالا ، خیلی از چیزها به نقطهء ذوب مربوط می شود . پلاستیک مانند شیشه و فلز با فرایند ذوب مجدد خالص نمی شود . زیر نقطهء جوش آب شروع به ذوب شدن می کند و مواد روغنی آلایندهء ای که عامل اسفنجی شدن پلاستیک است را بیرون نمی دهد . نیمی از صد میلیارد ساچمه های پلاستیکی حرارتی مربوط به هر سال به سرعت تبدیل به زباله خواهد شد . سهم بزرگ و غیر قابل کنترلی از زبالهء ما با روخانه ها به طرف دریا جریان پیدا خواهد کرد . اینجا توده ای است در بایونا کریک ( Biona Creek ) کنار فرودگاه . و اینجا تودهء زباله شناور نزدیک دانشگاه ایالتی لانگ بیچ کالیفرنیا است . و کارخانهء نمک زدایی که ما دیروز بازدید کردیم . علی رغم هزینه ی پیش پرداخت بطری ها ، ( که در صورت بازگرداندن بطری پلاستیکی به مشتری بازگردانده می شود . ) بیشتر این زباله ای که سر از دریا در می آورد بطری های پلاستیکی نوشیدنی است . ما هر پنج دقیقه دومیلیون از آنها را در ایالات متحده مصرف می کنیم ، همین طور که این تصویر ارائه شده توسط کریس جردن مجری TED نشان می دهد ، که بصورت هنرمندانه ای مصرف انبوه را مستند کرده و برای جزئیات بیشتر بزرگنمایی می کند .
(trg)="3"> आता , या सगळ्याशी वितलनांकाचा महत्त्वाचा संबंध आहे . काच आणि धातूंप्रमाणे पुन्हा वितळवून प्लास्टिक शुद्ध करता येत नाही . ते पाण्याच्या उत्कलनांकाखाली वितळण्यास सुरूवात होते . आणि यामुळे त्यातले तेलकट दूषित पदार्थही वेगळे होत नाहीत ज्यांच्यासाठी ते एखाद्या स्पंज सारखं काम करत . दरवर्षी उत्पादित होणाऱ्या १०० अब्ज पौंड छोट्या उष्णतेने वितळणाऱ्या प्लास्टिकच्या गोळ्यांमधले अर्धे लगेच कचऱ्यात जातात . आपल्या कचऱ्याचा एक फार मोठा , अनियोजित भाग नद्यांमधून वहात समुद्रात जातो . हे विमानतळाजवळच्या बायना खाडीत साचलेल्या प्लास्टिकच्या कचऱ्याचे दृष्य आहे . आणि हे दृष्य आहे कॅलिफोर्निया स्टेट विद्यालय , लाँग बीच आणि तिथल्या नि- क्षारीकरण प्रकल्पाजवळ तरंगणाऱ्या कचऱ्याचं जिथे आम्ही काल भेट दिली . अमानत रक्कम भरावी लागत असून सुद्धा , समुद्रात वाहून जाणाऱ्या कचऱ्याचा मोठा भाग पेयपदार्थांच्या प्लास्टिकच्या बाटल्यांचा असतो . आपण इथे अमेरिकेत अश्या प्रकारच्या २० लाख बाटल्या दर पाच मिनिटाला वापरतो . हे दृष्य आहे टेड व्याख्याता ख्रिस जॉर्डन याने टिपलेलं , जो सुरवातीला कलात्मकतेने प्लास्टिकचा प्रचंड वापर चित्रित करतो आणि नंतर तपशील दाखवण्यासाठी जवळून छायाचित्रण करतो .

(src)="3"> اینجا یک مخزن جزیره ای دور برای بطری هاست دور از ساحل باها کالیفرنیا . جزیره ی سان روک ( Isla San Roque ) مکانی است غیر مسکونی برای زاد و ولد پرندگان دور از ساحل مرکزی باها که جمعیت کمی در آن زندگی می کنند . توجه کنید که بطری ها در اینجا درپوش دارند . بطری های ساخته شده از پلی اتیلن ترفتالیت ( polyethylene terephthalate ) ، پی ای تی ، در آب دریا فرو می روند و نمی توانند اینقدر از محیط زندگی شهری دور شوند . همچنین ، درپوش ها در کارخانجات متفاوتی تولید شده اند از نوع متفاوتی از پلاستیک بنام پلی پروپیلن ( polypropylene ) . آنها در آب دریا شناور می مانند . اما متاسفانه به همان روش بطری ها قابل بازیافت نیستند . بگذارید مسیر حرکت میلیونها درپوش را ردیابی کنیم که به خودی خود سر از دریا درمی آورد . بعد از یک سال آنهایی که از ژاپن شروع می کنند مستقیما " از اقیانوس آرام عبور می کنند درحالیکه مال ما در جریان آبی کالفرنیا گرفتار می شوند و اول بطرف مدار کابو سن لوکاس ( Cabo San Lucas ) سرازیر می شوند . بعد از ده سال ، بسیاری از درپوش های [ پلاستیکی ] ژاپنی در جایی هستند که ما ناحیهء زبالهء شرقی می نامیم ، در حالیکه مال ما فیلیپین را آلوده می کند . بعد از بیست سال ، ما شاهد بوجود آمدن ناحیهء تجمع توده های زباله در گرداب اقیانوس آرام شمالی هستیم . این طوری اتفاق می افتد که میلیون ها مرغ دریایی آلباتراس که در جزایر مرجانی کیوری ( Kure ) و میدوی ( Midway ) از گنجینهء ملی جزایر شمال غربی هاوایی ، آشیانه سازی می کنند ، در این محل به تغذیه می پردازند و هر چیزی را که می توانند پیدا کنند می خورند و آنها را برای [ تغذیهء ] جوجه هایشان بالا می آورند . یک جوجه آلباتراس چهار ماهه توسط این در شمکش تلف شد . صد ها هزاران جوجه به اندازهء غاز می میرند با شکمهایی پر از درپوش بطری و دیگر زباله ها مثل فندک سیگار اما ، بیشتر درپوش بطری . متاسفانه ، والدین آنها درپوش بطری را با غذا اشتباه می گیرند که بر روی اقیانوس سرگردان هستند . حلقهء نگهدارندهء درپوش هم برای جانوران دریایی عواقبی دارند . این ( اسمش ) می وست ( Mae West ) است ، که هنوز در خانهء یک کارمند باغ وحش در نیواورلئان زنده مانده است . من خواستم امتحان کنم که شهر زادگاهم لانگ بیچ چقدر در ایجاد مشکل دخیل است ، بنابراین در سالروز پاکسازی ساحل درسال 2005 من به انتهای شرقی ساحل طولانی ما در لانگ بیچ پنینسلا رفتم . ما ردیف هایی از ساحل که نشان داده شد را تمیز کردیم . من برای هر درپوش بطری 5 سنت درنظر گرفتم . تعداد زیادی از آن استقبال کردند . اینها 1100 درپوش بطری هستند که آنها جمع آوری کردند فکر کردم که 20 دلار هزینه خواهم کرد آنروز حدود 60 دلار پرداختم . آنها را مطابق رنگ ازهم جدا کردم و آنها را در " روز زمین " بعدی در آکواریوم کابریلومارین واقع در سن پیدرو به نمایش گذاشتم . فرماندار شوارتزنگر و همسرش ماریا در آنجا توقف کردند تا در مورد آن نمایش صحبت کنند . علارغم کلاه سوسولی من که از کیسه های پلاستیکی خرید ساخته شده بود ، آنها با من دست دادند .
(trg)="4"> ही आहे दूरवरच्या बाहा कॅलिफॉर्निया या बेटाच्या किनाऱ्यावर झालेली प्लास्टिकच्या बाटल्यांचा साठा . ईस्ला सॅन रोके ही बाहाच्या विरळ लोकवस्ती असलेल्या मध्य किनाऱ्याजवळ असलेली पक्षांच्या विणीची जागा . लक्षात घ्या की असलेल्या बाटल्या झाकणासकट दिसत आहेत . पॉलिइथिलीन टेरेफ्थॅलेट , पी . इ . टी . पासून बनवलेल्या बाटल्या , समुद्राच्या पाण्यात बुडतील आणि मानवी वस्तीपासून इतक्या दूरवर येणार नाहीत . पण त्यांची झाकण वेगळ्या कारखान्यात तयार केली जातात . निराळ्या प्रकारच्या प्लास्टिक पासून , पॉलीप्रॉपिलिन . ही झाकण समुद्राच्या पाण्यावर तरंगतात , पण दुर्दैवाने पेय पदार्थांच्या बाटल्यांसाठी असलेल्या कायद्यात यांच्या पुनर्वापराची तरतूद नाही . चला , आपण आता समुद्रात पोहोचणाऱ्या एकाकी झाकणांच्या प्रवासाचा मागोवा घेऊ या . एका वर्षानंतर जपान मधील झाकण सरळ प्रशांत महासागरामधून प्रवास करत आहेत , तर आपल्याकडील झाकण कॅलिफोर्नियाच्या प्रवाहात अडकतात आणि कॅबो सॅन लुकस अक्षांशाच्या दिशेने जातात . दहा वर्षानंतर बरीचशी जापनीज टोपण महासागराच्या विशिष्ट भागात दिसतात ज्याला आपण पूर्व कचरा पट्टा असे म्हणतो , त्यावेळी आपल्याकडील झाकण फिलिपिन्सच्या आसपास आढळतात .
(trg)="5"> २० वर्षांनंतर आपल्याला उत्तर प्रशांत महासागराच्या भागात भोवऱ्याच्या आकाराचा कचरा पट्टा तयार झालेला आढळतो . योगायोगाने लाखो अल्बाट्रॉस पक्षी जे वायव्य हवाई नॅशनल मॉन्युमेंट बेटांमधील क्युर आणी मिडवे प्रवाळद्वीपांवर घरटी बांधून रहातात इथे अन्न शोधत असतात आणि आपल्या पिल्लांना खाऊ घालण्यासाठी मिळेल ते उचलतात . मृत्यूमुखी पडलेल्या चार महिन्याच्या लायसन अल्बाट्रॉस पक्षाच्या पिल्लाच्या पोटातून या गोष्टी मिळाल्या . बदकाच्या आकाराची लाखो पिल्लं पोटात बाटल्यांची झाकण आणि बाकी कचरा गेल्याने मृत होत आहेत सिगारेट लाईटर सारख्या ... पण मुख्यत्वेकरून बाटल्यांची झाकणं . दुर्दैवाने त्यांचे पालक समुद्रावर तरंगणाऱ्या बाटल्यांच्या झाकणांनाच अन्न समजतात . बाटलीच्या झाकणाला आधार देणाऱ्या गोलाकार पट्ट्यांचाही समुद्री जीवांवर दुष्परिणाम होतो . हा मे वेस्ट , न्यू ऑर्लियन्स प्राणीसंग्रहालयाच्या एका कर्मचाऱ्याच्या घरी अजुनही जिवंत आहे . मला पहायचे होते की माझे जन्मगाव लाँग बीच या समस्येमध्ये काय योगदान देत आहे , म्हणून मी २००५ च्या समुद्रकिनारा स्वच्छता दिनाच्या दिवशी लाँग बीचच्या पुर्व टोकावरच्या लाँग बीच द्विपकल्पावर गेलो . आम्ही समुद्रकिनाऱ्याचे हे पट्टे साफ केले . मी एका बाटलीच्या झाकणासाठी ५ सेंट देऊ केले . बरेच जण उत्साहाने पुढे आले . ही आहेत त्यांनी जमा केलेली ११०० बाटल्यांची झाकण . मला वाटले होते की माझे २० डॉलर खर्च होतील . पण त्या दिवशी माझे जवळजवळ ६० डॉलर खर्च झाले . मी त्यांचे रंगाप्रमाणे वर्गीकरण केले आणि ते दुसऱ्या दिवशी वसुंधरा दिनाच्या निमित्ताने सॅन पेट्रो येथील कॅब्रिलो समुद्री मत्सालयात प्रदर्शनासाठी ठेवली . गव्हर्नर श्वार्ट्श्नेगर आणि त्यांची पत्नी मारिया यांनी थांबून मांडलेल्या वस्तूंविषयी चर्चा केली . मी , खरेदीच्या प्लास्टिक पिशव्यांपासून विणलेली बायकी टोपी घातलेली असून सुद्धा त्यांनी माझ्याशी हस्तांदोलन केले .

(src)="4"> من به او و ماریا نمونه ای از آب اقیانوس با موجودات دریایی شناور از ( آبهای ) گرداب شمال هاوایی نشان دادم که مقدار پلاستیک در آن بیش از پلانکتون بود . این نمونه ای از سوپ پلاستیکی است که آب اقیانوس ما شبیه آن شده است . تور انداختن برای جانوران ریز دریایی در سطحی به اندازه ی یک مایل نمونه ای شبیه این را بدست می آورد . و این . حالا ، وقتی که سواحل هاوایی با خرده زباله ها شسته شدند این شکلی می شوند . و این ساحل بخصوص اسمش ساحل کایلوئا ( Kailua Beach ) است ، ساحلی که رئیس جمهور ما و خانواده اش تعطیلاتشان را قبل از رفتن به واشینگتن در آن گذراندند . حالا ، ما چگونه نمونه هایی شبیه این را تحلیل می کنیم که در آن پلاستیک بیش از پلانکتون است ؟ ما خرده های پلاستیک را بر اساس اندازه در گروه های متفاوتی جداسازی می کنیم از پنج میلیمتر تا یک سوم میلیمتر . تکه های کوچک پلاستیک آلاینده های آلی ماندگار را تا یک میلیون برابر میزانشان در آب اطراف خودشان متمرکز می کنند . ما می خواستیم ببینیم آیا شایع ترین ماهی در عمق اقیانوس ، و در پایهء زنجیرهء غذایی موجودات دریایی این قرصهای سم را می بلعند . صدها کالبدشکافی انجام دادیم ، و بیش از یک سوم تکه های پلاستیکی آلوده در شکمشان داشتند . رکورد دار آنها ، که تنها دو و نیم اینچ طول داشت ، هشتاد و چهار تکه در شکم کوچکش داشت . حالا شما می توانید محصول طبیعی تائید شده بخرید . اما هیچ ماهی فروشی در دنیا نیست که بتواند یک ماهی وحشی طبیعی تضمینی به شما بفروشد . این میراثی است که ما برای نسل های آینده برجای می گذاریم . جامعهء یکبار مصرفی نمی تواند مهار شود ، آن جهانی شده است . ما حقیقتا " نمی توانیم تمام چیزهایمان را ذخیره و حفظ یا بازیافت کنیم . باید آن ها را دور بیاندازیم . بازار کارهای زیادی می تواند برای ما انجام دهد ، اما سیستم طبیعی اقیانوس را که خراب کرده ایم نمی تواند درست کند . همهء اسبان شاه و همهء مردان شاه ... هرگز نمی توانند همهء پلاستیک را جمع کرده و اقیانوس را دوباره مثل اول کنند .
(trg)="6"> मी त्यांना आणि मारियाला झूप्लांक्टन ( एक प्रकारचे समुद्री जीव ) पकडण्याचे जाळे दाखवले जे हवाई बेटांच्या उत्तरेकडील भोवऱ्यात पसरले होते ज्याच्यात प्लांक्टन पेक्षा प्लास्टिक जास्त अडकले होते . हे आहेत अक्षरशः प्लास्टिकचं सार बनलेल्या आपल्या महासागरांचे जाळ्यात अडकलेले नमुने . झूप्लांक्टन पकडण्याची जाळी समुद्रातून साधारण १ मैल फिरवल्यावर अश्या प्रकारचे नमुने सापडतात . आणि हे सुद्धा . आणि जेव्हा जा कचरा हवाई बेटांच्या किनाऱ्याला लागतो तेव्हा असा दिसतो . आणि हा आहे कैलुआ समुद्रकिनारा , जिथे आपल्या राष्ट्रपतींनी वॉशिंग्टनला जाण्यापूर्वी आपल्या कुटुंबियांसमवेत सुट्टी घालवली . आता आपण अश्या प्रकारच्या नमुन्यांचा अभ्यास कशा प्रकारे करू शकतो ज्यामधे प्लांक्टन पेक्षा प्लास्टिक जास्त आहे ? आम्ही प्लास्टिकच्या तुकड्यांचं त्यांच्या आकाराप्रमाणे वर्गीकरण केलं .
(trg)="7"> ५ मिलिमीटर पासून ते एक तृतियांश मिलिमीटर . छोट्या प्लास्टिकच्या तुकड्यांच्या भोवती अविनाशी जैविक दूषित पदार्थ आजूबाजूच्या समुद्राच्या पाण्याच्या लाखो पटींनी जास्त प्रमाणात एकवटतात . आम्हाला पहायचं होतं की खोल समुद्रात सर्वत्र आढळणारे आणि अन्नसाखळीच्या तळाशी असणारे , मासे ह्या विषारी गोळ्या गिळतात का . आम्ही शेकडो विच्छेदने केली , आणी एक तृतियांशापेक्षा जास्त माशांमध्ये हे विषारी प्लास्टिकचे तुकडे आढळून आले . एका अडीच इंच लांबीच्या माशाच्या छोट्याश्या पोटात विक्रमी ८४ तुकडे सापडले . आज तुम्ही प्रमाणित सेंद्रिय उत्पादन खरेदी करू शकता . पण या पृथ्वीवरचा कोणताही मासे विक्रेता तुम्हाला प्रमाणित सेंद्रिय नैसर्गिक मासे विकू शकणार नाही . हा वारसा आपण पुढच्या पिढ्यांसाठी ठेवून जात आहोत . ' वापरा आणि फेका´ पद्धतीने जगणारा समाज मर्यादित ठेवता येत नाही , तो जगात सर्वदूर पसरलेला आहे . आज आपल्याला आपल्या वस्तू साठवून ठेवणे , त्यांचे व्यवस्थित नियोजन किंवा पुनर्वापर करणे अशक्य झालय . त्या आपल्याला फेकून द्याव्या लागत आहेत . बाजार आपल्यासाठी खूप काही करू शकतो , पण आपण विस्कळित केलेली महासागरांची नैसर्गिक व्यवस्था पुन्हा पूर्वपदावर आणू शकत नाही . आज सर्व देशांची ढोरमेहनत आणि सरकारी मनुष्यबळ एकत्र आले तरी महासागरातील सर्व प्लास्टिक गोळा करू शकणार नाहीत आणि महासागर पुन्हा पहिल्यासारखे होणार नाहीत .

(src)="5"> فیلم : سطح ( زندگی ) در حال افزایش است ، مقدار بسته بندی در حال افزایش است ، تفکر یکبار مصرف در زندگی در حال تکثیر است و خود را در اقیانوس نشان می دهد . گویندهء اخبار : او امیدی برای پاکسازی آن نمی دهد . پالایش اقیانوس از پلاستیک فراتر از بودجهء هر کشوری خواهد بود و ممکن است مقدار زیادی از حیات دریایی را در جریان کار از بین ببرد . راه حل ، مور می گوید ، توقف پلاستیک در مبداء است : متوقف کردن آن در زمین قبل از اینکه به اقیانوس بیافتد .
(trg)="8"> चित्रफीत : पातळ्या वाढत आहेत , वेष्टणिकरण वाढत आहे ,
(trg)="9"> ' वापरा आणि फेका´ पद्धतीच्या जगण्याची संकल्पना फोफावत आहे , आणि याचा परिणाम महासागरांवर दिसू लागला आहे . नांगर : तो हे सगळं स्वच्छ करेल ही आशा वाटत नाही . महासागराच पाणी गाळून प्लास्टिक वेगळे करणे हे कोणत्याही राष्ट्राच्या अंदाजपत्रकापलीकडची गोष्ट आहे आणि या प्रक्रियेमध्ये किती समुद्रीजीवांचा विनाश होऊ शकेल हे सांगताच येणार नाही . मूर सांगतो , यावर उपाय म्हणजे , प्लास्टिक त्याच्या उगमापाशीच रोखणे : महासागरांमध्ये पोहोचण्यापूर्वी जमिनीवरच अडवणे .

(src)="6"> و در دنیایی که همه چیز با پلاستیک پیچیده و بسته بندی شده ، او برای آن هم امید زیادی ندارد . این بود گزارش برایان رونی برای ( برنامهء ) نایت لاین ، از لانگ بیچ ، کالیفرنیا .
(trg)="10"> आणि प्लास्टिकमध्ये गुंडाळलेल्या आणि वेष्टित केलेल्या या जगात , तो याचीही फारशी आशा धरत नाहीये . मी , ब्रायन रूनी , नाईटलाईनसाठी , लाँग बीच , कॅलिफॉर्निया मधून .

(src)="7"> چارلز مور : متشکرم .
(trg)="11"> चार्ल्स मूर : धन्यवाद .

# fa/26WoG8tT97tg.xml.gz
# mr/26WoG8tT97tg.xml.gz


(src)="1"> این کلمه به زبان چینی وجود دارد " Xiang " که به معنی بوی خوب دادن است ، این کلمه می‌تواند در توضیح یک گل ، غذا و در واقع هر چیز دیگری باشد اما همیشه یک توصیف مثبت برای چیزهای مختلف است ترجمه به زبان دیگری غیر از ماندارین کار دشواری است ما این کلمه را در زبان فیجی- هندی داریم که " تالانوا " نامیده می‌شود در واقع این احساسی است که در اواخر یک شب جمعه به شما دست می‌دهد ، در بین دوستان خود گپ زدن ، اما معنی این کلمه دقیقاً این نیست ، یک مدل دوستانه‌تر و صمیمانه‌تر از گفتگوی کوتاه است درباره هر چیزی که فکر کنید فی‌البداهه صحبت کنید این کلمه یونانی در اینجا وجود دارد ، " meraki " که به معنی معطوف کردن روح و همه وجود خود در چیزی است که انجام می‌دهید ، خواه سرگرمی یا کار شما باشد ، شما این کار را با عشق انجام می‌دهید اما این یکی از آن موارد فرهنگی است ، که من هیچ وقت نتوانستم ترجمه خوبی برای آن پیدا کنم
(trg)="1"> चीनीमध्‍ये " Xiang " एक शब्‍द आहे त्‍याचा अर्थ ते सुवासिक आहे ते एक फूल , खाद्यपदार्थ , खरोखर काहीही वर्णन करू शकते परंतु गोष्‍टींचे ते नेहमी एक सकारात्‍मक वर्णन करते मंदारीन व्‍यतिरिक्त कशामध्‍येही अनुवाद करणे कठीण आहे आमच्‍याकडे या शब्‍दास फिजी- हिंदीमध्‍ये " तलानोआ " म्‍हणतात खरोखर आपल्‍याला शुक्रवारी रात्री , ऊशीरा आपल्‍या मित्रांच्‍या सान्निध्‍यात मंद वार्‍यात शूटिंग करत असल्‍यासारखे वाटते , परंतु ते तसे नाही , आपण चौकटीबाहेर ज्‍या सर्व गोष्‍टींचा विचार करू शकता त्‍याबद्दल ही गप्पागोष्‍टींची उबदार आणि मित्रत्‍वाचे स्‍वरूप आहे
(trg)="2"> " मेराकी " या ग्रीक शब्‍दाचा अर्थ खरोखर आपला आत्‍मा , आपले सर्वस्‍व आपण जे काही करत आहात त्‍यामध्‍ये ठेवणे मग एकतर ती आपली आवड असेल किंवा आपले कार्य असेल आपण ज्‍यासाठी करता त्‍यासाठी ते प्रेमाने करता परंतु हे त्‍या सांस्‍कृतिक गोष्‍टींपैकी आहे , ज्‍यामध्‍ये मी कधीही चांगल्‍या अनुवाद करण्‍यास सक्षम नाही

(src)="2"> " Meraki " ، با احساس ، با عشق کلمات شما ، زبان شما ، در هر کجا به بیش از ۷۰ زبان تایپ کنید
(trg)="3"> " मेराकी , " तळमळीने , प्रेमाने

# fa/31QGMCYW2dyG.xml.gz
# mr/31QGMCYW2dyG.xml.gz


(src)="1"> ( صدای مکانیکی ) ( موسیقی )
(trg)="1"> ( यांत्रिक आवाज ) ( संगीत )

(src)="2"> ( تشویق تماشاگران )
(trg)="2"> ( टाळ्यांचा गजर )

# fa/4GBaUQduFsng.xml.gz
# mr/4GBaUQduFsng.xml.gz


(src)="1"> چند سال پیش ، احساس کردم به پوچی رسیدم . بنابراین تصمیم گرفتم جای پای فیلسوف بزرگ آمریکایی ، مورگان سپورلاک ( Morgan Spurlock ) را دنبال کنم و برای چیز جدیدی 30 روز تلاش کنم . در واقع ، این ایده خیلی ساده است . درباره یه چیزی که همیشه می خواستی به زندگیت اضافه کنی فکر کن و مدت 30 روز آینده برای آن تلاش کن . از قرارِ معلوم ، 30 روز مدت زمانِ مناسبی است برای اضافه کردن یک عادت جدید یا کم کردن یک عادت از زندگیت ، مثل دیدن اخبار . از این چالشهای 30 روزه من چند چیز یادگرفتم . اول اینکه ، به جای گذر زمان و فراموشی آن ، آن زمان می تواند بسیار به یاد ماندی باشد . این بخشی از یک چالش بود که برای مدت یک ماه ، من هر روز یک عکس بگیرم . و من دقیقا " جایی که آن روز بودم و کاری را که می کردم را به یاد می آورم . من همچنین متوجه شدم از زمانی که من شروع کردم چالشهای ۳۰ روزهً بیشتر و سختر انجام دادن ، اعتماد به نفسم بالا رفته . من از مرد خرخون پشت میز کامپیوتر، تبدیل شدم به مردی که با دوچرخه سرِ کار میرود برای تفریح . حتی سال گذشته ، من از کوه کلیمانجارو ، بلند ترین کوه آفریقا بالا رفتم . قبل از اینکه من 30 روز چالشم را شروع کنم ، من هرگز اونقدر ماجراجو نبودم . من همچنین فهمیدم که اگر واقعا بخواهی ، میتوانی هر کاری را به مدت 30 روز انجام دهی . آیا هرگز خواستی که یک رمان بنویسی ؟ هر نوامبر ، دهها هزار نفر از مردم تلاش می کنند که رمان 50000 کلمه ای شان را از ابتدا در طی 30 روز بنویسند . از قرار معلوم ، تنها کاری که باید انجام دهی اینه که 1667کلمه در روز برای یک ماه بنویسی . خب من انجام دادم . در ضمن ، رازش این است که تا کلمات آن روز را ننوشتی به خواب نروی . ممکن است از خواب محروم شوی اما رمانت را تمام می کنی . حالا آیا کتاب من بزرگترین رمان آمریکاست ؟ نه . من آن را در یک ماه نوشتم . آن افتضاح است . اما برای بقیه عمرم ، اگر جان هادگمن را در مهمانی تد ببینم ، لازم نیست بگویم
(trg)="1"> काही वर्षांपूर्वी , मला जाणवले की मी चाकोरीबद्ध जीवन जगतोय , म्हणून मी थोर अमेरिकन विचारवंत मॉर्गन स्परलॉक ह्यांच्या पावलांवर पाऊल ठेवून चालायचे ठरविले , म्हणून मी थोर अमेरिकन विचारवंत मॉर्गन स्परलॉक ह्यांच्या पावलांवर पाऊल ठेवून चालायचे ठरविले , आणि ३० दिवस काहीतरी नवीन करायचे ठरविले . कल्पना अगदी साधी सोपी आहे . आयुष्यात नेहमीच कराव्याश्या वाटलेल्या कुठल्यातरी गोष्टीचा विचार करा आणि पुढचे ३० दिवस ती करायचा प्रयत्न करा . असा आहे की , ३० दिवस हा अगदी बरोबर कालावधी आहे तुमच्या आयुष्यात नवीन सवय लावून घेण्यासाठी किंवा जुनी सवय सोडण्यासाठी -- उदाहरणार्थ बातम्या पाहणे . तुमच्या आयुष्यात नवीन सवय लावून घेण्यासाठी किंवा जुनी सवय सोडण्यासाठी -- उदाहरणार्थ बातम्या पाहणे . तुमच्या आयुष्यात नवीन सवय लावून घेण्यासाठी किंवा जुनी सवय सोडण्यासाठी -- उदाहरणार्थ बातम्या पाहणे . ही ३० दिवसांची आव्हाने पेलवताना मी काही गोष्टी शिकलो . पहिली गोष्ट म्हणजे , महिनोन महिने असेच विस्मृतीत जाण्यापेक्षा , हा काळ अधिक संस्मरणीय होता . महिनाभर रोज एक छायाचित्र काढण्याच्या आव्हानाचा हा एक भाग होता . आणि मला व्यवस्थित आठवतेय की मी कुठे होतो आणि त्या दिवशी काय करत होतो . माझ्या हे पण लक्षात आले की जसजशी मी आणखी आणि अधिक कठीण ३०- दिवसांची आव्हाने स्विकारण्यास सुरुवात केली तसा माझा आत्मविश्वास वाढला . माझे रुपांतर मेजाला चिकटलेल्या संगणकी किड्यातून फक्त मजेसाठी सायकलने कामावर जाणाऱ्या व्यक्तीमध्ये झाले . फक्त मजेसाठी सायकलने कामावर जाणाऱ्या व्यक्तीमध्ये झाले . मागच्या वर्षी तर मी आफ्रिकेतील सर्वात उंच पर्वत - किलीमंजारो - सर केला . मागच्या वर्षी तर मी आफ्रिकेतील सर्वात उंच पर्वत - किलीमंजारो - सर केला . ही ३०- दिवसांची आव्हाने सुरु करण्यापूर्वी मी कधीच एवढा धाडसी नव्हतो . ही ३०- दिवसांची आव्हाने सुरु करण्यापूर्वी मी कधीच एवढा धाडसी नव्हतो . मला असाही उलगडा झाला की तुम्हाला अगदी मनापासून काही हवे असेल , तर तुम्ही ३० दिवस काहीही करू शकता . तुम्हाला कधी कादंबरी लिहावीशी वाटली ? दर वर्षी नोव्हेंबर मध्ये , हजारो लोक त्यांची स्वतःची ५०००० शब्दांची कादंबरी अगदी सुरुवातीपासून लिहायचा प्रयत्न करतात , ३० दिवसांमध्ये . तसं पाहिलं तर , तुम्हाला फक्त प्रत्येक दिवशी १६६७ शब्द लिहायचे असतात , एक महिनाभर . मी ते केले . आणि गुपित असं आहे की , झोपायचंच नाही तुम्ही त्या दिवसाचे सगळे शब्द लिहिले नाहीत - तोपर्यंत . शक्य आहे की तुमचा निद्रानाश होईल . पण तुम्ही कादंबरी नक्की लिहून पूर्ण कराल . आता माझं पुस्तक काय पुढची थोर अमेरिकन कादंबरी आहे का ? नाही . मी ती एका महिन्यात लिहिली . ती अतिशय वाईट आहे . पण माझ्या उर्वरित आयुष्यात , जर मी जॉन हॉजमन यांना टेडच्या एखाद्या पार्टीत भेटलो तर , मला असं म्हणावं लागणार नाही की ,

(src)="2"> " من یک دانشمند کامپیوتر هستم . " نه ، نه ، اگر بخواهم می توانم بگویم ، " من یک رمان نویس هستم . "
(trg)="2"> " मी एक संगणक शास्रज्ञ आहे . " नक्कीच नाही , मला वाटलं तर मी म्हणू शकेन की ´मी एक कादंबरीकार आहे . "

(src)="3"> ( خنده تماشاگران ) خب آخرین چیزی که می خواهم بگویم . من یاد گرفتم اگر من تغیرات کوچک و پایداری را ایجاد کنم ، که بتوانم به طور مداوم انجام دهم به احتمال زیاد ماندگار می شوند . هیچ اشکالی در یک چالش خیلی بزرگ نیست . واقعا " اینها یک دنیا لذت دارند . اما احتمال ماندگاریشان کمتر است . وقتی من برای 30 روز شکر نخوردم ، روز سی و یکم ، حاصلش این بود .
(trg)="3"> ( हशा ) मला सांगायला आवडेल अशी शेवटची गोष्ट म्हणजे मी शिकलो की , जेव्हा मी छोटे , चालू ठेवण्याजोगे बदल केले , जे मी नेहमी करू शकत होतो , तेव्हा ते बहुतेककरून टिकून राहिले . मोठ्या किंवा विक्षिप्त आव्हानांमध्ये चुकीचे काहीच नाही . खरंतर त्यांची मजाच काही और आहे . पण शक्यतो ती टिकणार नाहीत . जेव्हा मी ३० दिवस साखर वर्ज्य केली , एकतिसावा दिवस असा होता .

(src)="4"> ( خنده تماشاگران ) خوب این سوال من از شماست : منتظر چی هستید ؟ من تضمین می کنم 30 روز بعدی را چه دوست داشته باشی چه دوست نداشته باشی خواهی گذراند . خب چرا به چیزهایی که همیشه می خواستید انجام دهید فکر نمی کنید و برای 30 روز بعدی محک نمی زنید ؟ سپاسگزارم ( تشویق تماشاگران )
(trg)="4"> ( हशा ) माझा तुम्हाला प्रश्न असा आहे : तुम्ही कशाची वाट पाहताय ? मी हमी देतो की पुढचे ३० दिवस कोणासाठी थांबणार नाहीत तुम्हाला आवडो या नावडो , मग तुम्हाला नेहमीच कराव्याश्या वाटणाऱ्या गोष्टीचा विचार करायला काय हरकत आहे . मग तुम्हाला नेहमीच कराव्याश्या वाटणाऱ्या गोष्टीचा विचार करायला काय हरकत आहे . आणि पुढचे ३० दिवस त्यासाठी प्रयत्न करून बघा . आणि पुढचे ३० दिवस त्यासाठी प्रयत्न करून बघा . धन्यवाद .
(trg)="5"> ( टाळ्या )

# fa/5Se0GCVOQEYP.xml.gz
# mr/5Se0GCVOQEYP.xml.gz


(src)="1"> سلام ، اسم من مایلی اوهایه . من به عنوان مدیر بخش توسعه برنامه‌های شرکت گوگل مشغول به کارم ، اصولاً این موقع در دفتر مرکزی گوگل در مانتن ویو ، کالیفرنیا هستم . اما امروز ، در خانه‌ام در سانفرانسیسکو هستم و می‌خواهم درباره پنج اشتباه رایج سئو با شما صحبت کنم . اشتباه شماره یک ، انجام اقدامات سئو پیش از کامل شدن سایت با محتوای بدرد بخور . از خودتون بپرسید ، چرا یک کاربر باید به این سایت بیاد و دنبال محتوای مناسب باشه ؟ اجازه بدید حدس بزنیم ، شما برای خدمات آفلاین‌ سایت راه‌انداختید مثلاً برای تعمیرگاه دوچرخه‌ای که دارید . چه عاملی کسب و کار شما رو از رقبا متمایز می‌کنه ؟ آیا سازمانی غیرانتفاعی هستید ؟ یا شاید پیشنهادات رایگان و دموی مجانی دارید ، یا اینکه قدیمی‌ترین ارائه دهنده خدمات در شهر یا منطقه هستید . یا شاید یک سایت تجارت الکترونیک دارید ، چه عاملی سایت شما را از سایر وب سایت‌ها متمایز می‌کند ؟ قیمت‌های ارزان‌ ، یا تحویل رایگان و شاید خدمات پس از فروش عالی ، یا توضیحات بهتر کالاها ؟ پس بیایید با ارزشمند کردن محتوا کار سئو رو ساده‌تر کنیم . فرقی نمی‌کند سایت شما در کجای فهرست نتایج جای دارد ، اگر می‌خواهید در بالا باقی بمانید ، باید محتوای ارزمشندی به کاربران بدهید تا به خاطر آن بر روی سایت شما کلیک کنند ، و بازگردند و از آن بازدید کنند ، و یا آن را به دوستان خود پیشنهاد کنند . ابتدا با غنی‌سازی محتوا شروع کرده ، و سپس به کیفیت تجربه کاربران متمرکز شوید . و حالا ، اشتباه شماره دو ، رویکرد منفک به روند سئو . من آن را رویکر ظرف غذای بنتو می‌نامم چرا که من ژاپنی‌ام و بنتو نیز غذایی ژاپنی است . این ظرف غذا مانند بشقاب شام شما می‌ماند ، که هر یک از موارد از هم جدا افتاده‌اند و هیچ ارتباطی با هم ندارند . البته این روش برای درست کردن سالاد یا سوشی ( غذایی ژاپنی ) خوب است . ولی زمانی که هیچ ارتباطی بین گروه بازاریابی ، توسعه تجاری و سئو شما وجود ندارد ، رویکرد خوبی نیست . پس اشتباه شماره دو مربوط به کار کردن انفرادی است . بهتر است در این موارد رویکرد جامع‌تری را در پیش بگیرید و از تجربه‌ی کاربران گرفته تا کمپین‌های تبلیغاتی را در نظر بگیرید بدین ترتیب می‌توانید پتانسیل‌های بالقوه را بالفعل نمایید و کسب و کار خود را توسعه دهید .
(src)="2"> امیدوارم این ویدئو شما را از اشتباهات رایج سئو دور کند و در عوض ، بتوانید به بهترین نحو بر روی کار خود تمرکز کنید و منافع بلند مدتی بدست بیارین از همراهی تون متشکرم
(trg)="1"> मि मायलि ओह्ये आहे मि गुगुल मध्ये प्रोग्रमर निर्माण तन्त्र प्रमुख या पदा वर काम करते . samanypane mountan view california yethil aamachya mukhyalayatun . parantu aaj mi maazya san francisco yethil gharamadhun bolat aahe paach sarvat samanya chuka jyaa mala SEO madhye sapadalya

# fa/5sFlmcjvw5gG.xml.gz
# mr/5sFlmcjvw5gG.xml.gz


(src)="1"> ما در یک دنیای فوق العاده شلوغ زندگی می‌کنیم زندگی سراسیمه پیش می‌رود و ذهن ما همیشه مشغوله و مدام مشغول انجام کاری هستیم با در نظر گرفتن این ، می‌خوام که برای چند لحظه به این فکر کنید که آخرین باری که هیچ کاری انجام ندادید کی بوده ؟ فقط ده دقیقه ، بی‌دردسر ؟ و وقتی می‌گم هیچ ، واقعا منظورم هیچ است یعنی نه ایمیلی ، نه پیامک و نه اینترنت نه تلویزیون ، نه چت ، نه غذا خوردن ، نه مطالعه ، و نه حتی نشستن و یادآوری گذشته یا برنامه‌ریزی برای آینده هیچ چیز چهره‌های بی‌تفاوت زیادی اینجا می‌بینم ( خنده حضار ) نظر من اینه که ، احتمالا باید خیلی به عقب بروید و این چیز خارق العاده‌ای است ، درسته ؟ ما درباره ذهن‌مون صحبت می‌کنیم . ذهن ، با ارزش‌ترین و گرانبهاترین منبع ما ، از خلال آنچه که ما در هر لحظه از زندگی تجربه می‌کنیم ، به ذهن تکیه می‌کنیم برای شادی ، محتوا ، وضعیت پایدار عاطفی فردی و همزمان مهربان و با ملاحظه بودن و مواظب روابط خود با دیگران بودن این همان ذهن است که ما بر آن تکیه می‌کنیم که متمرکز ، خلاق و با انگیزه باشیم و بهترین عملکردمان را در کاری که انجام می‌دهیم نشان دهیم و با این حال ، ما وقتی نمی‌گذاریم تا از آن مراقبت کنیم در واقع ، برای مراقبت از اتوموبیل‌مان وقت بیشتری صرف می‌کنیم یا برای لباس و موهای‌مان ، خوب حالا ، شاید منظورم مو نباشه ، ولی متوجه هستید که به کجا می‌خوام برسم نتیجه البته این خواهد بود که ما دچار استرس می‌شیم ذهن مثل ماشین لباس‌شویی شروع به سر و صدا می‌کنه هی می‌چرخه و می‌چرخه ، با انبوهی از مشکلات ، احساسات گیج کننده و ما واقعا نمی‌دونیم باید چطوری با این وضع کنار بیایم و نکته غم انگیز اینجاست که ما بسیار پریشان هستیم که دیگر در دنیایی که زندگی می‌کنیم حاضر نیستیم چیزی که برای ما از هر چیز دیگر مهم‌تر است را از دست می‌دیم و چیزی که دیوانه کننده است اینه که همه تظاهر می‌کنیم ، خوب ، زندگی همینطوره ، بنابراین ما فقط باید باهاش کنار بیایم . اما واقعا این روشی نیست که باید باشد حدودا یازده سالم بود که به اولین کلاس مراقبه رفتم . و باور کنید ، هرجور کلیشه‌ای که بتونید تصور کنید توش بود نشستن چهار زانو روی زمین ، بخور دادن ، جوشانده‌های گیاهی ، گیاهخواری ، همه چیز ، اما مادرم می‌رفت و من شیفته بودم و با او می‌رفتم همچنین یک چندتایی فیلم کونگ فو دیدم و مخفیانه یه جورایی فکر می‌کردم که توانایی یادگرفتن پرواز رو دارم اما اون زمان خیلی جوان بودم حالا که اینجا هستم ، مثل خیلی‌ها حدسم این است که آن مثل یک جور آسپرین برای ذهن بود شما استرس می‌گیرید و مراقبه می‌کنید من واقعا فکر نمی‌کردم که این یک روش پیشگیرانه‌ی طبیعی باشه تا اینکه حدود ۲۰ سالگی ، وقتی شماری از اتفاقات به فاصله کمی در زندگی‌ام رخ داد چیزهایی جدی رخ داد که زندگی‌ام را از این رو به آن رو کرد و ناگهان مورد هجوم افکار قرار گرفتم سرشار از احساسات دشوار که نمی‌دانستم چگونه با آن مقابله کنم هر موقع که سعی می‌کردم یکی رو از ذهنم دور کنم ، یکی دیگه به ذهنم هجوم میاورد دوران واقعا پر استرسی بود . به گمانم هر کدام از ما به طریقی با استرس مواجه می‌شیم بعضی خودشون رو غرق در کار می‌کنن قدردان حواس پرتی که به بار میاره . بعضی به دوستان‌شون روی میارن ، خانوادشون ، دنبال حمایت می‌گردن بعضی‌ها بطری رو می‌شکنن ، شروع به خوردن دارو می‌کنن . روش من برای کنار اومدن باهاش تارک دنیا شدن بود . بنابراین تحصیلاتم رو رها کردم و رفتم به کوه‌های هیمالایا تارک دنیا شدم و شروع کردم به مطالعه‌ی مراقبه مردم معمولن می‌پرسن که از اون دوران چه آموختم خوب ، مشخصا خیلی چیزها رو تغییر داد بیاید باهاش روبرو بشیم ، تبدیل شدن به یک راهب مجرد چندین چیز رو تغییر خواهد داد اما بیشتر از این بود . به من قدرشناسی بیشتری آموخت درک بیشتر ِ زمان حال رو به من آموخت منظورم گم نشدن در افکار است ٬ پرت نشدن حواس ٬ غرق نشدن در احساسات دشوار ٬ اما به جای آن یاد گرفتن اینکه چطور در این لحظه باشیم ٬ چطور متوجه باشیم ٬ چطور حضور داشته باشیم . فکر می‌کنم زمان حال خیلی دست کم گرفته شده . خیلی پیش پا افتاده به نظر میاد ٬ و با این وجود وقت کمی رو صرفش می‌کنیم . در زمان حال هرچیزی هست به جز پیش پا افتادگی . یک تحقیق علمی هاروارد منتشر کرده همین اخیرا ٬ که می‌گه به طور میانگین ذهن ما ۴۷ درصد از مواقع غرق در افکار هست چهل و هفت درصد . و درعین حال ٬ این نوع درگیری ذهنی همچنین دلیل اصلی ناخرسندی ما است . ما برای مدت خیلی طولانی اینجا نیستیم ٬ اما تقریبا نصف عمرمون رو تو افکارمون گم می‌شیم و به صورت بالقوه ناخرسند هستیم . نمی‌دونم ٬ راستش یه جورایی تراژیک به نظر میاد به خصوص وقتی که بشه در موردش یک کاری کرد ٬ وقتی که یک روش مثبت ٬ عملی ٬ قابل دسترسی ٬ و به طور علمی ثابت شده وجود داره که به ذهن ما اجازه می‌ده بیشتر سلامت باشه ٬ بیشتر متفکر باشه و کمتر حواس پرت باشه . و زیبایی آن در این هست که با اینکه فقط ده دقیقه در روز وقت ما رو می‌گیره اما کل زندگی ما رو تحت تاثیر قرار خواهد داد اما لازمه که بدونیم چطور انجامش بدیم نیاز به تمرین داریم ٬ نیاز به یک چارچوب داریم که یاد بگیریم چطور بیشتر متفکر باشیم این اساسا تعریف مراقبه است آشنا کردن خود با زمان ِ حال اما همچنین لازم است که بدونیم چطور بهش برسیم و در یک مسیر درست بهترین استفاده رو ازش ببریم . و اینها برای این است ٬ اگر دارید بهش فکر می‌کنید ٬ چون بیشتر مردم گمان می‌کنند که مراقبه برای متوقف کردن افکار است ٬ خلاص شدن از عواطف ٬ یه جورایی کنترل ذهن ٬ اما راستش خیلی فرق داره با آن . بیشتر در مورد عقب نشینی است ٬ افکار رو واضح‌تر دیدن ٬ شاهد آمدن و رفتنش بودن ، آمدن و رفتن احساسات بدون قضاوت ، با ذهنی آرام و متمرکز . پس برای مثال ، الان اگر خیلی روی توپ متمرکز بشم ، بعد راهی نخواهد بود که بتونم تمدد اعصاب داشته باشم و همزمان با شما صحبت کنم . به همان اندازه ، اگر خیلی روی حرف زدن با شما متمرکز باشم ، راهی برای تمرکز روی توپ نخواهم داشت و از دستم خواهد افتاد . حالا در زندگی و در مراقبه ، وقت‌هایی خواهد بود که متمرکز شدن قدری سخت خواهد شد و زندگی یه چنین احساسی به آدم میده وقتی که شما اینقدر تحت فشار و استرس باشید ، زندگی بسیار ناراحت می‌شود . یه وقت دیگه ، ممکنه آروم‌تر بشه همه چیز و اوضاع یخورده شبیه این بشه البته در مراقبه -- ( خرناس ) -- ما به خوابیدن پایان خواهیم داد بنابراین دنبال یک تعادل ، یک مراقبه‌ی متمرکز خواهیم بود که به افکار اجازه بدیم بیان و برن بدون همه‌ی اون درگیری‌های همیشگی . حالا ، وقتی که ما یاد می‌گیریم متمرکز باشیم آنچه که معمولا رخ می‌دهد ناگهان با یک فکر پریشان می‌شیم بیاید اسمش رو بذاریم افکار مضطرب کننده ، همه چیز ردیفه و وقتی با افکار مضطرب کننده روبرو می‌شیم اوضاح اینجوری می‌شه که انگار می‌گیم : " اوه حواسم نبود که راجع به این مساله نگران بودم " بهش باز می‌گردید و تکرار می‌کنید : " اوه ، من نگرانم ، اوه ! من واقعا نگرانم ، چقدر مضطربم . " و قبل از اینکه بدونیم ، درسته ، ما از اینکه احساس اضطراب داریم مضطرب می‌شیم ، می‌دونید ، مسخره است . ما همیشه اینکار رو می‌کنیم ، حتی در سطح روزمرگی . اگر راجع به آخرین باری فکر کنید که ، چه می‌دونم ، دندون‌تون لق شد . می‌دونید که لق شده ، می‌دونید که درد داره . اما هر بیست سی ثانیه چه می‌کنید ؟ ( زمزمه کردن ) درد داره ، و ما خط داستان رو تقویت می‌کنیم ، درسته ؟ و مدام به خودمون میگیم ، و اینکار رو همیشه انجام می‌دیم . و فقط در یاد گرفتن مشاهده در این روش است که می‌تونیم به این افکار و قصه‌ها و الگو‌های ذهنی اجازه بدیم بروند . اما وقتی که می‌نشینید و به ذهن اینطوری نگاه می‌کنید ، الگوهای متفاوتی را ممکن است ببینید . ذهنی را می‌یابید که واقعا در تمام مدت بی‌قرار است . جای تعجب نیست اگر وقتی بنشینید و هیچ کاری انجام ندهید مقداری آشفتگی در بدن خود احساس کنید . ممکن است ذهن رو بسیار خسته کننده و کسل کننده ببینید ، و این فقط عملکردی ماشینی است فقط اینجوری که بیدار می‌شید ، سر کار می‌روید ، می‌خورید ، می‌خوابید ، بیدار می‌شوید ، سر کار می‌روید . یا اینکه ممکن است آن فکر آزار دهنده سراغ‌تان بیاید که مدام دور ذهن می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد خوب هرچی که باشه ، مراقبه برای ما فرصتی برای عقبگرد فراهم می‌کنه و چشم انداز جدیدی به ما می‌ده تا چیزهایی رو ببینیم که همیشه واضح نیستند . ما قادر نیستیم هر چیز کوچکی که در زندگی ما رخ می‌‍دهد را تغییر بدهیم ، اما می‌تونیم روشی که تجربه‌اش می‌کنیم را تغییر دهیم . این پتانسیل نهفته در مراقبه و تمرکز حواس است . لازم نیست خودتون رو به آب و آتش بزنید ، و قطعا مجبور نیستید که روی زمین بنشینید ، آنچه که باید انجام دهید این است که ده دقیقه در روز دست نگهدارید و سعی کنید تا با زمان حال ارتباط برقرار کنید بنابراین شما تجربه بهتری از تمرکز ، آرامش و شفافیت در زندگی خواهید داشت . بسیار ممنونم .
(trg)="1"> आपण एका अविश्वसनीय व्यस्त , धकाधकीच्या जगात जगत आहोत . बऱ्याच वेळा जीवनाचा वेग पिसाटलेला असतो आणि आपली मने नेहमी व्यस्त असतात आणि आपण सतत काही ना काही तरी करत असतो हे लक्षात ठेऊन , " काहीही न करण्यासाठी " तुम्ही शेवटचा वेळ कधी काढला होता ? याचा विचार करण्यासाठी तुम्ही एक क्षण काढलात तर मला ते आवडेल . फक्त दहा मिनिटे कोणताही अडथळा न येता , आणि जेव्हा मी " काहीही न करण्यासाठी " असे म्हणतो तेव्हा मला खरच काहीही न करणे असे म्हणायचे आहे . ई- मेल्स करणे नाही , एसएमएस , इंटरनेट नाही , टीव्ही बघणे नाही , गप्पा नाहीत , खाणे नाही , वाचन नाही अगदी भूतकाळातल्या आठवणी काढत बसणे किंवा भविष्यकाळाचे मनसुबेसुद्धा करत बसणे नाही . निव्वळ काहीही न करणे . मला इथे बरेच निर्विकार चेहरे दिसत आहेत .
(trg)="2"> ( हशा ) माझ्या मते कदाचित तुम्हाला खूपच मागे जावे लागेल . आणि ही एक अत्यंत विलक्षण गोष्ट आहे . बरोबर ? आपण आपल्या मनाविषयी बोलत आहोत . मन आपला सर्वात अमूल्य आणि अनमोल स्त्रोत , ज्याच्या माध्यमातून आपण आपल्या आयुष्यातील प्रत्येक क्षण न् क्षण अनुभवतो , ज्या मन वर आपण अवलंबून असतो एक आनंदी , समाधानी , भावनिक दृष्टया स्थिरव्यक्ति म्हणून असण्यासाठी आणि त्याचवेळी दयाळू आणि मननशील असण्यासाठी आणि इतरांबरोबरच्या नातेसंबंधाबाबत समंजस असण्यासाठी . हेच ते मन आहे ज्याच्यावर , आपण अवलंबून असतो . प्रत्येक काम केंद्रित होऊन कल्पकतेने , उत्स्फूर्ततेने आणि करत असलेले आपल्या परिने सर्वोत्तम करण्यासाठी आणि असे असूनसुद्धा मनाचे संगोपन करण्यासाठी आपण वेळ काढत नाही . प्रत्यक्षात जास्त वेळ खर्च करतो आपल्या वाहनांची , आपल्या कपडयालत्त्याची आपल्या केसांची निगा राखण्यात
(trg)="3"> -- बर बर , कदाचित केसांची नसेल पण लक्षात घ्या मी कुणीकडे चाललो आहे . परिणीती , अर्थात , आपण तणावग्रस्त होण्यात होते . तुम्हाला माहित आहे की मन हे कपडे धुण्याच्या यंत्रासारखे सतत घुसळत राहते , जागच्या जागी फिरत राहते , खूपशा अवघड , गोंधळलेल्या भावना मनात असतात आणि आपल्याला खरच काही समजत नाही त्याचे काय करायचे आणि दुःखाची गोष्ट ही आहे की आपण इतके विचलित असतो की प्रत्यक्ष जगत असलेल्या या जगात आपण रहात नाही . आपल्याला सर्वात महत्वाच्या असणाऱ्या गोष्टींना आपण मुकतो , आणि गमतीची गोष्ट अशी आहे की प्रत्येकजण असे समजतो की , ठीक आहे , यालाच ´जगणे´ म्हणतात आणि कशातरी पद्धतीने आपल्याला ते जगले पाहिजे . खर पाहिल तर हे असे असायला नको आहे . तर मी साधारण ११ वर्षांचा असताना मी गेलो माझ्या पहिल्या ध्यान धारणेच्या वर्गाला . विश्वास ठेवा , तुम्ही कल्पना करू शकाल ते सगळे साचेबंदपणाचे नमुने तिथे होते ,

(src)="2"> ( تشویق حضار )
(trg)="6"> ( टाळया ) .

# fa/6HX91Bw3nTQc.xml.gz
# mr/6HX91Bw3nTQc.xml.gz


(src)="1"> یک روزنامه‌نگار از " مارک زاکربرگ " ( مؤسس فیس‌بوک ) دربارۀ خوراک خبری پرسید . " چرا این اینقدر مهم است ؟ " و " مارک زاکربرگ " گفت : " یک سنجاب در حال مرگ در حیاط خانۀ شما ممکن است در حال حاضر بیشتر مورد علاقه و توجه شما تا مردم در حال مرگ در آفریقا " و من می‌خواهم بگویم اینترنت بر اساس ایدۀ مرتبط بودن با علاقه ، چه شکلی خواهد بود . وقتی در یک ناحیه روستایی در " مین " بزرگ می‌شدم ، اینترنت برای من معنای خیلی متفاوتی داشت . به معنی اتصال با دنیا بود . به معنی چیزی بود که همۀ ما را به هم متصل می‌کند . و مطمئن بودم که برای دموکراسی و برای جامعۀ ما فوق‌العاده خواهد بود . اما تغییری در نحوۀ جریان اطلاعات آنلاین به وجود آمده که نامرئی است . و اگر به آن توجه نکنیم می‌تواند یک مشکل اساسی شود . من اولین بار در جایی که زمان خیلی زیادی را در صفحه فیس بوک صرف کردم این را متوجه شدم . من از لحاظ سیاسی ترقی‌خواه هستم -- شگفتی بزرگ -- ولی همیشه برای ملاقات با محافظه‌کاران مسیرم را کج کرده‌ام . دوست دارم بشنوم به چی فکر می‌کنند . دوست دارم ببینم به چی لینک می‌دهند . دوست دارم یکی دوتا چیز یاد بگیرم . پس سوپرایز شدم وقتی یک روز متوجه شدم که محافظه‌کارها از خوراک فیس بوک من حذف شده‌اند . و معلوم شد که جریان این بوده که فیس بوک به لینک‌‌هایی که روی آنها کلیک می‌کردم نگاه می‌کرده و متوجه شده که ، در واقع من بیشتر روی لینک‌‌های دوستان لیبرالم کلیک می‌کردم تا روی لینک‌‌های دوستان محافظه‌کارم . و بدون مشورت با من آنان را حذف کرده بود . آنان ناپدید شدند . خب فیس بوک تنها جایی نیست که این ویرایش نامرئی و الگوریتمی را انجام می‌دهد . گوگل هم این کار را می‌کند . اگر من چیزی را جستجو کنم و شما هم جستجو کنید حتی اگر هم زمان باشد احتمالا " نتایج خیلی متفاوتی را می گیریم . یک مهندس به من گفت حتی اگر خارج از حساب کاربریتان باشید ، گوگل به 57 نشانه نگاه می‌کند . همه چیز از نوع کامپیوتری که با آن به شبکه وصل شده‌اید تا مرورگری که از آن استفاده می‌کنید و تا موقعیت مکانی شما . که گوگل از آنها برای انجام اصلاحات بر روی نتایج جستجو استفاده می‌کند . یک ثانیه به این فکر کنید دیگر هیچ گوگل استانداردی وجود ندارد . و مسخره‌ترین چیز این است که این سخت قابل تشخیص است . شما نمی‌توانید ببینید نتایج جستجوی شما چقدر با بقیه تفاوت دارد . ولی چند هفته پیش من از چندتا دوست خواستم " مصر " را در گوگل جستچو کنند و تصویر صفحۀ نتایج را برای من بفرستند . خب این تصویر صفحه نمایش دوستم " اسکات " است . و این تصویر صفحه دوستم " دانیل " است . اگر آنها را کنار هم بگذارید حتی لازم نیست لینک‌‌ها را بخوانید تا متوجه بشوید چقدر این دو صفحه با هم فرق دارند . ولی وقتی که لینک‌‌ها را بخوانید این تفاوت واقعا چشمگیر است . " دانیل " در صفحۀ اول نتایج گوگل هیچ اطلاعاتی از تظاهرات در " مصر " نگرفت . نتایج جستجوی " اسکات " پر از آنها بود . و این تظاهرات خبر اصلی روز در آن زمان بود . این نتایج تا این اندازه در حال متفاوت شدن هستند . خوب فقط گوگل و فیس بوک نیستند . این چیزی است که در سراسر اینترنت پخش شده است . انبوهی از شرکت‌‌ها هستند که این نوع شخصی سازی را انجام می‌دهند . " یاهو نیوز " بزرگترین سایت خبری اینترنت دیگر الان شخصی سازی شده -- افراد مختلف ، اخبار مختلف می‌گیرند . " هافینگتون پست " ، " واشنگتن پست " ، " نیویورک تایمز " همه از راه‌های متنوع با شخصی سازی سر و کار دارند . و این ما را به سرعت به طرف جهانی سوق می‌دهد که در آن اینترنت چیزی را به ما نشان می‌دهد که فکر می‌کند می‌خواهیم ببینیم ولی نه لزوما چیزی را که نیاز داریم ببینیم . همانطور که " اریک اشمیت " گفت : " برای مردم خیلی سخت خواهد بود که چیزی را تماشا کنند یا مصرف کنند که احساس نمی کنند برای آنان تهیه شده است " من واقعا فکر می‌کنم این یک مشکل است . و فکر می‌کنم اگر همۀ این فیلترها ، همۀ این الگوریتم‌ها را در نظر بگیرید به همان حباب‌‌ فیلتری که می‌گویم می‌رسید . و حباب فیلتر شما ، همان دنیای شخصی و خاص شما از اطلاعات است که در فضای مجازی در آن زندگی می‌کنید . و چیزی که در حباب فیلتر شما وجود دارد بستگی به این دارد که شما چه کسی هستید و چکارمی کننید . ولی مسئله این است که شما دربارۀ محتوای آن تصمیم نمی‌گیرید . و مهمتر اینکه شما در واقع نمی‌بینید چه چیزی حذف شده . خب یک مشکل ناشی از این حباب‌‌های فیلتر توسط چند محقق در " نتفلیکس " ( شرکت اجارۀ فیلم ) کشف شد . وقتی به لیست‌‌های نتفلیکس نگاه می‌کردند متوجه چیز جالبی شدند که بیشتر ما احتمالا متوجه شده‌ایم . اینکه بعضی فیلم‌ها به سرعت به خانه‌های ما وارد و به سرعت خارج می‌شوند . وارد لیست می‌شوند و سریع می‌پرند بیرون . " مرد آهنی " می‌پره بیرون ولی " انتظار برای سوپرمن " مدت‌‌ها در لیست می‌ماند . چیزی که آنان کشف کردند این بود که در لیست‌‌های نتفلیکس ما ، کشمکش عظیمی میان خودِ هدفدار و آرزومند ما در آینده و خودِ بلهوس ما در زمان حال ، وجود دارد . ما همه می‌خواهیم کسی باشیم که
(trg)="1"> मार्क झुकरबर्गला एक पत्रकार न्यूज फीड बद्दल प्रश्न विचारत होता . पत्रकाराने विचारले ,
(trg)="2"> " हे इतकं महत्वाचं का आहे ? " आणि झुकरबर्गने उत्तर दिले ,
(trg)="3"> " तुमच्या अंगणात मेलेल्या एका खारीबद्दल तुम्हाला नक्कीच जास्ती कुतूहल असणार , अफ्रिकेत मृत्यू पावणाऱ्या लोकांपेक्षा " आणि या विचारावर आधारलेलं वेब कसं असेल ह्या बद्दल मला आज बोलायचं आहे . मी जेव्हा मेन जवळच्या एका ग्रामीण भागात मोठा होत होतो , माझ्यासाठी इंटरनेटचा अर्थ खूपच वेगळा होता . त्याचा अर्थ जगाशी संबंध साधणे असा होता . ज्यामुळे आपण सगळे जोडले जाऊ असा होता . आणि मला खात्री होती की हे लोकशाहीसाठी आणि समाजासाठी उज्ज्वल असणार आहे . पण इंटरनेटवरील माहितीच्या प्रवाहामध्ये बदल झाला आहे , आणि तो दिसून येत नाही . आणि जर आपण त्याकडे लक्ष दिले नाही , तर ती एक गंभीर समस्या होऊन बसेल . माझ्या हे पहिल्यांदा लक्षात आलं ते अशा ठिकाणी जिथे मी खूप वेळ असतो -- माझं फेसबुक पेज . राजकीयदृष्ट्या मी पुरोगामी आहे -- आश्चर्यकारक -- पण मी कायमच महत्प्रयत्न करून पुराणमतवाद्यांना भेटतो . ते काय विचार करत आहेत हे ऐकायला मला आवडतं ; मला जाणून घ्यायचं असतं त्यांना कशात रस आहे ; मला पण आवडतं दोन चार गोष्टी शिकायला . आणि म्हणूनच एके दिवशी जेव्हा माझ्या फेसबूक पेज वरून पुराणमतवादी अदृष्य झाल्याचे लक्षात आले तेव्हा मी चकित झालो . मग असं लक्षात आलं की फेसबूक मी क्लिक करत असलेल्या लिंक्सची नोंद करत होतं , आणि हे टिपत होतं की मी माझ्या पुराणमतवादी मित्रांच्या लिंक्सपेक्षा , उदारमतवादी मित्रांच्या लिंक्स जास्ती क्लिक करत होतो . आणि माझी परवानगी न घेता , फेसबूकने त्यांना काढून टाकलं होतं . ते नाहीसे झाले होते . वेबवर हे असे अदृष्य आणि पध्दतशीर रीतीने बदल करणारी फेसबूक ही एकमेव जागा नव्हे . गुगल सुध्दा हेच करतं . समजा मी काही सर्च केलं आणि तुम्ही काही सर्च केलं , आत्ता या क्षणाला , तर आपल्याला वेगळे निकाल दिसू शकतात . मला एका अभियंत्याने सांगितलं की तुम्ही लॉग आउट केलं असेल तरी , असे ५७ संकेत असतात जे गुगल बघतं - अगदी तुम्ही कुठला कॉम्पुटर वापरत आहात , तुम्ही कुठला ब्राउझर वापरत आहात ह्या पासून ते तुम्ही कुठे आहात -- या सारख्या गोष्टी वापरून दिसणारे निकाल खास तुमच्यासाठी बनवले जातात . ह्या गोष्टीचा क्षणभर विचार करा : एक प्रमाण गुगल उरलंच नाहीये . आणि मजेदार गोष्ट अशी की हे लगेच दिसून येत नाही . तुम्हाला पट्कन कळत नाही की तुम्हाला दिसणारे निकाल इतरांपेक्षा किती वेगळे आहेत ते . काही आठवड्यांपूर्वी , मी काही मित्रांना " इजिप्त " गुगल करून , मिळणारे निकाल मला पाठवायला सांगितले . तर माझा मित्र स्कॉटला हे निकाल मिळाले . आणि डॅनिएलला हे मिळाले . आपण जर , हे शेजारी ठेवून बघितले तर वाचायची पण गरज भासणार नाही हे समजायला की ते किती वेगळे आहेत . पण जर तुम्ही खरंच निरखून बघितलं तर तुम्हाला आश्चर्य वाटेल . गुगल ने दिलेल्या पहिल्या पानावर डॅनिएलला इजिप्त मध्ये चाललेल्या संघर्षाबद्दल काहीच दिसले नाही . स्कॉट ला मिळणारे निकाल ह्या विषयाने भरले होते . आणि ही त्या दिवसाची मोठी बातमी होती . मिळणाऱ्या निकालांमध्ये असलेली तफावत ही इतकी मोठी आहे . तर हे फक्त गुगल आणि फेसबूक नाही करत . हे साऱ्या वेब वर चालू आहे . असे वैयक्तीकरण करणाऱ्या अनेक कंपन्या आहेत . याहू न्यूज , इंटरनेटवरील बातम्यांचे सर्वात मोठे संकेतस्थळ , वैयक्तीकरण करतात -- वेगवेगळ्या लोकांना वेगवेगळ्या गोष्टी दिसतात . हफिंगटन पोस्ट , द वॉशिंग्टन पोस्ट , द न्यूयॉर्क टाईम्स -- सगळे अनेक पद्धतीने वैयक्तीकरणाच्या मागे लागले आहेत . आणि हे सगळं आपल्याला एका अशा जगात घेउन जातं जिथे इंटरनेट आपल्याला त्या गोष्टी दाखवेल ज्या त्याला वाटतं आपण बघाव्यात , पण ज्या आपल्याला बघायच्याच आहेत असं नाही . जसे एरिक श्मिट म्हणाले ,

(src)="2"> " راشمون " ( فیلم جنایی ژاپنی ) را دیده است ولی الان می‌خواهیم " آیس ونتورا " ( کمدی ) را برای چهارمین بار تماشا کنیم .
(trg)="4"> " लोकांना अशा गोष्टी बघणं किंवा मिळणं खूप अवघड होऊन बसेल ज्या खास त्यांच्यासाठी बनल्या नाहीत . " म्हणून ही एक समस्या आहे असं मला वाटतं . आणि जर हे सगळे नियम एकत्र केले , या पद्धती एकत्र केल्या , तर आपल्याला मिळेल एक पिंजरा . आणि तुमचा पिंजरा हे तुमचं स्वतःचं एकमेव ऑनलाईन विश्व असतं . ज्या मध्ये तुम्ही ऑनलाईन जगत असता . आणि तुम्ही कोण आहात आणि तुम्ही काय करता हे तुमच्या पिंजऱ्यात काय आहे त्यावरून ठरेल . पण ह्या पिंजऱ्यात काय आहे हे तुम्हाला ठरवता येत नाही . आणि सर्वात महत्त्वाची गोष्ट म्हणजे ह्यात घडणारे बदल पण तुमच्या हातात नसतात . म्हणून ह्या पिंजऱ्याशी निगडीत महत्व्हाचा प्रश्न नेटफ्लिक्सने शोधला . ते नेटफ्लिक्सच्या प्रतीक्षावलीकडे बघत होते , आणि त्यांना एक मजेशीर गोष्ट दिसून आली जी आपल्यापैकी अनेकांना दिसली असेल की काही चित्रपट ह्या रांगेतून वेगाने वर येतात , थेट आपल्या घरापर्यंत . ते रांगेत प्रवेश करतात आणि क्षणात सर्वात पुढे असतात . मग " आयर्न मेन " वेगाने पुढे जातो , आणि " वेटिंग फॉर सुपरमॅन " ला खूप वेळ लागतो . त्यांच्या लक्षात आले की आपल्या नेटफ्लिक्स प्रतीक्षावलीमध्ये सतत एक द्वंद्व चालू असतं , भविष्यातील स्वतःच्या महत्वाकांक्षी व्यक्तीमत्वामध्ये आणि वर्तमानातल्या अविचारी व्यक्तीमत्वामध्ये . तुम्ही सगळे जाणता की आपल्यातील प्रत्येकालाच ती व्यक्ती बनायचं असतं ज्यांनी " राशोमान " बघितला आहे , पण आत्ता आम्हाला " एस व्हेंचुरा " चौथ्यांदा बघायचा आहे .

(src)="3"> ( خنده ) پس بهترین ویرایش ، به ما کمی از هر دو نوع را می‌دهد . کمی به ما " جاستین بیبر " ( خواننده - بازیگر نوجوان ) را می‌دهد و کمی هم از افغانستان در اختیار ما می‌گذارد . مقداری اطلاعاتِ سبزیجات مانند ، و مقداری اطلاعاتِ دسر مانند ، را می دهد . و چالش موجود در این نوع فیلترهای الگوریتمی این فیلترهای شخصی شده ، که عموما " آنها به دنبال آنند ، آنهایی هستند که شما اول بر روی آنها کلیک می کنید . این می تواند تعادل را بر هم زند . و به جای یک رژیم اطلاعاتی متعادل ، شما ممکن است در میان اطلاعاتِ هله هوله مانند ، قرار بگیرید . این نشان می‌دهد که در واقع داستانی که ما از اینترنت داریم اشتباه است . در یک جامعۀ رادیو تلویزیونی آنطور که در اساطیر آمده است ، دربان‌هایی وجود داشتند ، یعنی تدوین‌کننده‌ها یا سانسورچی‌ ها ، و آنان جریان اطلاعات را کنترل می‌کردند تا اینکه اینترنت از راه رسید و آنان را از سر راه برداشت و این به ما اجازه داد به هم وصل شویم و همه چیز عالی بود . ولی این آن چیزی نیست که الان در جریان است . آنچه ما شاهدش هستیم دست به دست شدن مشعل از دربان‌های انسان به دربان‌های الگوریتمی است . و نکته این است که این الگوریتم‌ها آن اصول اخلاقی نهادینه شده را که تصحیح کننده‌ها داشتند ، ندارند . پس اگر قرار است الگوریتم‌ها ، دنیا را برای ما سازماندهی کنند ، اگر قرار است آنها تصمیم بگیرند چه چیزی را ببینیم و چه چیز را نبینیم ، ما باید مطمئن شویم که آنها تنها برای ربطِ علایق ، تنظیم نشده باشند . باید مطمئن شویم آنها به ما چیزهایی را که ناراحت کننده ، چالش برانگیز و مهم هستند ، نشان می‌دهند . این کاری است که TED انجام می‌دهد
(trg)="5"> ( हशा ) म्हणून उत्कृष्ट संपादन आपल्याला दोन्ही देतं . थोडसं जस्टीन बीबर आणि थोडं अफगाणिस्तान . थोडी माहितीची भाजी ; तर थोडी माहितीची मिठाई . ह्या इंटरनेटमधल्या पद्धतीमध्ये , ह्या वैयक्तीकरणाच्या नियमांमध्ये हीच गोम आहे , कारण ते तुमच्या प्रासंगिक क्लिक्स कडे बघतात , ज्यामुळे तो समतोल बिघडू शकतो . आणि माहितीच्या संतुलित आहाराच्या ऐवजी , तुम्ही माहितीच्या
(trg)="6"> " जंक फूड " ने तुम्ही घेरले जाता . हे आपल्याला असं सुचवतं की आपले इंटरनेटबद्दलचे समज चुकीचे आहेत . एका प्रसारण माध्यमात -- काही मूलभूत दंतकथा अशा आहेत -- प्रसारण माध्यमात , काही वृत्त अनुज्ञापक होते , संपादक होते , आणि ते माहितीचा प्रवाह नियंत्रित करत असत . आणि मग इंटरनेट आले आणि त्यांना वाहून नेले , ज्यामुळे आपण सगळे एकत्र आलो , आणि हे सगळं फारच मस्त होतं . पण आत्ता जे होत आहे , ते असं नाही आहे . आपण आत्ता बघत आहोत की मानवी वृत्त अनुज्ञापकांपासून वारसा संगणकीय अनुज्ञापकांकडे जात आहे . आणि वास्तव हे आहे की ह्या संगणकीय पद्धतींमध्ये अजून मानवीय नीतिमत्ता नक्कीच आलेली नाही जी त्या संपादकांकडे होती . त्यामुळे जर ह्या पद्धती आपल्या जगाचे अभिरक्षण करणार असतील , जर त्या ठरवणार असतील आपलयाला काय बघायला मिळेल आणि काय बघायला मिळणार नाही , तर ह्याची खात्री केली पाहिजे की त्या फक्त सुसंबंधतेनी संकुचित नाही आहेत . ह्याची खात्री केली पाहिजे की त्या आपल्याला अश्या गोष्टी पण दाखवतील ज्यामुळे आपण अस्वस्थ होऊ , ज्या आव्हानात्मक आहेत किंवा महत्वाच्या आहेत -- टेड हेच तर करत आहे -- वेगळे दृष्टीकोन . आणि महत्त्वाचं म्हणजे आपण समाज म्हणून ह्या गोष्टींना पूर्वी सामोरी गेलो आहोत .

(src)="4"> -- یعنی نشان دادن نقطه نظرهای دیگر -- و موضوع این است که ما قبلا به عنوان یک جامعه این را تجربه کرده‌ایم . در سال 1915 ، روزنامه‌ها خیلی هم برای مسئولیت‌‌های شهروندی خود عرق نمی‌ریختند . بعد مردم متوجه شدند که کار روزنامه‌ها بسیار مهم است . شما در واقع نمی‌توانید یک دموکراسی کارآمد داشته باشید اگر مردم یک جریان خوب اطلاعاتی نداشته باشند . وضعیت روزنامه‌ها وخیم بود چون آنها مانند فیلتر عمل می‌کردند . آن وقت بود که اخلاق روزنامه نگاری پرورانده شد . بی‌نقص نبود ولی ما را از قرن گذشته به سلامت عبور داد . و بنابراین حالا تا حدی در اینترنت به شرایط 1915 برگشته‌ایم و به دربان‌های جدید نیاز داریم که همان نوع تعهد را در کدها و اصولی که مشغول نوشتنشان هستند ، وارد کنند . که همان نوع تعهد را در کدها و اصولی که مشغول نوشتنشان هستند ، وارد کنند . می‌دانم که در گوگل و فیس بوک افراد زیادی مثل
(src)="5"> " لری " و " سرگی " هستند که برای ساختن اینترنت به صورتی که امروز هست ، کمک کرده‌اند و من بسیار بابت آن سپاسگزار هستم ولی ما نیاز داریم که مطمئن شویم درک و فهم زندگی اجتماعی و حس مسئولیت شهروندی در این الگوریتم‌ها کد و وارد شده است . ما باید مطمئن شویم که آنها به اندازۀ کافی شفاف هستند که ما بتوانیم قوانینی که مشخص می‌کنند چه چیزی از فیلترها عبور کنند ، ببینیم . و نیاز است که به ما این امکان داده شود تا بتوانیم تصمیم بگیریم چه چیزی از فیلتر عبور کند و چه چیزی عبور نکند . چون فکر می‌کنم ما واقعا نیاز داریم اینترنت همان چیزی باشد که همۀ ما رویای آن را در سر داریم . احتیاج داریم همۀ ما را به هم وصل کند و ایده‌های نو ، افراد جدید و چشم‌اندازهای جدید به ما نشان دهد . و این کار انجام نخواهد شد اگر اینترنت ما را در فضای مجازی یک نفره ، از بقیه جدا کند . ممنون .
(trg)="7"> १९१५ साली , वृत्तपत्र आपल्या नागरिक जबाबदा- यांबद्दल कुशल होते असे मुळीच नाही . मग लोकांच्या लक्षात आले की ते करत असलेल्या गोष्टी खरच महत्त्वाच्या आहेत . आणि , खरं तर , माहितीचा निखळ प्रवाह असल्या शिवाय लोकशाही कार्यक्षम असू शकत नाही . वृत्तपत्र समीक्षणात्मक होते , कारण ते माहिती नियंत्रित करत होते , आणि त्यातून पत्रकारितेतील नैतिकता निर्माण झाली . ती निर्दोष नव्हती , पण त्यातून आपण मागचे शतक तरलो . आणि त्यामुळे आता वेबवर आपण परत १९१५ मध्ये आलो आहोत . आता गरज आहे ती नवीन अनुज्ञापकांची जे ही जबाबदारी पेलतील नवीन संगणकीय प्रणाली लिहिताना . मला माहिती आहे , की फेसबूक आणि गुगल मधील अनेक लोक इथे आहेत -- लॅरी आणि सर्जी -- अशी लोकं ज्यांनी वेब आज जसे आहे ते उभारण्यात मदत केली , आणि त्यासाठी मी त्यांचा ऋणी आहे . पण आज आम्हाला ह्याची खरच गरज आहे की तुम्ही लिहिलेल्या ह्या संगणकीय पद्धतीमध्ये सार्वजनिक जीवनाची जाणीव आहे , एक नागरिक जबाबदारी आहे . तुम्ही ह्याची खात्री केली पाहिजे की हे नियम पारदर्शक आहेत जेणेकरून हे कळेल की कुठल्या नियमांमुळे कुठली माहिती पोहोचते . आणि तुम्ही आम्हाला ह्या नियमांवर थोडं नियंत्रण दिलं पाहिजे ज्यामुळे आम्हाला हे ठरवता येईल की , कुठली माहिती पोहोचते आणि कुठली नाही . कारण मला असं खरच वाटतं की इंटरनेट तसच असलं पाहिजे जे आपल्या सगळ्यांच्या स्वप्नात होतं . त्यामुळे आपण सगळे जोडले गेले आहोत . त्यामुळे आपल्याला नवीन कल्पनांची , नवीन लोकांची आणि वेगवेगळ्या मतांची ओळख होते . आणि जर आपण एकाकी अश्या वेबमध्ये अडकलो जे प्रत्येकालाच इतरांपासून दूर नेत असेल तर हे होणार नाही . धन्यवाद .

(src)="6"> ( تشویق )
(trg)="8"> ( टाळ्या )

# fa/7opHWpu2fYcG.xml.gz
# mr/7opHWpu2fYcG.xml.gz


(src)="1"> حال ، اگر پرزیدنت اوباما از من دعوت کند که قیصر بعدی ریاضیات باشم ، من برایش پیشنهادی خواهم داشت که گمان می‌کنم به شدت آموزش ریاضیات را در این کشور بهبود بخشد . و این طرح بسادگی قابل اجراست و کم خرج است . برنامه آموزشی ریاضیات ما بر اساس علم حساب و جبر پایه‌گذاری شده . و هر چیزی که بعد از آن یاد می‌گیریم در جهت پیشبرد به سمت یک مبحث است . حساب دیفرانسیل و انتگرال که در بالای هرم است . و من اینجا آمدم که بگویم که من فکر می‌کنم گذاشتن آن در قله هرم اشتباه است . قلهٔ درست -- که همهٔ دانش آموزان ما ، چیزی که هر فارق تحصیل دبیرستان باید بداند -- بایستی که آمار باشد : احتمالات و آمار .
(trg)="1"> आता , जर अध्यक्ष ओबामा यानी मला पुढचा " गणित सम्राट " केला , तर मी त्याना असा एक प्रस्ताव देईन जो मला वाटतं या देशातील गणित शिक्षणात फार मोठी सुधारणा घडवून आणेल . आणि त्याची अंमलबजावणी करणेही सोपे आणि स्वस्त असेल . आपल्या गणिताच्या अभ्यासक्रमाचा पाया अंकगणित आणि बीजगणित आहे . आणि त्यानंतर आपण जे जे काही शिकतो ते एकाच विषयाकडे घेऊन जाते . आणि त्या प्रसूचीचा शिरोबिंदू असतो , कलनशास्त्र . आणि मी हे सांगायला इथे आलोय की माझ्या मते तो या प्रसूचीचा चुकीचा शिरोबिंदू आहे ... योग्य शिरोबिंदू - जो आपल्या सर्व विद्यार्थ्याना , प्रत्येक माध्यमिक शाळा उत्तीर्ण झालेल्याला माहीत असायला हवा -- तो म्हणजे संख्याशास्त्र : संभाव्यताशास्त्र आणि संख्याशास्त्र .

(src)="2"> ( تشویق ) منظورم اینست ، اشتباه متوجه نشوید . حسابان موضوع مهمی است . یکی از عالی‌ترین دستاوردهای مغز بشری است . قوانین طبیعت براساس زبان حسابان نوشته شده اند . و هر دانشجویی که ریاضی ، دانش ، مهندسی ، و اقتصاد می‌خواند به طور حتم باید حسابان را تا آخر سال اول کالج بیاموزد . ولی من اینجا منظورم این است که ، به عنوان یک پروفسور ریاضیات می‌گویم ، که شمار اندکی درحقیقت از حسابان به طرز آگاهانه و معنی داری در زندگی روزمره استفاده می‌کنند . از سوی دیگر ، آمار -- درسی است که شما می‌توانید ، و به نفعتان است که به طور روزانه از آن استفاده کنید . صحیح ؟ ریسک است . و پاداش . تصادف است . فهم داده ها است . من فکر می‌کنم ، اگر دانش آموزان دبیرستان‌های ما -- اگر همه شهروندان آمریکایی -- احتمالات و آمار را بلد بودند ، ما در این آشفتگی اقتصادی که امروز به وجود آمده نمی‌افتادیم . نه فقط -- ممنون -- نه فقط آن ... [ بلکه ] اگر به طور اصولی آموزش داده شود ، می‌تواند خیلی جالب هم باشد . مقصودم این است که ، احتمال و آمار ، ریاضیات بازی‌ها و قمار است . تحلیل روندهاست . پیشبینی آینده است . ببینید ، جهان از آنالوگ به دیجیتال عوض شده است . و وقت آن رسیده که برنامه درسی ریاضیات ما هم از آنالوگ به دیجیتال عوض شود . از ریاضیات کلاسیک و پیوسته ، به ریاضیات مدرن‌تر و گسسته . ریاضیات عدم قطعیت ، تصادفی بودن داده ها -- و این یعنی احتمالات و آمار . به طور خلاصه ، بجای اینکه دانش آموزان مان در مورد تکنیک‌های حسابان بیاموزند ، بسیار مهم‌تر خواهد بود که همه آنها بدانند انحراف معیار از میانگین به چه معناست . واقعا مقصودم این است . بسیار از شما سپاسگزارم .
(trg)="2"> ( टाळ्यांचा कडकडाट ) माझे मत चुकीच्या अर्थाने घेऊ नका . कलनशास्त्र हा महत्त्वाचा विषय आहे . मानवी मनातून निर्माण झालेल्या महान गोष्टींपैकी एक . निसर्गाचे नियम कलनशास्त्राच्या भाषेत लिहिलेले आहेत . आणि गणित , शास्त्र , अभियांत्रिकी , अर्थशास्त्र शिकणार्‍या प्रत्येक विद्यार्थ्याने कॉलेजचं पहिलं वर्ष पूर्ण व्हायच्या आत कलनशास्त्र नक्कीच शिकले पाहिजे . पण , गणिताचा प्राध्यापक म्हणून मी इथे हे सांगायला आलोय , की फार थोडे लोक वास्तवात कलनशास्त्र जाणीवपूर्वक , अर्थपूर्ण प्रकारे , रोजच्या आयुष्यात वापरतात . पण , संख्याशास्त्र -- हा असा विषय आहे जो तुम्ही रोज वापरू शकता आणि , वापरला पाहिजे . हो ना ?
(trg)="3"> ( संख्याशास्त्र म्हणजे ) धोका . बक्षीस . अनियमितता . माहिती समजून घेणे . मला वाटतं जर आपल्या विद्यार्थ्याना , आपल्या माध्यमिक शाळेतील विद्यार्थ्याना -- जर सर्व अमेरिकन नागरिकाना -- संभाव्यताशास्त्र आणि संख्याशास्त्र माहीत असतं , तर आपण आज ज्या आर्थिक विचक्यात आहोत त्यात अडकलो नसतो . इतकंच नाही -- धन्यवाद -- इतकंच नाही ... [ तर ] योग्य पद्धतीने शिकवल्यास , ते आनंददायी होऊ शकते . मला असं म्हणायचंय , संभाव्यताशास्त्र आणि संख्याशास्त्र , म्हणजे खेळ आणि जुगाराचं गणित . कलाचा बारकाईने अभ्यास . भविष्याचे भाकीत . बघा , जग बदललंय एनलॉग पासून डिजिटल झालंय . आणि वेळ आली आहे आपला गणिताचा अभ्यासक्रम एनलॉग पासून डिजिटल होण्याची . पारंपारीक , सलग गणितापासून , अधिक आधुनिक , सुट्या पृथक गणिताकडे . अनिश्चिततेचं गणित , अनियमिततेचं , माहितीचं गणित -- आणि ते म्हणजे संभाव्यताशास्त्र आणि संख्याशास्त्र . सारांश असा की , आपल्या विद्यार्थानी कलनशास्त्राचे तंत्र शिकण्याऐवजी , मला वाटतं , त्या सर्वांना मध्यापासून प्रमाणित विचलनाचे दोन प्रकार कोणते ते कळणं हे जास्त महत्त्वाचं ठरेल . आणि माझ्या म्हणण्याचा हाच अर्थ आहे . धन्यवाद .

(src)="3"> ( تشویق )
(trg)="4"> ( टाळ्यांचा कडकडाट )

# fa/9V2H7LAZgogS.xml.gz
# mr/9V2H7LAZgogS.xml.gz


(src)="1"> پانصد و هفتاد و یک میلیون و دویست و سی هزار پاوند دستمال کاغذی هرسال توسط آمریکایی ها استفاده می‌شود . اگر می تونستیم -- تصحیح میکنم ، عدد اشتباه بود -- 13 میلیارد پاوند استقاده سالانه . اگر می تونستیم مصرف دستمال کاغذی رو برای هر نفر به اندازه یک دستمال کاغذی در روز کاهش بدیم ٬ ۵۷۱, ۲۳۰, ۰۰۰ پاوند کاغذ کمتری استفاده می‌کردیم می‌تونیم انجامش بدیم . الانه انواع مختلفی از دستگاه‌های دستمال کاغذی وجود داره . مدل سه لایه هست . مردم معمولا ۲ یا ۳ تا از اینها می‌گیرن . یه مدل هایی هستن که دستمال کاغذی را می‌بُرند ٬ و شما باید خودتون آنرا پاره کنید . مردم معمولااین کار رو میکنن ، یک ، دو ، سه ، چهار تا می‌گیرند و بُرش میدن . این قدر ، درسته ؟ یه مدل هایی هم هستن که خودشون می بُرن . مردم معمولا این کار رو میکنن ، یک ، دو ، سه ، چهار . یا چیزهای مشابه اما با کاغذهای بازیافتی ٬ باید ۵ تا از اونا بگیرید چون به انداره کافی قدرت جذب ندارن حقیقت اینه که شما میتونید این کار رو با یک دستمال کاغذی هم انجام بدید . کلیدِش در ۲ کلمه هست : نصف سالن ، کلمه شما " تکون بده " هست . بشنویم . تکون بده . بلند تر . تماشاگران : تکون بده . جو اسمیت : کلمه شما " تا کن " هست . تماشاگران : تا کن . جو اسمیت : دوباره . تماشاگران : تا کن . جو اسمیت : واقعا بلند . تماشاگران : تکون بده . تا کن . جو اسمیت : خوب . دستانِ خیس . تکون بده -- یک ٬ دو ٬ سه ٬ چهار ٬ پنج ٬ شش ٬ هفت ٬ هشت ٬ نه ٬ ٬ ۱۰ ٬ ۱۱ ۱۲ . چرا ۱۲ ؟ دوازده رسول ، دوازده قبیله ٬ دوازده برج فلکی ، ۱۲ ماه . دلیلی که من از همه بیشتر دوست دارم : دوازده ٬ بزرگترین عدد یک بخشی‌ست ِ ( در زبان انگلیسی ) ( خنده ) حوله سه لایه : تا کن ... خشک کن .
(trg)="1"> पांच हजार एक्काहत्तर दशलक्ष दोनशे तीस हजार पौंडाचे कागदी रुमाल अमेरिकन नागरिकांकडून वापरले जातात दर वर्षी . जर आपण --- दुरुस्ती , चुकीची संख्या -- १३ अब्ज दर वर्षी वापरले जातात . जर आपण कागदी रूमालांचा वापर कमी केला , एक कागदी रुमाल प्रत्येक माणशी प्रत्येक दिवशी , ५७१, २३०, ००० पौंड कागद वापरलाच जाणार नाही . आपण ते करू शकतो . आता तेथे सर्व प्रकारचे कागदी रूमालांचे यंत्र आहेत . हा आहेत त्रि- दुमड प्रकार . लोक साधारणतः दो किंवा तीन घेतात . हा एक आहे फाटणारा , याला तुम्हाला फाडावा लागतो . लोक घेतात एक , दोन , तीन , चार फाडला . इतकेच , बरोबर ? हा एक आहे जो स्वतः फाटतो . लोक घेतात एक , दोन , तीन , चार . किंवा अजून एक सारखाच प्रकार , परंतु पुनर्वापरता येणाऱ्या कागदाचा , हे तुम्हाला पांच घ्यावे लागतील कारण यात शोषक घटक नाहीत , साहजिकच . वस्तुस्थिती अशी आहे कि हे सर्व तुम्ही एकाच रुमालाने करू शकतात . महत्वाचे , दोन शब्द : तुम्ही अर्धे सभागृह , तुमचा शब्द आहे " झटका " चला ऐकुयात . झटका . मोठ्याने . प्रेक्षक : झटका .
(trg)="2"> Joe Smith : तुमचा शब्द आहे " दुमडा " . प्रेक्षक : दुमडा .
(trg)="3"> Joe Smith : पुन्हा . प्रेक्षक : दुमडा .

(src)="2"> ( تشویق تماشاگران ) تماشاگران : تکون بده . تا کن . جو اسمیت : حوله ای که خودتون می‌بُرید . تا کردن خیلی مهمه . چون باعث تعلیق بینابینی می‌شه . لازم نیست این قسمت رو به خاطر بسپارید . اما به من اطمینان کنید .
(trg)="9"> ( टाळ्या ) प्रेक्षक : झटका . दुमडा .
(trg)="10"> Joe Smith : स्वयं फाटणारा . दुमडा . दुमडणे महत्वाचे कारण हे तुम्हाला आतील हलकेपण देते . तुम्हाला तो भाग लक्षात ठेवायची गरज नाही , माझ्या वर विश्वास ठेवा .

(src)="3"> ( خنده ) تماشاگران : تکون بده . تا کن . جو اسمیت : حوله ای که خودش بریده می‌شه . میدونید ، جای خنده دارش اینه که ، دستهای من خشک تر از دستهای کسانی می‌شه که این کار رو با سه - چهار تا حوله می‌کنند ٬ چون اونها نمی تونن بین شیارها وارد بشن . اگه فکر میکنید این اونقدر ها هم خوب نیست ... تماشاگران : تکون بده . تا کن . جو اسمیت : یه اختراع فانتزی ِ هم وجود داره ٬ که شما دستتون رو جلوش تکون میدید و حوله بیرون میزنه . این حوله ها خیلی خیلی بزرگ هستن . بگذارید یه رازی بهتون بگم . اگه خیلی سریع باشید -- و من میتونم این رو ثابت کنم -- این یه حوله نصفه از ماشین اتومات حوله همین ساختمونه . چه جوری ؟ به محض اینکه شروع کرد ، حوله رو ببُرید . دستگاه به اندازه کافی باهوش هست که متوقف بشه . و شما یک نصفه حوله میگیرید . تماشاگران : تکون بده . تا کن . جو اسمیت : و حالا بیاید همه با هم بگیم . تکون بده . تا کن . شما برای همه زندگیتون هر بار که یک حوله کاغذی بردارید این کلمات رو به خاطر خواهید سپرد . و به یاد داشته باشید ، یک حوله کاغذی برای هر نفر در هر روز در یک سال -- ۵۷۱, ۲۳۰, ۰۰۰ پاوند کاغذ خواهد بود . چیز کوچکی نیست . و سال بعد ، دستمال توالت .
(trg)="11"> ( हशा ) प्रेक्षक : झटका .. दुमडा .
(trg)="12"> Joe Smith : स्वतः फाटणारा . तुम्हाला एक गंमत माहित आहे , जे लोक तीन किंवा चार वापरून करतात त्यापेक्षा माझा हात जास्त कोरडा आहे , कारण ते भेगांच्या आतील घेत नाही . जर तुम्ही विचार केला तर हे चांगलेच नाही का ... प्रेक्षक : झटका .. दुमडा .
(trg)="13"> Joe Smith : आता , तेथे खरोखरच मजेशीर शोध आहे . हे एक आहे जेथे तुम्ही तुमचा हात हलवू शकतात . जे त्याला ओढून बाहेर काढेल . हा एक प्रकारचा मोठा रुमालच आहे . चला , मला तुम्हाला एक गुपित सांगू द्या . जर तुम्ही खरोखरच तरबेज असाल , जर तुम्ही खरोखरच तरबेज असाल -- आणि हे मी सिद्ध करू शकतो -- हा अर्धा रुमाल या इमारतीतील यंत्रातला आहे . कसा ? जसा तो सुरु होईल , तुम्ही त्याला फाडून टाका . हे तत्काळ थांबण्या इतपत हुशार आहे . आणि तुम्हाला अर्धा रुमाल मिळेल . प्रेक्षक : झटका . दुमडा .

(src)="4"> ( خنده )
(trg)="15"> ( हशा )

# fa/9gVpHGVKEdHh.xml.gz
# mr/9gVpHGVKEdHh.xml.gz


(src)="1"> وقتی کارها آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود چه توضیحی برایش دارید ؟ یا بالاتر از این ، چرا دیگران می توانند به چیزهایی دست پیدا کنند که ظاهرا خلاف منطق است ؟ مثلا : چرا شرکت اپل اینقدر خلاق است ؟ هر سالی که می گذرد ، این شرکت خلاق تر از همه رقبایش می شود . تازه اپل فقط یک شرکت کامپیوتری است . و آدمهایی مثل بقیه دارد . استعدادشان مثل همه است ، به همان امکانات دسترسی دارند ، به همان مشاوران ، و به همان رسانه . پس چرا اینقدر متفاوتند ؟ چرا مارتین لوترکینگ توانست جنبش حقوق بشر را راه بیندازد ؟ او تنها کسی نبود که از وضعیت پیش از حقوق بشر آمریکا رنج می برد . مسلما او تنها سخنور زمانه نبود . چرا او ؟ چرا برادران رایت ... توانستند پرواز را در اختیار انسان قرار دهند ؟ درحالی که قطعا گروه های بهتری بودند ، که صلاحیت و بودجه بیشتری داشتند .
(trg)="1"> अनपेक्षित घटनांचे स्प्ष्टीकरण कसे कराल ? जेव्हा त्या तुमच्या अंदाजानुसार घडत नाहीत काहीना आवाक्याबाहेरचे यश मिळते सर्व गृहीतके मोडून उदाहरणार्थ अँपल ही नाविन्यपूर्ण उपकरणे सत्याने बनविते कित्येक वर्षापासून त्यांच्या स्पर्धकावर मत करत तस पहिले तर ती एक संगणक कंपनी आहे इतरांसारखी इतरांप्रमाणेच बुदिमान कर्मचारी त्यांच्याकडे आहे . तसेच वितरक तसेच सल्लागर तसेच माध्यम मग त्यांचे वेगळेपण कशात दडले आहे ?
(trg)="2"> नागरी हक्काची चळवळ मार्टिन ल्युथर यानेच का चालविली तो काही एकटाच त्रासलेला नव्हता . त्याकाळी तो काही एकटाच महान वक्ता नव्हता . तरी तोच का ? राईट बंधुनीच प्रथम आकाशात नियंत्रीत विमान उड्डाण का केले त्यावेळी त्यांच्यापेक्षा अधिक प्रशिक्षित धनी समूह उपलब्ध होते .

(src)="2"> ولی نتوانستند پرواز کنترل شده داشته باشند ؟ برادران رایت روی دست آنها زدند . پس اینجا پای چیز دیگری در میان است . تقریبا سه سال و نیم پیش ... ... من چیزی را کشف کردم ، که دیدگاهم را نسبت به سازوکار جهان به شدت تغییر داد . و عملکرد من در آن هم به شدت تغییر کرد .
(trg)="3"> पण त्यांना त्यात यश मिळाले नाही . राईट बंधूंनी त्य सर्वांवर मात केली . यात काही तरी गोम आहे . सुमारे साडे तीन वर्षापूर्वी मला आढळले यामुळे जगाकडे पाहण्याची माझी दृष्टी आमुलाग्र बदलली . त्याने माझी कार्य प्रणालीही बदलली .

(src)="3"> اینطور که معلوم است ، الگویی وجود دارد . اینطور که معلوم است ، همه سازمانها و رهبران بزرگ و الهام بخش جهان ، چه اپل ، چه مارتین لوترکینگ ، چه برادران رایت ، همه به یک سبک و شیوه ... فکر می کنند ، عمل می کنند ، و رابطه برقرار می کنند و روش آنها کاملا خلاف دیگران است . کاری که من کردم شناسایی آن بود . این احتمالا ساده ترین اندیشه دنیاست . من اسمش را می گذارم چرخه طلایی :
(trg)="4"> यात एकसूत्रता आहे . जगातील सर्व महान प्रेरणादायक नेते . संघटना जसे अँपल मार्टिन ल्युथर राईट बंधू ह्या सर्वांचे वर्तन लोकसंपर्क एकाच प्रकारचा होता . आपल्या सर्वांपेक्षा अगदीच भिन्न . मी याचे संकेतीकर्ण केले आहे तो बहुधा जगातील साध सिद्धांत आहे . मी त्याला सुवर्ण वर्तुळ नाव देतो .

(src)="4"> چرا ؟ چطور ؟ چی ؟ این ایده کوچک به ما می گوید چطور بعضی سازمانها یا افراد می توانند الهام بخش باشند ، ولی بقیه نه . بگذارید خیلی سریع این اصطلاحات را توضیح بدهم . صد در صد افراد یا سازمانهای روی زمین می دانند چه کار می کنند . بعضی از آنها میدانند چطور کارشان را انجام می دهند . می خواهید اسمش را بگذارید گزاره ارزش متمایز ، یا شیوه انحصاری ، یا USP . اما فقط تعداد کمی از افراد یا سازمانها دلیل کارشان را هم می دانند . منظورم از دلیل ، سود نیست . منظورم نتیجه است . همیشه نتیجه ای در میان است منظورم از دلیل این است : هدف شما چیست ؟ چرا این کار را می کنید ؟ باورتان چیست ؟ چرا چنین سازمانی ایجاد شده ؟ چرا صبح ها از رختخواب بیرون می آیید ؟ و چرا باید کارتان برای کسی مهم باشد ؟ خب ، پس شیوه فکر کردن ، عمل کردن و رابطه برقرارکردن ما از بیرون به درون است . مسلما اینطور است . از روشن ترین چیز شروع می کنیم و به مبهم ترین چیز می رسیم . ولی رهبران الهام بخش ، چه بزرگ و چه کوچک ، در هر صنعتی ، همه از سمت درون فکر و عمل کرده و رابطه برقرار می کنند .
(src)="5"> بگذارید برایتان مثالی بزنم . من از اپل استفاده می کنم چون فهمیدنش برای همه راحت است . اگر اپل هم مثل بقیه بود ، پیام بازاریابی شان چیزی شبیه این بود : " ما کامپیوترهایی عالی تولید می کنیم . " کامپیوترهای ما طراحی عالی دارند و کاربردشان راحت است . می خواهید یکی بخرید ؟
(src)="6"> " ام م م ... " فرقی ندارد . بیشترما اینطوری رابطه برقرار می کنیم بیشتر بازاریابی و فروشها اینطوری انجام می شود . روابط شخصی ما هم به همین صورت است . می گوییم چه کار می کنیم ، می گوییم متفاوتیم ، یا بهتریم . و انتظار نوعی رفتار را داریم . خریدن ، رای دادن ، یا مثل اینها . این شرکت حقوقی جدید ماست . ما بهترین حقوقدانها و موکلین را داریم . همیشه برای موکلینی کار می کنیم که با ما تجارت می کنند . این خودروی جدید ماست . مصرف بنزینش بسیار کم است . صندلی چرمی دارد . خودروی ما را بخرید . هیچکدام اینها الهامبخش نیستند شیوه رابطه برقرار کردن اپل به این صورت است :
(trg)="5"> हा सिद्धांत आहे तरी काय ? या सिद्धांताने काही संघटना व काही व्यक्ती इतरांना प्रेरणा देऊ शकतात नि हा सिद्धांत स्पष्ट करतो . जगातील प्रत्येक संघटना व व्यक्ती यांना आपले इप्सित माहित असते . अगदी शंभर टक्के . काहीना आपण हे कसे साध्य केले हे माहित असते . तुम्ही त्याला त्यंच्या उत्पादनाची जाहिरात म्हणता . जे ग्राहकांनी खरेदी करावे पण फार थोड्या स अन्घ्ताना व व्यक्तीला माहित असते ते का व कशासाठी आपले प्रयत्न करीत आहेत . येथे का चा अर्थ नफा मिळविले नव्हे . तो त्यांच्या उद्दिष्टाचा भाग आहे . कशासाठी चा अर्थ तुमच्या उत्पादनाचा हेतू त्याचे कारण तुमचा विश्वास तुमच्या संघटनेच्या धोरणावरील तुम्ही सकाली अंथरुणातून का उठता .

# fa/BhT0XnBD94o6.xml.gz
# mr/BhT0XnBD94o6.xml.gz


(src)="1"> خیلی خوب ، خانم ها و آقایون ، در TED در مورد رهبری و شروع یک جنبش زیاد گفتیم . خب حالا بیایید ایجاد یک جنبش را ببینیم ، از آغاز تا پایان ، و در کمتر سه دقیقه و از آن درس بگیریم . اولا ، خودتون هم میدونین ، یک رهبر باید جرات این رو داشته باشه که تو چشم باشه و مسخره اش کنن . اما این کاری که انجام میده برای پیروی کردن خیلی ساده است . و این هم اولین پیرو ، که نقش کلیدی هم داره . اون قراره به بقیه نشون بده که چطور پیروی کنن حالا دقت کنین که رهبر با اون مساوی برخورد میکنه در نتیجه دیگه همه ماجرا به رهبر ختم نمیشه الان به جمع این دو مربوطه حالا ، دوستاش رو صدا میکنه اگر توجه کنین اولین پیرو خودش در خقيقت شكلي از رهبري است جرات پيدا مي كنه تا مثل اين بهترين باشه و ديده بشه اولين پيرو كسي است كه يك ديوانه تنها را به يك رهبر تبديل مي كند .
(trg)="1"> सभ्य स्त्री- पुरुषहो , या TED मंचावर आपण अनेक वेळा , नेतृत्वगुण आणि चळवळीची सुरुवात यावर चर्चा करतो . चला तर मग , एक चळवळ पाहू , सुरुवातीपासून शेवटपर्यंत , तीन मिनिटांच्या आत . आणि त्यातून काही धडे मिळवू . सर्वप्रथम तुम्हाला माहितच आहे की एका नेत्याकडे धाडस असावं लागतं , गर्दीत उठून दिसण्यासाठी आणि स्वतःचं हसं करून घेण्यासाठी ! पण तो जे काही करत आहे त्याचं अनुकरण करणं खूप सोप्पं आहे . तेंव्हा हा पहा आला , अतिशय महत्वाचा कार्यभाग असणारा त्याचा पहिला अनुयायी . तोच सर्वांना दाखवून देणार आहे की चांगला अनुयायी कसे व्हावे . आता लक्षात घ्या की नेता त्याला स्वतःच्या बरोबरीचं स्थान देतो . तेंव्हा हे आता एकट्या नेत्याचं कार्य राहिलं नसून ते त्यांचं ( दोघांचं ) झालं आहे . आता पहा , तो त्याच्या मित्रांना बोलावत आहे . जर तुम्ही नीट पाहाल तर पहिला अनुयायी हा खरंतर छुप्या नेतृत्वगुणाचे एक उदाहरण आहे . असं वेगळं उठून दिसण्यासाठीही धाडस लागतं . पहिला अनुयायीच एका एकांड्या शिलेदाराला नेतेपद मिळवून देत असतो .

(src)="2"> ( خنده حضار ) ( تشويق حضار ) و اينجا دومين پيرو وارد صحنه مي شود . الان ديگه يك ديوانه تنها نيست ، دو تا ديوانه نيستند ، سه تا يعني جمعيت ، و جمعيت يعني خبر پس يك حركت بايد عمومي باشد اين مهم است ، نه فقط براي اينكه رهبر را نشان دهد بلكه براي نشان دادن پيروان براي اينكه متوجه مي شويد پيروان جديد ... از پيروان قبلي تقليد مي كنند نه رهبر . اينجا ، دو نفر ديگه اضافه مي شوند و بلافاصله بعد از آن سه نفر ديگر . الان ديگه حركت آغاز شده . اينجا نقطه اوج حركت است . الان ديگر حركت شكل گرفته است . بنابراين ، توجه كنيد كه هر چه افراد بيشتري اضافه شوند كمتر ريسك وجود خواهد داشت . بنابراين كساني كه قبلاً بيرون اين حركت ايستاده بودند ، الان ديگر دليلي براي بيرون بودن ندارند . آنها نمي توانند بهترين باشند . آنها نمي توانند ديگران را بخنداند , اما آنها مي توانند قسمتي از اين حركت باشند اگر عجله كنند .
(trg)="2"> ( हशा ) ( टाळ्या ) आणि हा पहा दुसरा अनुयायी आला . आता हा एक वेडा किंवा हे दोन वेडे नाहीत , तर तिघांचा जमाव आहे आणि जमावामध्ये तर कुछ बात है . म्हणजे चळवळ ही लोकांना सामावून घेणारी असावी . फक्त नेता असून उपयोग नाही तर अनुयायी असणं महत्वाचं आहे , कारण तुम्ही पाहाल की नवीन अनुयायी आधीच्या अनुयायांची नक्कल करतात , नेत्याची नव्हे . हे बघा , अजून दोन लोकं आली आणि नंतर लगेचंच आणखी तीन लोकं . आता चळवळीला वेग आला आहे . हाच तो क्रांतीचा क्षण . आणि आता खरी चळवळ सुरु झाली आहे . म्हणजे पहा की जसजशी लोकं सामील होत जातात तसतशी चळवळ कमी धोकादायक होते . मग याआधी कुंपणावरून बघणाऱ्यांनाही तसं बघत बसण्याची गरज उरत नाही .
(trg)="3"> ( कारण आता ) ते गर्दीत वेगळे उठून दिसणार नाहीत . त्यांचं हसंही होणार नाही . पण त्यांनी घाई केली तर ते एका लक्षवेधी जमावाचा भाग होऊ शकतात .

(src)="3"> ( خنده حضار ) خيلي خوب ، بعد از يك دقيقه ، خواهيد ديد كه تمام اشخاص دوست دارند كه داخل جمعيت باشند براي اينكه مورد تمسخر ديگران قرار مي گيرند , برای نپيوستن به جمعيت و اين است روش آغاز كردن يك حركت . اجازه دهيد درس هايي را كه از اين گرفتيم مرور كنيم . پس اول ، اگر شما رهبر هستيد مثل پسري كه بدون لباس به تنهايي مي رقصيد ، به خاطر داشته باشيد درجه اهميت توجه به ... اولين پيروان به صورت يكسان . مشخص است كه اين نكته مربوط به حركت ميشه نه شما خيلي خوب ، اما ممكن است كه ما درس واقعي را فراموش كرده باشيم . بزرگترين درس ، اگر توجه كرده باشيد متوجه آن شديد ؟ -- اين است رهبري حركت , زيادي مورد توجه قرار گرفته . بله ، درست است كه اول اون پسر بدون پيراهن بود ، و به خاطر همين اعتبار كسب كرد اما اما واقعاً اين پيرو اول بود كه يك ديوانه تنها را به يك رهبر تبديل كرد . بنابراين ، اگر همانطور كه قبلاً به ما گفته ميشد ما همه بايد رهبر باشيم اين غير موثر خواهد بود . اگر شما واقعاً به شروع يك حركت فكر مي كنيد شجاعت پيروي داشته باشيد و به ديگران نشان دهيد چگونه پيروي كنند . و وقتي كه شما فهميديد يك ديوانه تنها كار بزرگي را دارد انجام مي دهد ، شجاعت اين را داشته باشيد كه اولين شخصي باشيد كه بلند ميشه و به حركت مي پيوندد . و چه جايي بهتر از TED براي اين كار . متشكرم ( تشويق حضار )
(trg)="4"> ( हशा ) म्हणून पुढच्या एका मिनिटभरात तुम्ही पाहाल की , हे सर्व बघे गर्दीबरोबरचं राहणं पसंत करतात . अन्यथा शेवटी त्यांचचं हसू होईल , सामील न झाल्यामुळे ! आणि अशाप्रकारे चळवळ सुरु होते . चला तर मग , यातून काही निष्कर्ष काढू . तर सर्वप्रथम , जर तुम्ही सदरा काढून एकट्या नाचणाऱ्या मुलासारखे असाल , तर तुमच्या पहिल्या काही अनुयायांना स्वतःच्या बरोबरीने वागवण्याचे महत्व लक्षात ठेवा . मग साहजिकच सारे चळवळीसाठी ठरते , न की स्वतःसाठी . बरं , पण इथे एक महत्वाचा धडा आपल्या हातून निसटण्याची शक्यता आहे . लक्षात घेतलं तर सर्वांत मोठ्ठा धडा -- तुम्ही पाहिलं का - - की नेतृत्वगुणाचे उदात्तीकरण केले जाते . हे खरचं आहे की सदरा काढून नाचणारा माणूस पहिला होता . आणि त्यालाच सर्व श्रेय मिळेल . पण खरं पाहता त्या पहिल्या अनुयायानेच त्या एकट्या मुर्खास नेतेपद मिळवून दिलं आहे . म्हणून ´नेते बना´ असं जे आपल्याला सांगितलं जातं , ते फारसं उपयोगी नाहीये . जर तुम्हाला खरोखरचं चळवळ सुरु करायची असेल , तर अनुसरण करायचं धाडस बाळगा आणि अनुसरण कसे करावे हे इतरांना दाखवून द्या . आणि एखादा " वेडा " माणूस काही महान कार्य करताना आढळला , तर बरोबर उभं राहून त्याला सामील होणारी प्रथम व्यक्ती होण्याचं धाडस दाखवा . आणि याकरिता एक सर्वोत्तम ठिकाण म्हणजे TED चा हा रंगमंच ! धन्यवाद !
(trg)="5"> ( टाळ्या )

# fa/C0arftqsv79h.xml.gz
# mr/C0arftqsv79h.xml.gz


(src)="1"> و حالا مسئله ۲۷ و سوال این است که کدام معادله نشانگر نمودار بالاست . بنابراین حتی قبل از به دنبال در انتخاب ، بیایید ببینید که چه ما می توانیم کشف کردن در مورد گراف . پس چه Y- رهگیری آن ؟ بنابراین اگر ما گفت : که این معادله یک خط ، ما گفت :
(trg)="1"> आपण २७ व्या प्रश्न वर आहोत आणि प्रश्न असा आहे कि कोणते समिकरण योग्य प्रकारे दाखवते कि वरील तक्ता( ग्राफ ) त्याच्या शी( समीकरण ) संबंधित आहे पर्याय पाहण्याआधी पाहूया आपल्याला तक्त्या ( ग्राफ ) संबंधी काय समजते

# fa/C9jkLjiQ0bmK.xml.gz
# mr/C9jkLjiQ0bmK.xml.gz


(src)="1"> موسیقی
(trg)="1"> संगीत

(src)="2"> سانسکریت
(trg)="2"> संस्कृत

(src)="3"> این یک شعر بزمی برای خدای مادر است که همه ی ما در هند وقتی که کودک هستیم یاد می گیریم من این شعر را وقتی چهار سال داشتم آموختم زمانی که بر زانوی مادرم می نشستم .
(trg)="3"> हे आहे मातृदेवतेचे स्तवन , जे भारतात बहुतेक बाल वयात शिकतात .
(trg)="4"> मी चार वर्षाची असताना शिकले आईच्या मांडीवर बसून .

(src)="4"> در همان سال او مرا با رقص آشنا کرد . و بدینگونه آشنایی من با رقص کلاسیک هندی شروع شد . و از آن زمان چهار دهه می گذرد من از بهترین و ماهرترین افراد در این عرصه آموخته ام ، در نقاط مختلف کره زمین برنامه اجرا کرده ام ، رقص را به جوانان و پیرترها آموخته ام ، آفریده ام ، همکاری کرده ام ، به طراحی و تنظیم رقص پرداخته ام ، و یک فرشینه مزین بافته ام از یک هنروری ، موفقیت و جایزه . شکوه شاهانه مربوط به سال ۲۰۰۷ بود ، وقتی که نشان این کشور را که چهارمین برترین جایزه مدنی است ، نشان پادمشری ، به دلیل نوآوریم در هنر دریافت کردم .
(trg)="5"> त्या वर्षी तिने मला नृत्याशी ओळख करून दिली . आणि मग सुरु झाला माझ्या शास्त्रीय संगीताचा प्रवास . त्यानंतर आता चार दशके झाली मी नृत्यातील उत्तम शिक्षण घेतले , सर्व जगभर नृत्याचे कार्यक्रम केले , लहानांना आणि वृद्धांना एकसारखे शिकवले , नवनिर्मिती केली , ( प्रसार कार्यात ) सहभागी झाले , नृत्य दिग्दर्शन केले . आणि एक मूल्यवान वस्त्र विणले कलाकौशल्याचे , ( मिळवलेल्या ) उपलाब्ध्यांचे आणि बक्षिसांचे . कर्तृत्वाचे शिखर गाठले २००७ साली , जेह्वा या देशातील सर्वोत्तम चवथा नागरी सन्मान मिळाला — पद्मश्री , . माझ्या कलाक्षेत्रातील योगदानाबद्दल . टाळ्या पण माझी बिलकुल तयारी नव्हती जे मला ऐकावे लागले एक जुलै २००८ या दिवशी त्याची

(src)="5"> ( تشویق توسط حاضرین ) اما هیچ چیز ، هیچ چیزی مرا برای آنچه که در ماه جولای دوهزار و هشت قرار بود بشنوم ، آماده نساخت . کلمه ی " کارکینوما " را شنیدم بلی سرطان سینه در زمانی که مات و مبهوت در دفتر دکتر نشسته بودم کلمات دیگری شنیدم ،
(trg)="6"> " कार्सिनोमा " हा शब्द मी ऐकला . होय , स्तनांचा कर्करोग . मी अवाक होवून डॉक्टरच्या ऑफिस मध्ये बसले असताना , मी दुसरे शब्द ऐकले ,

(src)="6"> " سرطان " ، " رده و صحنه " ، " گرید و نمره " تا آن زمان کلمه سرطان نشانه ماه تولد دوست من بود ، صحنه جایی بود که بر روی آن رقص هایم اجرا می شد و نمره چیزی بود که در مدرسه می گرفتم در آن روز پی بردم که یک شریک زندگی جدید نا خوانده و نا خوش آیند دارم یک شریک جدید در زندگی . به عنوان یک هنرمند رقص نه راساس یا ناواساس ها را می شناختم( ۹ احساسات در یوگا ) خشم ، دلیری انزجار ، طنز و ترس فکر کردم که می دانم که ترس چیست . اما [ تنها ] آن روز بود که به معنای ترس پی بردم . پس از اینکه به ترس شدیدم غلبه کردم و نیز به احساس عدم کنترلم به اوضاع شروع به گریستن کردم و از شوهر دوست داشتنیم ( جایانت ) پرسیدم . گفتم ، آیا همین بود ؟ آیا به پایان راه رسیده ام ؟ آیا این پایان پیشه ی من در هنر رقص است ؟ واو ، که همیشه مایه امیدواری است ، گفت : " نه این تنها یک وقفه است ، مادامی که درحال درمان هستی و پس از آن به این هنری که در آن از بهترینها هستی باز خواهی گشت . " در آن زمان دریافتم که من کسی که فکر می کردم که مهار زندگیم را در دست دارم ، تنها مهار این سه چیز را در دست داشتم : افکارم ، ذهنم -- تصاویری که این افکار می آفریدند -- و اعمالی که از آنها ناشی می شد . حال این من بودم غوطه ور در گردابی از احساسات و نا امیدی و چیزی که در هنگام وخامت شرایط با با شماست ، می خواستم که به جایی که مکانی شفا بخش ، تندرستی و شادی بخش است بروم . دلم می خواست از جایی که بودم به جایی که می خواستم باشم بروم ، که برای آن نیاز به چیزی داشتم . به چیزی نیاز داشتم که مرا از این شرایط بیرون بکشد . پس اشکهایم را متوقف کردم ، و برای هستی به بلندی اعلام کردم ... گفتم که سرطان تنها یک ورق از زندگی من است و من اجازه نمی دهم که این صفحه بر روی باقی مانده ی زندگیم تاثیر بگذارد . همچین به بلندی به هستی اعلام کردم که من از سرطانم را از پا در خواهم آورد ، و اجازه نمی دهم که او مرا از پا در آورد . اما برای رفتن از جایی که بودم به جایی که می خواستم باشم به چیزی نیاز داشتم . به یک ثبات دهنده و لنگر ، یک تصویر ، یک میخ ، که این فرایند را تثبیت کند تا بتوانم از آنجایی که بودم بروم . و آن را در رقص یافتم ، رقص من ، قدرت من ، نیروی من ، شور من . رقص من نفس زندگیم . اما این کار آسانی نبود . باور کنید ، به هیچ وجه کار آسانی نبود . چگونه خنده بر چهره نگاه می دارید وقتیکه از زیبایی [ در اثر شیمی درمانی ] در سه روز تمامی موهایتان را از دست می دهید ؟ چگونه می شود ناامید نبود وقتی با بدنی که در اثر شیمی درمانی بسیار ضعیف شده ، حتی بالا رفتن از یک راه پله مانند شکنجه شده بود برای من که می توانستم سه ساعت بدون وقفه به رقصیدن ادامه دهم ؟ چگونه شما از پا در نخواهید آمد با این همه ناامیدی و زجری که می کشید ؟ تنها چیزی که می خواستم این بود که به گوشه بروم و گریه کنم . اما مدام به خودم گفتم که ترس و اشک انتخاب های من نیستند . پس خودم را به استودیوی رقص می کشاندم ، بدنم ، ذهن و روانم را ، هر روز به استودیوی رقصم می کشاندم ، و تمامی چیزهایی را که آموخته بودم وقتی که ۴ سال داشتم ، دوباره از اول ، باز تمرین ، بازآموزی و نظم دوباره . بینهایت دردناک بود ، اما انجامش دادم . سخت بود . تمرکزم را روی مودراهایم گذاشتم ( حرکت نمادین دست ها و انگشتان در رقص هندی ) بر روی تصویر پردازی های رقصم ، بر روی اشعار و تشبیه ها و فلسفه ی رقص به خودی خود . به آرامی ، از آن حال بیرون آمدم از آن حالت رنجبار ذهنی بیرون آمدم . اما به چیز دیگری نیز نیاز داشتم . چیزی نیاز داشتم که مرا آن کیلومتر آخر سفر را ببرد . و آن را در آن استعاره پیدا کردم که در زمانی که چهار سال داشتم از مادرم آموختم . این استعاره ماهش ماهاتمای دورگا بود . استعاره ای از دورگا . دورگا ، خدای مادر ، او که نترس است ، و توسط معبد خدایان آفریده شد . دورگا ، پرشکوه ، آراسته ، زیبا ، با ۱۸ دست آماده برای جنگ ، در حالی که شیرش را به آن سو می راند به سوی کارزار تا مهیشاسور را نابود کند . دورگا ، مظهر نیروی زنانه ی خلاق ، یا شاکتی . دورگا ، او که نترس است . من خودم را از آن تصویر دورگا را ساختم و تمامی ویژگی هایش را ، و تمامی جزییاتش را تصویری ازآن خودم . قدرت گرفته از سنبلهای افسانه ی او و شوری که تمرین های من بود ، من یک تمرکز بی نظیر را وارد رقصم کردم . تمرکزی تا آن حد بی نظیر که من تنها چند هفته بعد از عمل جراحی شروع به رقص کردم . من مادامی که در حال انجام سیکل های شیمی و تشعشع درمانی بودم به رقصیدن ادامه دادم ، علارقم واهمه ی متخصص تومورشناسم . من در بین سیکل های شیمی و تشعشع درمانی هم به رقصیدن ادامه دادم ، و به او نق زدم تا این سیکل ها را با برنامه ی رقص من میزان کند .
(trg)="7"> " कॅन्सर " , " स्टेज " , " ग्रेड ' . तोपर्यंत कॅन्सर ही कुंडलीतली माझ्या एका मित्राची रास होती , स्टेज म्हणजे माझा रंगमंच होता , आणि ग्रेड म्हणजे मला शाळेत मिळालेली श्रेणी होती .
(trg)="8"> त्या दिवशी , मला कळले माझ्याजवळ एक नको असलेला , आगंतुक होता , आयुष्यातील नवा जोडीदार . एक नर्तिका असल्याने , मला नउ रस किंवा नवरस माहीत होते : राग , शौर्य , घृणा , हास्य आणि भय . मला वाटत असे कि मला भय माहित आहे त्या दिवशी , मला भय काय आहे ते कळले . त्या सगळ्याच्या उग्र स्वरूपाने ग्रासले आणि संपूर्ण ताबा गमावल्याचे जाणवले . मी खूप अश्रू ढाळले आणि प्रिय नवऱ्याला जयंतला विचारले . मी म्हणाले , " ही ( माझ्या ) वाटचालीची अखेर आहे का ? हा माझ्या नृत्यकलेचा शेवट आहे का ? " खंबीर आणि विश्वासयुक्त असा तो , म्हणाला " नाही , हा तर केवळ एक खंड आहे , उपचार चालू असतानाचा मधला एक खंड , आणि तुला जे उत्तम करायचे आहे ते तू परत करू लागशील . " तेंव्हा मला उमगले कि माझा जीवनावर पूर्ण ताबा आहे वाटत होते तरी , माझा फक्त तीन गोष्टीवर ताबा आहे : माझे विचार , माझे मन --- या विचारांनी निर्माण केलेल्या प्रतिमा ( धारणा ) --- आणि त्यातून झालेली कृति . तर इथे मी लोळण घेत होते भावनेच्या कल्लोळात आणि दुखात आणि विमनस्क मनस्थितीत , परिस्थितीच्या प्रचंड विळख्यात , जिथे स्वास्थ्य , आरोग्य आणि समाधान मिळेल तिथे जाण्याची वाट बघत होते . मला इथून जायचे होते जिथे मला जावेसे वाटत होते , त्यासाठी मला काहीतरी हवे होते . मला असे काहीतरी हवे होते जे मला या सर्वातून बाहेर काढेल . म्हणून मी माझे अश्रू पुसले , आणि सर्व जगाला जाहीरपणे सांगितले .... मी म्हणाले " कर्करोग हे माझ्या आयुष्यातील फक्त एक पान आहे , आणि मी ह्या पानाचा माझ्या उरलेल्या जीवनावर प्रभाव पडू देणार नाही . " मी असेही जगाला सांगितले कि मी त्यावर मात करेन , पण कर्करोगाला माझ्यावर वरचढ होवू देणार नाही . पण मला इथून निघून मला जिथे पोहोचायचे होते , त्यासाठी मला काही तरी हवे होते . मला हवा होता एक धीर देणारा , एक प्रतिरूप , एक आधार ही प्रक्रिया धीराने पुढे नेण्यासाठी , ज्यामुळे मी तिथून पुढे जाऊ शकेन . आणि मला समजले कि माझ्या नृत्यात , माझ्या नृत्यात , माझी शक्ती , माझी उर्जा , माझी उत्कट आवड , माझा जगण्याचा श्वास आहे . पण ते सोपे नव्हते . विश्वास ठेवा , ते नक्कीच सोपे नव्हते . तुम्ही आनंदी कसे राहू शकता जेंव्हा तुम्ही सौन्दर्याकडून तीन दिवसात केशरहित होता ? तुम्ही निराश व्हायला नको का जेव्हा , शरीर केमोथेरपीच्या उपचाराने उध्वस्त झाले , केवळ एक जिना चढणे शिक्षा वाटले , ते सुद्धा माझ्यासारखीला , जी तीन तास ( सतत ) नृत्य करू शकत होती ?
(trg)="9"> तुम्ही आधीन कसे नाही होणार निराशा व दुर्दशा यामुळे ? मी काय तर मुटकुळे करून बसायचे आणि मुसमुसायचे . पण मी स्वताला सांगात राहिले कि रडणे आणि भीती हे पर्याय आपल्याला उपलब्ध नाहीत . म्हणून मी रोज फरफटत माझ्या नृत्य शाळेत जायची शरीर , मन आणि आत्मा घेवून माझ्या नृत्यशाळेत , आणि शिकायची जे पूर्वी मी शिकले होते चार वर्षाची असताना , ते सगळे परत , सराव केला , उजळणी केली , पुन्हा जोडणी केली हे तीव्र वेदना देणारे होते , पण मी ते केले . अवघड . मी लक्ष केंद्रित केले माझ्या मुद्रांवर , नृत्यातील प्रतिमांवर , त्यातील काव्यावर आणि रूपकावर आणि नृत्यातीलच तत्वज्ञानावर . आणि हळू हळू , मी बाहेर पडले त्या दुखी मनस्थितीतून . पण मला आणखी काही ( तरी ) वेगळे हवे होते . मला काहीतरी हवे होते तो पुढचा टप्पा गाठण्यासाठी आणि मला ते मिळाले त्या रूपकातून जे मला शिकवले होते , माझ्या आईने , मी चार वर्षाची असताना ते रूपक होते महिषासुर मर्दिनी , दुर्गेचे . दुर्गा , देवांची जननी , एक निर्भय ( देवी ) , सर्व हिंदू देवतांनी निर्माण केलेली . दुर्गा , तेजस्वी , सजलेली , सुंदर , तिचे १८ हात युद्धास सज्ज , जशी ती तिच्या सिंहावर आरूढ झाली युद्धभूमीवर महिषासुराचा वध करण्यासाठी . दुर्गा , जे संक्षिप्त ( रूप आहे ) सर्जनशील स्त्रीउर्जेचे , किंवा ( स्त्री) शक्तीचे . दुर्गा , जी एक निर्भय ( आहे ) . मी अशा त्या दुर्गेचे रूप साकारले आणि तिचे प्रत्येक गुणविशेष , प्रत्येक बारकावे , माझ्या स्वतःत अंगिकारले . तिच्या पौराणिक प्रतिमांनी ताकदवान झाले आणि माझ्या प्रशिक्षणाच्या उत्कटतेने , मी प्रकाश किरणांसारखे तीक्ष्ण ( लक्ष ) माझ्या नृत्यात केंद्रित केले . प्रकाश किरणांसारखे तीक्ष्ण लक्ष केंद्रित केले , इतक्या मर्यादेपर्यंत कि मी शस्त्रक्रियेनंतर काही आठवड्यातच नाचले . केमो आणि रेडियेशनचे चक्र चालू असताना मी नाचले , माझ्या कर्करोगावरील वैद्यांना बऱ्यापैकी निराश करीत . मी नाचले , केमो आणि रेडियेशनच्या ( दोन ) आवर्तनादरम्यान आणि त्यांच्यामागे भुणभुण लावली ते जुळवण्यासाठी माझ्या नृत्य प्रयोगाच्या वेळापत्रकात .

(src)="7"> کاری که من انجام دادم این بود که توجهم را از سرطان گرفته بودم و آن را روی رقصم گذاشته بودم . بله ، سرطان به یک ورق از زندگی من تبدیل شده بود .
(trg)="10"> काय केले होते मी मी कर्करोगाच्या छायेतून बाहेर पडले आणि माझ्या नृत्यामध्ये सूर मिळवला . होय . कर्करोग हे माझ्या जीवनातील फक्त एक पान होते .

(src)="8"> داستان من داستان غلبه بر شکستها ، موانع و چالشهاست که زندگی به سوی شما پرتاب می کند . داستان من داستان قدرت تفکر است . داستان من داستان قدرت انتخاب است داستان قدرت تمرکز است . قدرت اینکه وقتی خودمان را متوجه چیزی می کنیم که تا این حد ما را زنده می کند ، تا این حد ما را تکان می دهد ، حتی چیزی مانند سرطان در مقابل آن بی اهمیت می شود . داستانم قدرت استعاره است داستان قدرت یک تصویر است . این تصویر برای من دورگا بود ، او که نترس است . او را سیمهاناندی هم خطاب می کردند ، او که سورا بر شیر بود .
(src)="9"> همانگونه که من سوار بودم ، همانگونه که از نیروی باطنیم سواری گرفتم مقاومت داخلیم ، مصلح به آنچه درمان پزشکی می تواند فراهم کند و به درمان ادامه دادم ، مادامی که سوار به سمت کارزار سرطان می تاختم ، از سلولهای سرکش سرطانیم می خواستم که میدان را خالی کنند ، من می خواهم که از من ، نه به عنوان یک جان بدر برده از سرطان ، که به عنوان یک غلبه گر و شکست دهنده ی سرطان یاد شود . هم اکنون گزیده ای از رقصم را برای شما ارایه می کنم . " سیمهاناندانی . "
(trg)="11"> माझी कथा ही कथा आहे प्रतिकूल परिस्थितीवर मात करणारी , अडथळे आणि आव्हाने जे ( प्रसंग ) जीवन तुमच्यावर उधळतात . माझी कथा आहे विचारांच्या शक्तीची . माझी कथा आहे निवडीच्या शक्तीची . ती आहे लक्ष केंद्रित करण्याऱ्या शक्तीची . ती ( अशी ) शक्ती आहे ( जी ) आपल्याला अश्या ( गोष्टी ) कडे लक्ष केंद्रित करवते , जी तुम्हाला सजीव करते , इतकी हेलावते , कि कर्करोगासारखे देखील काहीही नगण्य वाटते . माझी कथा आहे रूपकाच्या शक्तीची . ती आहे एका प्रतिमेच्या शक्तीची . माझी कथा आहे दुर्गेची , दुर्गा , एक निर्भय . तिला सिंहनंदिनी असेही म्हणतात , जी सिंहावर आरूढ झाली होती , जशी मी आरूढ होते , मी जशी आरूढ होते - माझ्या अंतर्बलावर , माझ्या स्वत : मधील प्रतिकारशक्तीवर , मी शस्त्रधारी आहे जशी औषधांमुळे शक्य झाली असती आणि सततच्या उपचारांनी ( शक्य झाली असती ) , मी जेव्हा कर्करोगाच्या रणांगणावर स्वार होते , माझ्या अनियंत्रित पेशींना शिस्त लावते , माझी ओळख कर्करोगातून वाचलेली अशी होण्यापेक्षा , कर्करोग जिंकलेली अशी व्हावी असे वाटते . मी आता तुमच्यापुढे त्या कामातील एक तुकडा सादर करते

(src)="10"> ( تشویق حاضرین ) ( موسیقی )
(trg)="13"> ( टाळ्या ) संगीत

(src)="11"> ( تشویق حاضرین )
(trg)="14"> ( टाळ्या )

# fa/CYrDtZTHHNdG.xml.gz
# mr/CYrDtZTHHNdG.xml.gz


(src)="1"> من امروز با خصوع كامل در برابر شما ايستادم و می خوام تا با شما تجربه شش سال گذشته ام رو در زمينه آموزش و خدمات به اشتراك بذارم . من يك تحصيل كرده دانشگاهی نيستم يك كارگر قهار اجتماعی هم نيستم . حدود ۲۶ سال در دنيای شركت های بزرگ مشغول سازماندهی شركت ها برای سودآوری بودم . تا اينكه در سال ۲۰۰۳ بنياد بشردوستانه پاريكما رو از پشت ميز آشپزخانه ام راه اندازی كردم . اول از همه رفتيم تو دل محله های فقير نشين . حتما می دونيد كه حدود دو ميليون نفر در بانگلور در ۸۰۰ محله فقير نشين زندگی مي كنند . نمی تونستيم به همه محله های فقير نشين بريم ولی سعی كرديم تا اونجا كه می شد رو پوشش بديم . به يه همچين جاهايی رفتيم ، به خونه های شناخته شده ای كه در اونها بچه ها هيچ وقت به مدرسه نمی رند . با والدينشون صحبت كرديم و سعی كرديم تا اونها را قانع كنيم تا بچه هاشون رو بفرستن مدرسه . با بچه ها بازی می كرديم و شب خسته و كوفته بر می گشتيم خونه . با اينكه خسته بوديم با تصوير چهره های بشاش و چشمان براق بچه ها به خواب مي رفتيم . مشتاقانه می خواستيم كار رو شروع كنيم اما با سيلی از جمعيت روبرو شديم :
(trg)="1"> मी आज तुमच्यासमोर उपस्थित आहे अतिशय विनम्रतेनं , तुमच्यासोबत वाटण्याच्या ईच्छेनं माझा गेल्या सहा वर्षांचा प्रवास सेवाक्षेत्रातील , आणि शिक्षण क्षेत्रातील . आणि मी कुणी प्रशिक्षित विद्वान नाही . ना मी बुजुर्ग समाजसेविका आहे . मी २६ वर्षं उद्योगक्षेत्रात होते , कंपन्यांना नफा कमवून देण्याचा प्रयत्न करीत . आणि मग २००३ मध्ये मी परिक्रमा ह्युमॅनिटी फाउंडेशन सुरु केलं माझ्या स्वयंपाकाच्या टेबलवरुन . सर्वप्रथम आम्ही झोपडपट्ट्यांतून फिरलो . जाता जाता , तुमच्या माहितीसाठी सांगते , दोन दशलक्ष लोक बेंगलोरमधील ८०० झोपडपट्ट्यांतून राहतात . आम्ही सर्वच वस्त्यांमध्ये नाही जाऊ शकलो , पण आम्ही शक्य तितक्या वस्त्यांना भेटी दिल्या . आम्ही या वस्त्यांमधून फिरलो , जिथली मुलं कधीच शाळेत गेली नाहीत अशी घरं शोधून काढली . आम्ही त्यांच्या पालकांशी बोललो , त्यांनी आपल्या मुलांना शाळेत पाठवावं म्हणून समजवण्याचा प्रयत्न केला . त्या मुलांशी खेळलो , आणि थकून भागून घरी परतलो , दमून , पण प्रतिमा घेऊन उजळ चेहर्‍यांच्या , चमकदार डोळ्यांच्या , आणि झोपी गेलो . कामाला सुरुवात करण्यास आम्ही सारे उत्सुक होतो . पण मग आकडेवारीनं आम्हाला हादरवलं .

(src)="2"> ۲۰۰ ميليون بچه بين ۴ تا ۱۴ سال كه بايد به مدرسه می رفتند اما نمی رفتند .
(trg)="2"> २०० दशलक्ष मुलं ४ ते १४ वयोगटातील , ज्यांनी शाळेत जायला हवं , पण जात नाहीत .

(src)="3"> ۱۰۰ ميليون بچه هم با اينكه به مدرسه می رفتند اما خوندن بلد نبودند :
(src)="4"> ۱۲ ميليون هم چهار عمل اصلی رو هم بلد نبودند . شنيده بوديم كه حدود ۲۵۰ ميليارد روپيه هندی برای مدارس دولتی اختصاص داده شده بود . از اين مقدار ۹ درصد برای حقوق معلمان و مديران و ناظمان بود ، خوبه بدونيد كه هند تقريبا بالاترين ميزان غيبت معلمان رو در دنيا داره . چيزی در حدود يكي از هر چهار معلم در كل طول سال تحصيلی به مدسه نمی روند . اين اعداد واقعا مغز آدم را متلاشی می کنه بیش از حد انتظار بزرگ بود ، مدام از خودمون می پرسيديم
(src)="5"> " كی شروع مي كنيم ؟ با چندتا مدرسه شروع مي كنيم ؟ چندتا بچه رو تحت پوشش قرار می ديم ؟ چه جوری مي خواهيم تخمين بزنيم ؟ چه جوری ميخواهيم رشد كنيم ؟ اين خيلی مهم بود كه نترسيم و جا نزنيم .
(trg)="3"> १०० दशलक्ष मुलं जी शाळेत जातात पण वाचू शकत नाहीत , १२५ दशलक्ष ज्यांना मुलभूत गणितही येत नाही . आम्ही असंही ऐकलं की २५० अब्ज रुपये सरकारी शाळांसाठी राखून ठेवले होते . त्यापैकी ९० टक्के रक्कम खर्च होई शिक्षकांच्या पगारावर आणि प्रशासकांच्या पगारावर . आणि तरीही , भारतात जवळजवळ सर्वाधिक शिक्षक अनुपस्थिती आहे जगामध्ये , तसंच चारपैकी एक शिक्षक संपूर्ण शैक्षणिक वर्षात एकदाही शाळेत जात नाही . ही आकडेवारी गोंधळून टाकणारी होती , हतबल करणारी होती , आणि आम्हाला सतत विचारलं जाई तुम्ही कधी काम सुरु करणार ? तुम्ही किती शाळा उघडणार ? तुम्हाला किती मुलं मिळणार ? तुम्ही कामाची व्याप्ती कशी वाढवणार ? तुम्ही याला पर्याय कसा निर्माण करणार ? यातून घाबरुन न जाणं , नाउमेद न होणं , खूपच अवघड होतं . पण आम्ही आमचे पाय घट्ट रोवले , आणि म्हणालो , " आम्हाला आकड्यांच्या खेळात स्वारस्य नाही . " आमची इच्छा आहे एका वेळी एका मुलाचा विचार करण्याची आणि त्या मुलाची शाळा पूर्ण करण्याची , महाविद्यालयात पाठवण्याची , आणि त्यांना सक्षम बनवायची , उत्तम जीवनासाठी एका चांगल्या पगाराच्या नोकरीसाठी म्हणून , आम्ही परिक्रमा सुरु केलं , पहिली परिक्रमा शाळा सुरु झाली एका वस्तीमध्ये जिथं होते ७०, ००० लोक दारिद्र्यरेषेखाली जगणारे . आम्ही प्रारंभ केला , आमची पहिली शाळा होती त्या झोपडपट्टीतील एका इमारतीच्या गच्चीवर , ती एक दुमजली इमारत होती , एकमेव दुमजली इमारत त्या वस्तीमधील . आणि त्या गच्चीला नव्हतं कसलंही छप्पर , केवळ अर्धा पत्र्याचा तुकडा . ती आमची पहिली शाळा होती .

# fa/DNiNFsT0dVsQ.xml.gz
# mr/DNiNFsT0dVsQ.xml.gz


(src)="1"> برای انسان پرواز کردن مانند پرندگان یک رویاست . پرندگان بسیار چالاک هستند . آنها با اجزاء دوار پرواز نمی کنند ، آنها تنها با بال زدن بالهایشان پرواز می کنند . ما به پرندگان نگاه کردیم ، و تلاش کردیم که یک مدل بسازیم که قدرتمند و بسیار سبک وزن باشد ، و این باید کیفیت بسیار عالی ایرودینامیکی داشته باشد که توسط خود و تنها با بال زدن ، پرواز کند . چه چیزی بهتر از آن که از مرغ دریایی هرینگ ( Herring ) ، در حالت آزاد که می چرخد و بسیار سریع به سوی دریا پایین می رود ، استفاده بشود و و به عنوان یک مدل آنرا به کار گیریم . خوب ما یک تیم فراهم کردیم . آنها مهندسان عمومی و تخصصی در زمینه ایرودینامیکس و در زمینه ساخت گلایدر بودند . و هدف ساخت یک مدل پروازی بسیار سبک داخل سالن بود که قادر باشد در بالای سر شما پرواز کند . در چند لحظه آینده مواظب باشید .
(src)="2"> و این یک مسأله بود : که بسیار سبک وزن باشد که اگر سقوط کرد هیچ کس آسیب نبیند . چرا ما همه این کارها را می کنیم ؟ ما یک شرکت هستیم در زمینه اتوماسیون ، و ما دوست داریم ساختارهای بسیار سبک وزن بسازیم به دلیل راندمان بالای انرژی . و ما مایل بودیم راجع به علم خواص هوا و گازها و پدیده جریان هوا بیشتر یاد بگیریم . خوب حالا مایلم شما کمر بندهایتان را ببندید و کلاه هایتان را بر سر بگذارید . تلاش کنیم که پرنده هوشمند را یک بار به پرواز درآوریم . سپاسگزارم ( تشویق تماشاگران )
(trg)="1"> पक्ष्याप्रमाणे उडणं हे अवघ्या मानवजातीचं स्वप्न आहे पक्षी हे खूप चपळ असतात . ते आसाभोवती फिरणार्‍या अवयवांशिवाय फक्त पंखांची उघडझाप करून उडतात . म्हणून आम्ही पक्ष्यांचं निरीक्षण केलं आणि एक अशी प्रतिकृती बनवण्याचा प्रयत्न केला जी अतिशय हलकी असेल आणि जिचे वायुगतीशास्त्रीय गुणधर्म इतके उत्तम असतील की ती स्वबळावर नुसती पंखांची उघडझाप करून उडू शकेल . तर ह्यासाठी काय वापरणं उत्तम ठरेल ? हेरिंग नावाचा सागरी पक्षी जो मुक्तपणे समुद्रावर घिरट्या घालत झेपावतो ह्याशिवाय अजून कुठला आदर्श म्हणून वापरता आला असता ? त्यानंतर आम्ही संघाची बांधणी केली ज्यात सामान्य ज्ञान आणि वायुगतीशास्त्र क्षेत्रातील यंत्राविना चालणारी विमाने बनविण्यात तञ्ज्ञ असणाऱ्या व्यक्ती होत्या . आणि आमचं ध्येय होतं एक अतिशय हलकी प्रतिकृती बनविणं जी एका बंदिस्त खोलीत केवळ पंखाची उघडझाप करत तुमच्या डोक्यावरून उडू शकेल नंतर काळजी घ्या आणि हाच एक प्रश्न होता की तो इतका हलका असायला हवा की कोणाला इजा होता कामा नये जर तो ( कधी ) खाली पडला . आम्ही हे सगळं का करतोय ? आम्ही एक स्वयंचलित यंत्र बनवणारी संस्था आहोत आणि आम्हाला अश्या वजनाने अतिशय हलक्या रचना बनवायच्यात कारण त्या ऊर्जा कार्यक्षम असतात . आणि आम्हाला हवेचा दाब आणि प्रवाह याविषयी अधिक जाणून घ्यायची इच्छा आहे . तर मी आता तुम्हाला सतर्क राहण्याची विनंती करतो . आणि जरा डोक्याला चालना द्या . तर आपण हा स्मार्ट बर्ड ( smartBird ) उडविण्याचा एकदा प्रयत्न करूया . धन्यवाद .

(src)="3"> ( تشویق تماشاگران )
(trg)="3"> ( टाळ्यांचा कडकडाट )

(src)="4"> ( تشویق تماشاگران ) حالا می توانیم به پرنده هوشمند نگاه کنیم . این یکی بدون پوست است . ما بالهایی حدودا به طول دو متر داریم . طول پرنده یک متر و شش سانتیمتر است ، و وزن آن فقط 450 گرم است . و از فیبر کربنی ساخته شده . در وسط ما یک موتور داریم ، همچنین ما یک چرخ دنده داریم . چرخ دنده را برای انتقال گردش موتور مورد استفاده قرار میدیم . در درون موتور ، ما سه تا سنسور ( Hall sensors ) داریم ، و دقیقا میدانیم که بال کجا هست . حال اگر ما به پایین و بالا ضربه بزنیم ...
(trg)="4"> ( टाळ्यांचा कडकडाट ) तर आता आपण स्मार्ट बर्ड ( smartBird ) कडे पाहू शकतो हा एक बाहेरचे आवरण नसलेला आहे त्याच्या पंखांचा विस्तार दोन मीटर आहे . लांबी एक दशांश सहा मीटर आहे आणि वजन फ़क़्त साडे चारशे ग्राम आहे आणि तो पूर्णपणे कार्बन धाग्यापासून पासून बनविलेला आहे . ह्याच्या मध्यभागी एक यंत्र आणि दाते आहेत . दात्यांचा वापर यंत्राच्या परिभ्रमणाचे स्थानांतर करण्यासाठी होतो . यंत्रामध्ये तीन " हॉल सेन्सर " ( Hall sensors ) आहेत जे पंखाची अचूक स्थिती दर्शवितात . आणि जर आता आपण वर खाली हालचाल केली

(src)="5"> ما احتمالا می توانیم مثل یک پرنده پرواز کنیم . خوب اگر شما به پایین بروید ، نیروی محرکه زیادی را در این ناحیه خواهید داشت . و اگر به بالا بروید ، بالها خیلی بزرگ نیستند ، و آسانتر می شود بالا رفت . کار بعدی که ما کردیم ، یا چالشی که ما داشتیم هماهنگ کردن حرکت بود . ما باید آن را می چرخاندیم تا بالا و پایین برود . ما یک بالِ دو تکه داشتیم . با یک بالِ دو تکه شده ما بلند کردن را از بال فوقانی می گیریم ، و نیروی محرکه را از بال پایینی . همچنین ، ما دیدیم که چگونه کارایی ایرودینامیک را اندازه گیری کنیم . ما درباره کارایی الکترومکانیکی اطلاع داشتیم و توانستیم کارایی ایرودینامیک آن را محاسبه کنیم . بنابراین ، آن از چرخش منفعل به چرخش فعال ، از 30 درصد تا 80 درصد افزایش می یابد . کار بعدی که ما می بایست انجام می دادیم ، کنترل و تنظیم کل بدنه بود . تنها اگر آن را کنترل و تنظیم کنید کارایی ایرودینامیکی را بدست می آورید . بنابراین مصرف کلی انرژی در حدود 25 وات درحالت برخاستن و 16 تا 18 وات در حالت پرواز است . سپاسگزارم .
(trg)="5"> तर ही शक्यता आहे की हे पक्ष्याप्रमाणे उडेल . जर तुम्ही खाली गेलात तर तुमच्याकडे स्वतःला पुढे ढकलण्यासाठी विस्तृत जागा आहे . आणि जर तुम्ही वर गेलात तर पंख जास्त मोठे नसल्यामुळे वर जाणं सुलभ होतं . ह्यापुढे आम्ही जे केलं किंवा ज्याचं आव्हान होतं आमच्यापुढे ( ते म्हणजे ) ह्या हालचालींमध्ये समन्वय साधणे . आपल्याला हे वळवून वर आणि खाली जायचं आहे . आपल्याकडे एक दुभागलेला पंख आहे . दुभागलेल्या पंखामुळे वरच्या पंखाकडे उचल मिळते आणि खालच्या पंखाकडे पुढे ढकलण्याची शक्ती मिळते . आपण हेसुद्धा बघत आहात की आम्ही वायुगतीशास्त्रीय कार्यक्षमता कशी मोजतो . आपल्याला विद्युतयांत्रिकी कार्यक्षमतेबद्दल ज्ञान आहे आणि त्यावरून आपण वायुगतीशास्त्रीय कार्यक्षमता मोजू शकतो . आणि त्यामुळे ती अकार्यान्वित ऊर्जेतून कार्यान्वित उर्जेत ३० ते ८० टक्के वृद्धिंगत होते . ह्यापुढे आपल्याला ह्या संपूर्ण रचनेवर नियंत्रण मिळवायचे आहे . वायुगतीशास्त्रीय कार्यक्षमता तेव्हाच मिळेल जेव्हा आपण ह्यावर नियंत्रण मिळवू शकू सर्व जमेस धरून , २५ watts ऊर्जा उड्डाण करताना आणि १६ ते १८ watts ऊर्जा उडत असताना खर्च होते . धन्यवाद .

(src)="6"> ( تشویق تماشاگران ) مارکوس ، من فکر می کنم ما باید یکبار دیگر این را به پرواز درآوریم . بله ، مطمئنا .
(trg)="6"> ( टाळ्यांचा कडकडाट ) ब्रुनो जि´ सानी : मार्कस , मला वाटतं हे आपण आणखी एकदा उडवायला हवं . मार्कस फिशर : हो , नक्कीच .

(src)="7"> ( خنده تماشاگران )
(trg)="7"> ( हश्या )

(src)="8"> ( نفس زدن تماشاگران )
(trg)="8"> ( सगळे श्वास रोखतात )

(src)="9"> ( شادی تماشاگران ) ( تشویق تماشاگران )
(trg)="9"> ( हर्षोदगार ) ( टाळ्यांचा कडकडाट )

# fa/Dc8gUAS54muk.xml.gz
# mr/Dc8gUAS54muk.xml.gz


(src)="1"> مایلم با یک بازی شروع کنم . و برای برنده شدن در این بازی ، شما باید فقط واقعیتی را که پیش روی شماست ، همانطور که هست ببینید . قبول ؟ ما دو صفحه اینجا داریم ، از نقاط دایره ای رنگی . که یکی از این دایره ها شبیه هم است در هر دو صفحه . درست ؟ شما باید به من بگویید کدامیک ؟ روی چند رنگ تمرکز می کنیم یک خاکستری ، یک سبز ، بگید ، یک نارنجی . با نمایش دست ها -- با ساده ترین آن ها شروع می کنیم -- نمایش دست ها : چند نفر فکر می کنند که دایره مورد نظر خاکستری است ؟ واقعا ؟ باشه . چند نفر فکر می کنند دایره مورد نظر سبز رنگ است ؟ و چند نفر فکر می کنند دایره مورد نظر نارنجی رنگ است ؟ چه تقسیم بندی جالبی . بیایید ببینیم واقعا کدام است ؟ این دایره نارنجیه .
(trg)="1"> मला एका खेळापासून सुरुवात करायची आहे . आणि हा खेळ जिंकण्यासाठी , तुम्हाला फक्त तुमच्या समोरील सत्य पाहायचे आहे जसेच्या तसे . ठीक आहे ? तर , इथे दोन पुठ्ठे आहेत , रंगीबेरंगी ठिपके असलेले . आणि दोन्ही पुठ्ठ्यांवर असा एकच ठिपका आहे की ज्याचा रंग समान आहे . ठीक आहे ? आणि तुम्ही मला सांगायचे आहे कोणता ते . आता , उत्तर फक्त करड्या , हिरव्या आणि नारिंगी रंगातील ठिपक्यांपैकीच असेल तर तर सुरू करुया सोप्यापासून -- हात वर करा -- ज्या लोकांना वाटते की करड्या रंगाचा ठिपका दोन्ही पुठ्ठ्यांवर आहे ? खरोखर ? बरं . किती लोकांना वाटते की हिरवा ठिपका आहे ? आणि किती लोकांना वाटते की नारिंगी आहे ? जवळजवळ समान विभागणी आहे . आता पाहूया प्रत्यक्षात काय आहे ते . हा नारिंगी ठिपका .

(src)="2"> ( خنده ) این دایره سبز رنگه . و این دایره خاکستری .
(trg)="2"> ( हशा ) हा हिरवा ठिपका . आणि हा करडा .

(src)="3"> ( خنده ) بنابراین ، هر کدام از شما که این طور دیده اید ، یک واقع گرای کامل هستید . درسته ؟ ( خنده ) این واقعا قدری شگفت انگیزه ، این طور نیست ؟ این بدین دلیله که تقریبا هر سیستم زنده ای توانایی اش طوری تکامل یافته که قادر باشه نور رو به یک طریقی شناسایی کنه . برای ما ، دیدن رنگ یکی از ساده ترین کارهاییه که مغز انجام می ده . و هنوز ، حتی در چنین سطح بسیار ابتدایی ، سابقه همه چیزه . چیزی که می خوام در موردش صحبت کنم این نیست که سابقه همه چیز است ، اما برای چی سابقه همه چیزه ؟ بخاطر اینکه جواب این سوال به ما میگه که نه تنها چرا ما کاری را که انجام می دهیم می بینیم ، بلکه مشخص می کنه که ما به عنوان یک شخص ، کی هستیم ، و به عنوان یک جامعه ، کی هسیتم . اما در ابتدا ، ما باید سوال دیگه ای بپرسیم . که اون اینه ، " رنگه برای چیه ؟ " و بجای جواب شما ، من فقط به شما نشان می دهم . چیزی که شما اینجا می بینید صحنه یک جنگله . و شما سطوح را می بینید متناسب با مقدار نوری که آن سطوح منعکس می کنند . حالا ، آیا کسی از شما می تونه درنده ای رو که قصد پرش به سمت شما داره رو ببینه ؟ اگر شما هنوز اونو ندیدید ، حالا شما مردید . درسته ؟ ( خنده ) آیا کسی می تونه اونو ببینه ؟ هیچ کس ؟ نه ؟ حالا ، بیایید سطوح رو براساس کیفیت نوری که منعکس می کنند ببینیم . و حالا شما اونو می بینید . بنابراین ، رنگ ما رو قادر می سازه که شباهتها و تفاوتهای موجود بین سطوح رو ، مطابقِ طیف کامل نوری که اونا منعکس می کنن ببینیم . اما آنچه که شما صرفا انجام می دید ، از بسیاری جهات ، از لحاظ ریاضی غیر ممکنه . چرا ؟ بخاطر اینکه ، همانطور که برکلی به ما می گوید ، ما هیچ دسترسی مستقیمی به دنیای فیزیکی خود نداریم ، به غیر از حواسمون . و نوری که به چشمانمون می افته توسط چیزهای زیادی در دنیا معین می شه -- نه تنها رنگ اشیاء ، بلکه رنگ روشنایی اونا ، و رنگ فضای بین ما و اون اشیاء . هر کدام از این پارامترها را تغییر دهید ، رنگ نوری که به چشمانتون می تابه رو تغییر خواهید داد . این یه مشکل بزرگه چونکه این بدان معنیه که یه تصویر یکسان می تونه تعداد بی نهایت منابع در جهان واقعی داشته باشه . لذا اجازه بدید به شما نشان بدم که منظورم چیست . تصور کنید که این پشت چشم شماست . و اینها دو منبع نوری از دنیای واقعیند . اونا از هر لحاظ شبیه همند . یکسان از لحاظ شکل ، اندازه ، محتوای طیفی . اونا مثل همند ، تا اونجا که چشم شما می بینه . با وجود اینکه آنها از دو منبع کاملا متفاوتند . اونیکه سمت راسته از یک سطح زرد رنگ ، در سایه میاد ، رویه ی متمایل به چپ ، از طریق یک واسط صورتی دیده میشه . اونیکه در سمت چپه از یک سطح نارنجی میاد ، زیر نور مستقیم ، رو به سمت راست ، از طریق واسط آبی دیده میشه . معانی و مفاهیم کاملا متفاوت ، باعث بوجود آمدن اطلاعات شبکیه ای کاملا یکسان می شود . و هنوز اون فقط اطلاعات شبکیه ای چشمه که ما دریافت می کنیم . پس ما روی زمین چطور می بینیم ؟ خب ، اگر شما هیچ چیزی از 18 دقیقه ی آینده به خاطر نسپردید ، این را به یاد داشته باشید که : نوری که به چشم شما می تابد ، اطلاعات حسی ای هستند که فاقد هرگونه معنا و مفهومی اند . چون اون به معنی واقعی کلمه می تونه هیچ معنایی نده . و هرچی که برای اطلاعات حسی دسته داره برای اطلاعات کلی و عمومی هم صادقه . هیچ معنی ذاتی در اطلاعات وجود نداره . مهم اینه که ما با اون اطلاعات چیکار می کنیم . پس ، ما چطور می بینیم ؟ خب ، ما از طریق یادگیری دیدن ، می بینیم . بنابراین ، مغز روشها و مکانیسمهایی را تکامل داده برای یافتن الگوها ، یافتن روابط موجود در اطلاعات ، و بهم ربط دادن اون روابط با یک مفهوم رفتاری ، یک معنی و مفهوم ، توسط تعامل با دنیا . این موضوع برای ما بسیار آشناست به صورت بیشتر ویژگیهای شناختی ، مانند زبان . خب ، میخوام یک رشته حروف به شما بدم . و از شما بخوام که اونا رو برام بخونید . اگر شما می تونید . شنوندگان : " می توانید این را بخوانید ؟ "
(trg)="3"> ( हशा ) तर , ज्यांनी ज्यांनी ते पाहिले , तुम्ही संपूर्ण वास्तवतावादी आहात . ठीक ना ?
(trg)="4"> ( हशा ) हे खरोखर एकदम अफलातून आहे , नाही का ? कारण जवळजवळ प्रत्येक जीवंत प्रणाली मध्ये कोणत्या ना कोणत्या प्रकारे प्रकाश ओळखण्याची क्षमता उत्क्रांत झाली आहे . म्हणूनच , आपल्या मेंदूसाठी , रंग पाहणे ही सगळ्यात सोप्या कामांपैकी एक आहे . आणि तरीही , या सर्वात मुलभूत पातळीवरही , आजूबाजूची परिस्थितीच( context ) सर्व काही आहे . मला " आजूबाजूची परिस्थितीच म्हणजे सर्व काही " याबद्दल बोलायचे नाही आहे , पण ती तशी का आहे , याबद्दल बोलायचे आहे . कारण त्या प्रश्नाचे उत्तर आपल्याला सांगते फक्त " आपण जे पाहतो ते का पाहतो " एवढेच नाही तर , आपण एक व्यक्ती म्हणून कसे आहोत , आणि समाज म्हणून कसे आहोत , हेही . पण पहिल्यांदा , आपण आणखी एक प्रश्न विचारायला हवा , जो आहे , " रंग कशासाठी आहे ? " आणि तुम्हाला सांगण्याऐवजी , मी फक्त तुम्हाला दाखवतो . तुम्ही जे पाहता आहात तो एक जंगलातील देखावा आहे . आणि तुम्हाला पृष्ठभाग दिसतात ते त्यावरून परावर्तित होणाऱ्या प्रकाशाच्या प्रमाणानुसार आता , तुमच्यापैकी कोणाला तुमच्यावर उडी मारण्याच्या बेतात असलेला शिकारी प्राणी दिसतो का ? आणि जर तुम्हाला तो दिसला नाही तर तुम्ही मेलेले असाल . बरोबर ?
(trg)="5"> ( हशा ) कोणाला दिसतो का ? एकतरी ? नाही ? आता , आपण पृष्ठभाग पाहू परावर्तित होणाऱ्या प्रकाशाच्या प्रकारानुसार . आणि आता तुम्ही पाहू शकता . म्हणजे , रंग आपल्याला पृष्ठभागांमधील समानता आणि फरक दाखवण्यास मदत करतात , त्यांच्यावरून परावर्तित होणाऱ्या विविध प्रकारच्या रंगलहरींनुसार . पण तुम्ही जे काही केले ते , बऱ्याच अंशी , गणितीय दृष्ट्या अशक्य आहे . का ? कारण , जसे बर्कली आपल्याला सांगतात , आपल्याला आपल्या भोवतालच्या भौतिकी विश्वाला थेट प्रवेश नाही आहे , तो फक्त आपल्या संवेदनांतर्फे आहे . आणि आपल्या डोळ्यांवर पडणारा प्रकाश जगातील बऱ्याच गोष्टींवर अवलंबून असतो -- फक्त गोष्टींचा रंगच नाही तर , त्यांच्यावर पडणाऱ्या प्रकाशाचा रंग , आणि त्यांच्या आणि डोळ्यांमधील माध्यमाचा रंग यांच्यावरही . तुम्ही यातील एकही गोष्ट बदला , आणि तुमच्या डोळ्यावर पडणाऱ्या प्रकाशाचा रंग तुम्ही बदललेला असेल . ही मोठी अवघड गोष्ट आहे कारण याचा अर्थ कारण एकाच चित्राचे खऱ्या जगात अनंत स्रोत असू शकतात . मला काय म्हणायचे आहे ते मला दाखवू दे . समजा , ही तुमच्या डोळ्याची मागची बाजू आहे . आणि या बाहेरील जगातून आलेल्या दोन प्रतिमा आहेत . त्या सर्व प्रकारे एकसारख्याच आहेत . आकारानुसार , लहान- मोठेपणानुसार , किंवा प्रकाशाच्या तरंगलांबीनुसार . आपल्याला डोळ्यांच्या दृष्टीने त्या समानच आहेत . आणि तरीही त्या दोन संपूर्णतः वेगळ्या स्रोतांपासून तयार झाल्या आहेत . उजवीकडची पिवळ्या पृष्ठभागापासून येते , सावलीतील , डावीकडे तोंड असलेल्या , गुलाबी माध्यमातून पाहिले तर . आणि डावीकडील प्रतिमा तयार होते एका नारिंगी पृष्ठभागापासून , थेट प्रकाशातील , उजवीकडे तोंड असलेल्या , निळ्या माध्यमातून पाहिली असता . संपूर्णतः वेगळे अर्थ , पण दृष्टिपटलावर अगदी एकसारखीच माहिती . आणि आपल्याला फक्त दृष्टिपटलावर असेल तेवढीच माहिती मिळते . मग आपल्याला पाहता येणे शक्य तरी कसे आहे ? म्हणून , जर तुम्हाला पुढच्या १८ मिनीटांतील काही लक्षात ठेवायचे असेल , तर हे ठेवा : जो प्रकाश तुमच्या डोळ्यावर पडतो , ज्ञानेंद्रियांतर्फे मिळणारी माहिती , अर्थशून्य आहे . कारण तिचा अक्षरशः काहीही अर्थ असू शकतो . आणि जे ज्ञानेंद्रियांच्या माहितीबद्दल खरे हे ते कोणत्याही माहिती विषयी खरे आहे . माहितीमध्ये अंतर्भूत अर्थ नसतो . आपण जे त्या माहितीबरोबर करतो त्याला महत्त्व आहे . तर , आपण कसे पाहतो ? आपण पाहतो पाहायला शिकून . मेंदूने आकृतीबंध शोधून काढण्याची पद्धती उत्क्रांतीतून विकसित केली आहे , विविध माहितीमधील नाते- संबंध शोधून काढण्यासाठी , आणि त्या नात्यांचा आपल्या वागणूकीतील अर्थांशी संबंध जोडण्यासाठी , महत्त्वाच्या गोष्टींशी , जगाबरोबर चालत- बोलत असताना . आपल्याला याची जाण आहे संज्ञानात्मक/ आकालनात्मक गुणांच्या स्वरूपावरून , " भाषेसारख्या " . मी तुम्हाला काही अक्षर मालिका दाखवणार आहे . आणि तुम्ही मला त्या वाचून दाखवा , जर तुम्हाला जमत असेल तर . प्रेक्षक :

(src)="4"> " شما این را نمی خوانید . " " چه چیزی می خوانید ؟ " سخنران : " چه چیزی می خوانید ؟ " نصف حروف جا افتاده . درسته ؟ هیچ دلیل مشخصی وجود نداره که چرا یک " H " باید بین " W " و " A " قرار بگیرد اما شما یکی اونجا قرار می دید . چرا ؟ بخاطر اینکه در تجربیات آماری قبلی شما انجام چنین کاری مفید بوده . لذا شما اونو مکررا انجام می دید . با اینکه شما یک حرف بعد از اولین " T " قرار نمی دهید . چرا ؟ بخاطر اینکه انجام این کار در گذشته مفید نبوده . بنابراین شما اونو تکرار نمی کنید . پس بگذارید به شما نشان بدم که چگونه مغز ما می تونه بسرعت حالت نرمال رو بازتعریف کنه ، حتی در مورد ساده ترین کاری که مغز انجام می دهد که همان رنگ است . خب ، اگر بتونم چراغ های بالای اینجا رو خاموش کنم . از شما می خوام که نخست توجه کنید که اون دو صحنه ی بیابان از لحاظ فیزیکی کاملا مشابه هستند . تنها یکی معکوس دیگریه . درست ؟ از شما می خوام که نگاه کنید به اون نقطه که بین دو منطقه سبز و قرمزه . باشه ؟ از شما می خوام که به اون نقطه خیره بشید . و به هیچ جای دیگه ای نگاه نکنید . و ما به اون نقطه به مدت 30 ثانیه نگاه می کنیم ، که یک کمی در این سخنرانی 18 دقیقه ای کشنده است .
(trg)="7"> " You are not reading this . "
(trg)="8"> " What are you reading ? " बो लोटो :
(trg)="9"> " What are you reading ? " यातील अर्धी अक्षरे गायब आहेत . बरोबर ?

(src)="5"> ( خنده ( اما واقعا از شما می خوام که یاد بگیرید . به شما خواهم گفت -- به هیچ جای دیگری نگاه نکنید -- به شما خواهم گفت که چه چیزی در سر شما در حال اتفاق افتادنه . مغز شما در حال یادگیریه . و یادگیری اش این است که سمت راستِ میدان دیدش تحت روشنایی قرمزه ، و سمتِ چپِ میدان دیدش تحت روشنایی سبزه . این اون چیزیه که در حال یادگرفتنه . درسته ؟ حالا ، زمانی که من به شما گفتم ، از شما می خوام که به نقطه بین دو منظره بیابان نگاه کنید . خب چرا شما اونو حالا انجام نمی دید ؟ ( خنده ) آیا می تونم چراغها رو دوباره روشن کنم ؟ من از واکنش شما برداشت می کنم که اونا شبیه هم نیستند . درسته ؟ ( کف زدن ) چرا ؟ بخاطر اینکه مغز شما در حال دیدن همون اطلاعات مشابه به این صورت است که وقتی که سمت راست هنوز تحت نور قرمزه سمت چپ هنوز تحت نور سبزه . این حالت نرمال جدید شماست . بنابراین ، معنای این برای سابقه چیه ؟ این بدین معنیه که می تونم این دو مربع یکسان را برداشته ، و اونا رو در حالتی که دورشان روشن و تاریکه قرار بدم . و حالا اون یکی که اطرافش تیره هست روشن تر از اون یکیه که اطرافش روشنه . اونچه که قابل توجهه صرفا به روشنایی و تیرگی احاطه شده اون ماده مربوط نیست . مهم اینه که اون روشنایی و تیرگی احاطه شده چه معنی ای برای رفتار شما در گذشته داشته است . خب ، به شما نشان می دم که منظورم چیه . اینجا همون روشنایی کاملا یکسان رو داریم . ما دو کاشی شبیه هم داریم ، در سمت چپ ، یکی دورش تیره و دیگری دورش روشنه . و شبیه همون هم سمت راست داریم . حالا ، کاری که انجام میدم اینه که آن دو منظره رو بازبینی کنم . اما قصد ندارم که چیزی را در مورد اون بسته ها تغییر بدم ، به غیر از مفهوم و معنی اونارو . و ببینیم که چه اتفاقی در ادراک شما می افته . به سمت چپ توجه کنید دو کاشی تقریبا متضاد هم به نظر می رسند . یکی خیلی روشن و دیگری خیلی تیره . درسته ؟ در حالی که ، در سمت راست ، آن دو کاشی تقریبا شبیه هم و یکسان دیده میشند . و هنوز یکی از اونا دورشون تیره و دیگری دورش روشنه . چرا ؟ بدلیل اینکه کاشیِ در اون سایه اگر واقعا در سایه بود ، و مقداری نوری رو به چشم شما منعکس می کنه که اونی که خارج از سایه است منعکس می کنه ، پس اون باید بیشتر منعکس کننده باشه -- صرفا براساس قوانین فیزیک . بنابراین شما اون رو این طوری می بینید . در حالیکه در سمت راست ، اطلاعات مطابق با اون دو کاشی ست که تحت نور یکسان قرار دارند . اگر اونا تحت نور یکسان باشند ، مقدار یکسانی نور به چشمان شما بازتاب می دهند . پس اونا باید بطور یکسان انعکاس دهنده باشند . بنابراین شما اونا رو اونطور می بینید . که این بدین معنیه که می تونیم تمامی این اطلاعات را با هم ادغام کنیم تا یک خطای دید باور نکردنی قوی ایجاد کنیم . این چیزی است که چند سال پیش درست کرده ام . شما یک کاشی قهوه ای تیره در بالا می بینید ، و یک کاشی نارنجی روشن در یک کنار می بینید . اون واقعیت ادراکی شماست . واقعیت فیزیکی اینه که هر دو اون کاشیها شبیه هم هستند . اینجا شما در سمت چپ خود چهار کاشی خاکستری می بینید ، هفت کاشی خاکستری در سمت راست . قصد ندارم که هیچ تغییری در این کاشی ها بدم . ولی قصد دارم که بقیه صحنه رو آشکار کنم . و ببینیم که چه اتفاقی برای درک شما می افته . اون چهار کاشی آبی در سمت چپ خاکستری هستند . اون هفت کاشی زرد رنگ در سمت راست هم خاکستری هستند . اینها شبیه هم هستند . درسته ؟ باور ندارید ؟ بیایید اونا رو دوباره ببینیم . هر چه که برای رنگها صدق می کنه برای ادراکات پیچیده حرکتی هم صدق می کنه . خب اینجا داریم -- اجازه بدید اینرو برگردونم -- یک الماس . کاری که می خوام انجام بدم اینه که می خوام اونو اینجا نگه دارم ، و اونو بچرخونم . و همه شما احتمالا می بینید که در حال چرخش به این سمته . حالا از شما می خوهم که به اون نگاه کنید . چشمان خود را حرکت داده ، پلک بزنید ، یک چشم خود را ببندید . ناگهان اون حرکتش برعکس میشه ، و شروع به چرخش در جهت عکس میکنه . بله ؟ در صورت مشاهده این حالت دست خود رو بالا ببرید . بله ؟ به پلک زدن ادامه بدید . هر بار که شما پلک می زنید اون تغییر جهت میده . درسته ؟ حالا می تونم از شما بپرسم ، که اون به کدوم جهت می چرخه ؟ شما چطور می دونید ؟ مغز شما نمی دونه . بخاطر اینه که هر دو بطور مساوی شبیه هم هستند . پس بنا به اینکه اون در چه جهتی به نظر برسه ، اون برعکس میشه بین دو حالت ممکن . آیا ما تنها موجوداتی هستیم که خطای دید رو می بینیم ؟ جواب به این سوال منفیه . حتی زنبورهای زیبای بامبل هم با بیش از یک میلیون سلول مغزی خودشون که 250 برابر کمتر از شبکیه شماست ، خطای دید رو می بینند ، یکی از پیچیده ترین چیزهایی که حتی پیشرفته ترین کامپیوترهای ما نیز قادر به انجام اون نیستند رو انجام می دن . پس در آزمایشگاهِ من ، البته روی زنبورهای بامبل کار میکنیم . بخاطر اینکه ما می تونیم کاملا تجربیات اونا رو کنترل کنیم ، و ببینیم که اون چطور ساختار مغزی اونا رو دگرگون میکنه . ما این کار رو در آنچه ماتریس زنبور می نامیم انجام می دهیم . شما اینجا یک کندو دارید . می تونید زنبور ملکه رو ببینید ، که همون زنبور بزرگ در وسط اونجاست . اون تخمها ، همگی دختراش هستن . و اونا در میان این کندو و این منطقه ، از طریق این تیوب به جلو و عقب می رن . و شما میبینید که یکی از زنبورها از اینجا بیرون میاد . میبینید که اون چطور یه شماره کوچیک روی خودش داره ؟ بله حالا یکی دیگه هم در حال بیرون اومدنه . اونم یه شماره دیگه روی خودش داره . معلومه که اونا اینطوری بدنیا نیومدن . درسته ؟ ما همگی اونا رو در آورده ، و در یخچال قرار میدیم ، و اونا به خواب میرن . بعد شما می تونید اون شماره های کوچیک رو روی اونا قرار بدید .
(trg)="11"> ( हशा ) पण तुम्ही खरोखर हे शिकावे असे वाटते . आणि मी तुम्हाला सांगेन -- कोठेही दुसरीकडे पाहू नका -- आणि मी तुम्हाला सांगतो तुमच्या डोक्यात काय होत आहे . तुमचा मेंदू शिकत आहे . तो शिकत आहे की उजव्या बाजूच्या दृष्टिक्षेत्रावर लाल रंगाचा प्रकाश आहे ; आणि डाव्याबाजूला हिरव्या रंगाचा प्रकाश आहे . तो हे शिकत आहे . ठीक ना ? आता , जेव्हा मी सांगेन , त्यावेळी दोन वाळवंटांच्या चित्रांच्या मधल्या बिंदूकडे पाहा . तुम्ही लगेचच का नाही पाहात ?
(trg)="12"> ( हशा ) कृपया प्रकाश वाढवणार का ? तुमच्या प्रतिसादावरून असे वाटते आहे की ती चित्रे आता एक सारखी दिसत नाहीत . खरे ना ?
(trg)="13"> ( टाळ्या ) का ? कारण तुमचा मेंदू तीच माहिती पाहतो आहे , ज्यात उजवी बाजू लाल प्रकाशात आणि , आणि डावी बाजू हिरव्या प्रकाशात होती . ते तुमच्यासाठी नवीन " साधारण " बनले . तर आजूबाजूच्या परिस्थितीबद्दल याचा अर्थ काय होतो ? याचा अर्थ असा होतो की मी हे दोन समान चौरस घेऊन , प्रकाशित किंवा अंधाऱ्या भागात ठेवले तर अंधाऱ्या भागातील चौरस , प्रकाशित भागातील चौरसापेक्षा जास्त फिकट दिसतो . महत्त्वाचे हे नाही की भोवतालचा रंग काळपट किंवा फिकट आहे . महत्त्वाचे हे आहे की काळपट किंवा फिकट रंग भोवताली असण्याचा तुमच्या वागण्यावर पूर्वी काय परिणाम झाला आहे . मी तुम्हाला दाखवतो मला काय म्हणायचे आहे . येथे आपल्याकडे आहे अगदी तोच दृष्टिभ्रम . आपल्याकडे आहेत दोन एकसारख्या फरशा , डावीकडे , भोवताली अंधार असलेली , आणि एक प्रकाशात . आणि तशाच उजवीकडे . आता , मी परत त्या देखाव्याकडे पाहणार आहे . पण त्या डब्यांतील काहीही मी बदलणार नाही , पण त्यांचा अर्थ बदलेन . आणि पाहा काय होते तुमच्या आकलनशक्तीला . नोंद करा की डावीकडे दोन्ही फरशा एकमेकीच्या एकदम विरुद्ध दिसतायत : एक अगदी पांढरी आणि एक अगदी काळी . ठीक आहे ? पण , उजवीकडे , दोन्ही फरशा एकसारख्याच दिसतायत . जरी त्यातील एकीच्या भोवताली अंधार आहे आणि एकीच्या भोवताली प्रकाश . का ? कारण सावलीतील ती फरशी जर खरोखर सावलीत असेल , आणि जर तेवढाच प्रकाश तुमच्या डोळ्यांकडे परावर्तित करत असेल जेवढा सावली बाहेरील फरशी करते , तर ती जास्त परावर्तनशील असली पाहिजे -- भौतिकशास्त्रातल एक नियम . म्हणूनच तुम्हाला ती तशी दिसते . पण उजवीकडे माहिती एकसारखीच आहे , कारण दोन्ही फरशा समान प्रकाशाखाली आहेत . जर समप्रकाशित फरशा समान प्रमाणात प्रकाश परावर्तित करत असतील तर तुमच्या डोळ्यांसाठी , त्या समान परावर्तनशील असल्या पाहिजेत . म्हणून तुम्हाला त्या तशा दिसतात . याचा अर्थ असा की आपण ही माहिती एकत्र आणून अशक्य ताकदीचे भ्रम तयार करू शकतो . हा एक मी काही वर्षांपूर्वी केला . आणि तुम्हाला एक गडद तपकिरी रंगाची फरशी वरच्याबाजूला दिसेल , आणि एक प्रकाशमान नारिंगी बाजूला . ते आपण आकलन केलेले सत्य आहे . भौतिक सत्य हे आहे की दोन्ही फरशा एकसारख्याच आहेत . येथे डावीकडे तुम्हाला दिसतायत ४ करड्या फरशा , आणि सात करड्या फरशा उजवीकडे . मी त्या फरशा जराही बदलणार नाही आहे . पण मी बाकीचे चित्र तुमच्यासमोर उघड करणार आहे . आणि पाहा काय होते तुमच्या आकलनाला . डावीकडील चार निळ्या फरशा करडया आहेत . उजवीकडील सात पिवळ्या फरशाही करड्या आहेत . त्या एकसारख्याच आहेत . ठीक ? माझ्यावर विश्वास नाही बसत ? आपण परत पाहू . जे रंगांबद्दल खरे आहे ते हालचालींसारख्या क्लिष्ट गोष्टींच्या आकलनाबाबतही खरे आहे . तर इथे आपल्याकडे आहे -- आपण हे फिरवू -- एक हिऱ्याचा सांगाडा . आणि मी काय करणार आहे -- मी इथे धरणार आहे , आणि मी तो फिरवणार आहे . आणि तुम्हा सर्वांसाठी तो बहुधा या दिशेला फिरत असलेला दिसेल . आता त्याकडे पाहत राहा . तुमचे डोळे थोडे बाजूला न्या , एक डोळा मिटा किंवा उघडझाप करा . आणि एकदम ते बदलेल आणि दुसऱ्या दिशेला फिरताना दिसेल . कोणाला तसे दिसले असले तर हात वर करा . उघडझाप करत राहा . प्रत्येक वेळी दिशा बदलेल . बरोबर ? जर मी तुम्हाला विचारले की कोणत्या दिशेला फिरत आहे ? तुम्हाला कसे कळेल ? तुमच्या मेंदूला माहिती नाही कारण दोन्ही दिशांना फिरणे शक्य आहे . म्हणून पाहण्याच्या पद्धतीनुसार दिशा बदलते दोन शक्यतांमध्ये . फक्त आपल्यालाच भ्रम होतात का ? त्या प्रश्नाचे उत्तर नाही असे आहे . सुंदर भुंगाही , ज्याच्या मेंदूत फक्त दशलक्ष पेशी आहेत , म्हणजे तुमच्या डोळ्यांतील पेशींपेक्षा २५० पटीने कमी , भ्रम पाहतो , आणि अती क्लिष्ट गोष्टी करतो ज्या आपले नवीनतम संगणकही करू शकत नाहीत . म्हणून माझ्या प्रयोगशाळेत , आम्ही भुंग्यावरच काम करतो . कारण आम्ही त्यांच्या संपुर्ण अनुभवावर नियंत्रण ठेवू शकतो , आणी त्याचा त्यांच्या मेंदूच्या रचनेवर काय परिणाम होतो याचे निरीक्षण करतो . आणि आम्ही हे करतो ´बी मॅट्रीक्स´ मध्ये . आणि इथे आहे पोळे . तुम्ही राणी माशी पाहू शकता , मध्ये बसलेली मोठी माशी . ती अंडी आणि बाकीच्या माश्या तिच्या मुली . आणि त्या ये- जा करत असतात पोळ्यापासून ते मध्यभागापर्यंत , या नळीद्वारे . आणि तुम्ही पाहाल एक माशी बाहेर येईल . तुम्ही पाहाल की कशी तिच्यावर एक क्रमांक आहे ? हां , आणखी एक बाहेर येत आहे . तिच्यावर दुसरा एक क्रमांक आहे . आता , त्या तशा जन्मलेल्या नव्हत्या . बरोबर ना ? आम्ही त्यांना बाहेर काढतो , फ्रिजमध्ये ठेवतो , आणि त्या झोपतात . आणि आम्ही चांगल्या डिंकाने क्रमांक त्यांच्यावर चिकटवतो .

(src)="6"> ( خنده ) حالا در این آزمون اونا در صورتیکه به سمت گلهای آبی برن جایزه خواهند گرفت . اونا روی گل میشینن . اونا زبون خودشونو اونجا میچسبونن ، که به اون خرطوم میگن ، و اونا آب شکردار می نوشن . حالا اون در حال نوشیدن یه لیوان آبه که برای من و شما خیلی زیاده ، که اینو سه بار انجام میده ، و بعد پرواز می کنه . بعضی وقتا اونا یاد می گیرن که به سمت گل آبی نرن ، بلکه هر جا که بقیه زنبورا می رن اونا هم می رن . پس اونا از همدیگه کپی برداری می کنن . اونا می تونن تا پنج بشمارن . اونا می تونن چهره ها رو شناسایی کنن . اینجا اون از نردبان پایین میاد . به داخل کندو میاد ، و ظرف خالی عسل رو پیدا میکنه ، و توش بالا میاره ، این عسله .
(trg)="14"> ( हशा ) आणि या प्रयोगात त्या निळ्या फुलांकडे गेल्यातर त्यांना बक्षिस मिळते . त्या फुलांवर बसतात . त्यांची जीभ( डंख ) आत घालतात , ज्याला ´proboscis´ असे म्हणतात , आणि त्यातील साखरेचे पाणी पितात . आता ती पाणी पिते आहे एका पेल्यातून जो आपल्यासाठी तेवढाच मोठा असेल , तसे तीन वेळा करेल आणि उडेल . आणि काहीवेळा त्या निळ्या फुलांकडे दुर्लक्ष करण्यास शिकतात , पण जेथे दुसऱ्या माशा जातील तेथे जातात . म्हणजे त्या एकमेकींची नक्कल करतात . त्या पाच पर्यंत मोजू शकतात . त्यांना चेहरे कळतात . आणि येथे ती शिडीवरून खाली आली . ती पोळ्यात येईल आणि मधाचे रिकामे भांडे शोधेल , आणि ओकेल , आणि तो असेल मध .

(src)="7"> ( خنده ) حال به یاد بیارید -- ( خنده )
(trg)="15"> ( हशा ) आता लक्षात ठेवा -- ( हशा )