# eu/0IipDVlgwp7u.xml.gz
# fa/0IipDVlgwp7u.xml.gz
(src)="1"> ( Txaloak )
(trg)="1"> ( تشويق )
(src)="2"> ( Musika ) ( Txaloak )
(trg)="2"> ( موسيقی ) ( تشویق )
# eu/0Io0iVUI61lG.xml.gz
# fa/0Io0iVUI61lG.xml.gz
(src)="1"> Bere bizitza profesional osoan zehar ikustezina izaten ahalegindu den norbaitentzat jendaurrean agertzea gorputzaz kanpoko esperientzia baten eta faroen argiek itsututako oreinak sentitzen duenaren arteko zerbaiten antzekoa da , beraz , barkaidazue TEDen aginduetako bat haustea paperean idatzitako hitzetaz fidatuz .
(src)="2"> Soilik bukatu baino lehen tximista batek harrapa ez nazan espero dut .
(src)="3"> Argazkilari dokumentala izatera bultzatu ninduten ideietako batzuei buruz mintzatuz hasi nahiko nuke .
(trg)="1"> بعنوان فردی که کل زندگی حرفهای خود را در تلاش جهت نامریی شدن گذرانده ، ایستادن در مقابل مخاطب ترکیبی از تجربه خروج از بدن و گوزنی است که بین نور چراغ ماشینها بدام افتاده ، پس من را ببخشید بخاطر تخطی کردنم از یکی از فرمانهای TED یعنی از روی کاغذ خواندن ، و من فقط امیدوارم که قبل از تمام شدن کارم مورد اصابت صاعقه قرار نگیرم . مایلم ابتدا ازبرخی ایدههایی که انگیزهی من برای عکاس مستند شدن بوده صحبت کنم . در دهه شصت دانشجو بودم ، دوره دگرگونی شدید اجتماعی و پرسشها ، و در سطح شخصی مفهوم بیداری بخش ایدهالگرایی . جنگ در ویتنام غوغا میکرد ؛
(src)="5"> Vietnamgo gerra goren mailan zegoen ; eskubide zibilen aldeko mugimendua abian zen ; eta irudiek eragin bizia zeukaten nigan .
(src)="6"> Gure buruzagi politiko eta militarrek gauza bat esaten ziguten eta argazkilariek beste bat .
(src)="7"> Nik argazkilariengan sinesten nuen , beste miloika estatubatuarrek bezala .
(trg)="2"> " جنبش حقوق مدنی " در راه بود ؛ و تصویرها نفوذ قدرتمندی بر من داشتند . رهبران نظامی و سیاسی ما یک چیزی را به ما میگفتند . و عکاسها یک چیز دیگر را . من عکاسها را باور داشتم ، و همینطور میلیونها امریکایی دیگر . عکسهایشان به مقاومت در برابر جنگ و نژاد پرستی قدرت میداد . آنها نه تنها جنگ را ثبت کردند ؛ بلکه مسیر تاریخ را نیز تغییر دادند . عکسهایشان بخشی از هوشیاری جمعی ما شد و از آنجایی که هوشیاری به حسِ همخوان شدهای از وجدان تکامل یافت ، تغییر میسر نه تنها ممکن بلکه اجتنابناپذیر شد . من جریان آزادی اطلاعات را که حرفهی روزنامهنگاری ارائه میکرد دیدم ، بویژه روزنامهنگاری بصری، که قادر به تمرکز بر منافع و نیز هزینههای راهبردهای سیاسی است . آزادی اطلاعات قادر به اعتبار بخشی به تصمیم گیری عاقلانه و افزودن شتاب به موفقیت است . در چهره قضاوت سیاسی ضعیف یا کاهلی سیاسی ، آزادی اطلاعات به نوعی مداخله کردن ، ارزیابی آسیب و به تقاضایی از ما برای بررسی مجدد رفتارمان تبدیل شد . این آزادی چهره انسانی به مسائل میبخشد چهرهای که از دور ممکن است انتزاعی یا ایدئولوژیک یا بزرگ و ماندگار در تاثیر جهانیشان به نظر برسند . آنچه در روی زمین خارج از تالارهای قدرت اتفاق میافتد برای تک به تک شهروندانِ عادی اتفاق میافتد . و فهمیدم که عکاسی مستند قابلیت تفسیر حوادث از نقطه نظر آنها را دارد . این عکاسی صدای کسانی میشود که غیر از آن صدایی ندارند . و درواکنش ، آرای عمومی را برمیانگیزد و مناظرههای عمومی را به جنبش وا میدارد ، تا بدینوسیله مانع شود که حزبهای سودجو کنترل کامل امور را آنطور که مایلند در اختیار داشته باشند . به بزرگسالی رسیدن در آن ایام این مفهوم را که جریان آزاد اطلاعات قطعاً برای عملکرد صحیح یک جامعهی پویا و آزاد حیاتی است به حقیقت تبدیل میکرد . مطبوعات قطعا یک تجارت است و برای بقاء باید تجارت موفقی باشد ، اما تعادل مناسبی بین ملاحظات بازاریابی و مسئولیت روزنامهنگاری باید برقرار شود . مشکلات اجتماع قابل حل نیستند مگر شناسایی شوند . در سطحی بالاتر ، مطبوعات یک صنعت خدماتی است و خدمت آن تأمین آگاهی است . هر داستان نباید چیزی برای فروش داشته باشد . بلکه زمانی برای اعطاء هم دارد . یک رسمی بود که میخواستم دنبالش کنم . دیدن جنگ برای افراد درگیر در آن خطر رسوایی بزرگی به وجود آورد و روزنامهنگاری بصری میتوانست در واقع عاملی در حل منازعه باشد -- میخواستم عکاس باشم تا بتوانم عکاس جنگی شوم . اما حسی درونی من را سوق میداد به این که تصویری که چهره حقیقی جنگ را نمایان کند به خودی خود یک عکس ضد جنگ است . مایلم شما را به سفری بصری به لابلای برخی حوادث و مسائلی ببرم که طی ۲۵ سال گذشته درگیرش بودم . در سال ۱۹۸۱ ، من به ایرلند شمالی رفتم .
(src)="29"> IRAko hamar preso , kartzela baldintzen aurkako gose- greba baten ondorioz hiltzear zeuden .
(src)="30"> Erantzun gisa , kaleetan istilu larriak izan ziren .
(src)="31"> Ikusi nuen gaur egungo gerrak ez direla urrutiko gudu- zelaietan borrokatzen , jendea bizi den lekuetan baizik .
(trg)="3"> ۱۰ زندانی " ارتش جمهوری ایرلند " در حال اعتصاب غذای کامل در اعتراض به شرایط زندان بودند . واکنش آن در خیابانها مقابلهی خشنونتآمیز بود . دیدم که خط مقدم جنگهای معاصر نه در میادین نبرد دورافتاده، بلکه درست وسط زندگی مردم هستند . در اوائل دهه ۸۰ میلادی زمان زیادی را در آمریکای مرکزی گذراندم جایی که دستخوش جنگهای داخلی بود که از تقسیمات ایدلوژیزدهی جنگ سرد نشأت میگرفت . در گواتمالا ، دولت مرکزی -- که توسط یک جرگه سالار با ریشهی اروپایی کنترل میشد -- یک کمپین " زمین سوخته " را علیه شورشیان بومی علم کرده بود ، و من تصویری را دیدم که منعکس کننده تاریخ آمریکای لاتین بود : فتح از طریق ترکیب انجیل و شمشیر . یک پارتیزان ضد " ساندینستا " در حملهی " فرمانده زِرو " به شهری در نیکاراگوئه تا حد مرگ مجروح شده بود .
(src)="40"> Somozaren Guardia Nazionalaren tanke suntsitu bat monumentu gisa utzi zuten Managuako parke batean , eta ume baten energiak eta izpirituak transformatu egin zuen .
(src)="41"> Aldi berean , gerra zibila zegoen El Salvadorren , eta , berriro , populazio zibilak gatazkaren erdian aurkitu zuen bere burua .
(src)="42"> Palestinarren eta israeldarren arteko gatazkari buruz berri eman dut 1981etik .
(trg)="4"> یک تانک نابود شده متعلق به گارد ملی " سوموزا " بعنوان یادبود در پارکی در مانوگا( پایتخت ) مانده بود ، و انرژی و روحیه کودکی آن را دگرگون کرد . همزمان ، جنگ داخلی در السالوادور در جریان بود ، و دوباره جمعیت غیرنظامی در مناقشه گیر افتاد بودند . از سال ۱۹۸۱ مناقشه اسرایئل و فلسطین را پوشش میدهم . این لحظهای از شروع انتفاضهی دوم در سال ۲۰۰۰ است ، هنگامی که هنوز علیه یک ارتش سنگ و کوکتولمولوتف بکار میرفت .
(src)="44"> 2001ean , altxamendua borroka armatu bihurtu zen , eta gertakari larrienetariko bat errefuxiatu palestinarren kanpalekuaren suntsipena izan zen ,
(src)="45"> Zisjordaniako Jenin herrian .
(src)="46"> Oinarrizko adostasun bat lortzeko borondate politikorik gabe , taktikaren eta kontrataktikaren tirabira etengabeak susmo txarra , gorrotoa eta mendekua dakartza soilik , eta indarkeriaren zikloa betikotzen du .
(trg)="5"> در سال ۲۰۰۱ قیام تا حدِ درگیریِ مسلاحانه پیشرفت کرد و یکی از اتفاقات اصلی آن تخریب اردوگاه پناهجویان فلسطینی در شهر جنین در " کرانهی غربی " بود . بدون اراده سیاسی برای یافتن زمینهی مشترک ، برخورد متوالی تاکتیک و ضد تاکتیک تنها منجر به خلق شک و نفرت و انتقام و سیکل دنبالهدار خشونت میشود .
(src)="47"> 90eko hamarkadan , Sobietar Batasuna desegin eta gero ,
(trg)="6"> در دهه ۹۰ بعد از فروپاشی " اتحاد جماهیر شوروی " ،
(src)="48"> Jugoslavia faila- lerro etnikoetan zehar puskatu eta gerra zibila piztu zen
(src)="49"> Bosnia , Kroazia eta Serbiaren artean .
(src)="50"> Hau etxez etxeko borrokaren une bat da , Mostarren , auzotarrak auzotarren aurka .
(trg)="7"> " یوگسلاوی " به خاطر اختلافات قومی تقسیم و درگیر آتش جنگ داخلی بین بوسنی ، کرواسی و صربستان شد . این یک صحنه از نبرد خانه به خانه در " موستار " است ، همسایه علیه همسایه . یک اتاق خواب ، جایی که آدمها نزدیکی را تقسیم میکنند ، جایی که نطفه زندگی بسته میشود ، تبدیل به میدان نبرد شد . مسجدی در شمال بوسنی توسط توپخانهی صربها ویران شده و بعنوان سردخانه موقت استفاده میشد .
(src)="53"> Hildako serbiar soldaduak jaso zituzten bataila baten ondoren eta truke gisa erabili zituzten bosniar presoen edo gudan hildako bosniar soldaduen truke .
(trg)="8"> اجساد سربازان صربستانی بعد از نبرد جمع میشد و در ازای آزاد اسرا یا سربازان بوسنیایی کشته شده در جنگ معامله میشدند .
(src)="54"> Hau parke bat izan zen behin .
(src)="55"> Gidatzen ninduen soldadu bosniarrak esan zidan bere lagun guztiak bertan zeudela orain .
(src)="56"> Aldi berean , Hegoafrikan ,
(trg)="9"> اینجا زمانی پارک بود . سرباز بوسنیایی که راهنمایم بود به من گفت حاالا همهی دوستانش اینجا دفن هستند . هم زمان در " آفریقای جنوبی " بعد از رهایی " نلسون ماندلا " از زندان جمعیت سیاه پوست آخرین مرحلهی آزادی از آپارتاید را شروع کردند . یکی از چیزهایی که باید بعنوان روزنامهنگار میآموختم این بود که با خشمم چه کنم . عادت داشتم آن را استفده کنم، مسیر انرژي آنرا هدایت کرده و به چیزی تبدیل کنم که دیدم را ، بجای تیره و تار کردن شفاف کند . در " ترانسکی " شاهد آیین گذر به مردانگی در قبیله " خوسایی " بودم . پسران نوجوان در انزوا و در حالیکه بدنشان پوشیده با خاک سفید بود زندگی میکردند . بعد چند هفته بدنشان را از سفیدی شسته و تمام مسئولیتهای مردانه را به عهده میگرفتند . یک آیین خیلی قدیمی که نماد درگیری سیاسی به نظر میرسید که سیمای " آفریقای جنوبی " را تغییر داد .
(src)="64"> Soweton , umeak tranpolin batean jolasean .
(trg)="10"> کودکان در " سویتو " در حال بازی روی ترامپولین .
(src)="65"> Afrikako beste toki batzuetan gosetea zegoen .
(src)="66"> Somalian , gobernu zentrala kolapsatu eta klanen arteko gerra piztu zen .
(src)="67"> Nekazariak euren lurretatik bota zituzten eta uztak eta abereak suntsituak edo lapurtuak izan ziren .
(trg)="11"> جای دیگر در آفریقا قحطی بود . در سومالی ، حکومت مرکزی سقوط کرد و جنگ طایفهای گسترش یافت . کشاورزان از زمینهایشان رانده شدند ، و محصولات و احشام نابود یا دزدیده شدند . از گرسنگیدادن مهلک بعنوان اسلحه کشتار جمعی استفاده شد -- بدوی اما بشدت موثر . صدها هزار نفر تلف شد ، به آرامی و دردناک .
(src)="70"> Nazioarteko komunitateak laguntza humanitario zabala eskainiz erantzun zuen , eta beste ehundaka mila pertsonaren biziak salbatu zituen .
(src)="71"> Amerikar tropak bidali zituzten kargamenduak babesteko , baina liskarrean nahastuak bukatu zuten , eta Muqdishoko bataila zoritxarrekoaren ondoren , erretiratu egin zituzten .
(src)="72"> Hego Sudanen , beste gerra zibil batean , gosetea berriro ere erabili zen genozidio tresna gisa .
(trg)="12"> جامعهی بین الملل با کمکهای کلان بشردوستانه واکنش نشان داد ، و بیش از صدها هزار تن زندگی دوباره یافتند . نیروهای آمریکایی برای محافظت از کشتیهای حاوی کمکها فرستاده شدند اما سرانجام پایشان به درگیریها کشیده شد و پس از نبرد تراژیک در موگادیشو ، عقب نشینی کردند . در سودان جنوبی ، جنگ داخلی دیگری با استفاده از همان گرسنگیدادن مهلک نسلکشی را به خود دید . دوباره ، NGO های بینالمللی متحد زیر چتر سازمان ملل عملیات کمک رسانی گسترده را شروع کردند و هزاران جان نجات داده شد . من شاهد هستم و میخواهم شهادتم صادقانه و سانسور نشده باشد . همچنین میخواهم شهادتم قدرتمند و شیوا باشد و تا حد امکان عدالت را در حق سرگذشت مردمی که از آنها عکس میگیرم ادا کنم . این مرد در یک مرکز تغذیه NGO بود و تا جایی که میشد به او کمک میکردند . او حقیقتاً هیچ چیز نداشت . او یک اسکلت مجازی بود ، با اینحال هنوز قصد داشت و شهامت میکرد که حرکت کند . تسلیم نشده بود و اگر او تسلیم نشد چطور ممکن است یک نفر در دنیای بیرون حتی فکر از دست دادن امید را کند ؟ در ۱۹۹۴ پس از سه ماهه پوشش دادن انتخابات در آفریقای جنوبی ، شاهد جشن شروع بکار نلسون ماندلا بودم ، و آن تعالی بخشترین چیزی بود که در عمرم دیدم . بهترین سرمشقی شد که بشریت باید ارائه کند . روز بعد به " رواندا " رفتم ، و مثل رفتن به جهنم با آسانسور سریعالسیر بود . این مرد تازه از اردوگاه مرگ " هوتو " آزاد شده بود . به من اجازه داد تا مدتی طولانی از او عکس بگیرم ، و او حتی صورتش را به سمت روشنایی چرخاند ، انگار میخواست او را بهتر ببینم . فکر کنم میدانست زخمهای روی صورتش چه حرفهایی به بقیه دنیا میگوید . این بار ، شاید سردرگم یا دلسرد از فاجعه نظامی در سومالی ، جامعه بینالملل ساکت ماند ، و در جایی حدود ۸۰۰٫ ۰۰۰ نفر بدست هموطنان خود سلاخی شدند -- گاهی بدست همسایگان خود -- با استفاده از ابزارآلات مزرعه بجای سلاح . شاید بخاطر درسی آموخته شده از واکنش ضعیف به جنگ در بوسنی و شکست در رواندا بود ، که وقتی صربستان به کوزوو حمله کرد ، اقدام بینالمللی قاطعانهتری اتخاذ شد . نیروهای ناتو مداخله کردند و ارتش صربها پس کشید . قومیتهای آلبانیایی به قتل رسیدند ، مزارعشان نابود شد و شمار زیادی به زور دیپورت شدند . آنها در کمپهای پناهجویان پذیرش شدند ، که از سوی NGOهای آلبانیا و مقدونیه ایجاد شد .
(src)="93"> Bere etxe barruan bertan erre zuten gizon baten aztarna .
(src)="94"> Irudiak haitzuloetako margo bat gogorarazi zidan , eta oraindik jokabide askotan zein primitiboak garen islatu zuen .
(trg)="13"> اثر مردی که داخل خانهاش سوزانده شده بود . تصویربرایم یادآور نقاشی روی دیوار غار است و منعکس کننده این که هنوز از بسیاری جهات بدوی هستیم .
(src)="95"> 1995 eta 1996 artean , Txetxeniako lehen bi gerrei buruz berri eman nuen Grozny barnetik .
(src)="96"> Hau txetxeniar errebelde bat da , errusiar armadaren kontrako fronte lerroan .
(trg)="14"> بین سالهای ۱۹۹۵ و ۱۹۹۶ دو جنگ اولیه در چچن را از داخل " گروزنی " ( پایتخت ) پوشش دادم این یک شورش چچنی در خط مقدم علیه ارتش روسیه است .
(src)="97"> Errusiarrek asteetan zehar etengabe bonbardatu zuten Grozny , batez ere , oraindik bertan harrapatuta zeuden zibilak erailez .
(trg)="15"> روسها گروزنی را چند هفته متوالی بمباران کردند ، عمدتا شهروندانی را کشتند که هنوز در شهر به دام افتاده بودند .
(src)="98"> Bertako umezurztegi bateko haur bat aurkitu nuen fronte lerroan noraezean zebilela .
(trg)="16"> پسری را از یتیمخانه آن محل پیدا کردم که در اطراف خط مقدم پرسه میزد .
(src)="99"> Nire lana ia guztiz gerrei buruzkoa izatetik gizarte arazo larrietan ere arreta jartzera pasa da .
(src)="100"> Ceaucescuren erorialdiaren ondoren , Errumaniara joan nintzen eta umeentzako gulag baten antzeko bat aurkitu nuen , non milaka umezurtz Erdi Aroko baldintzetan mantentzen zituzten .
(src)="101"> Ceausescuk kuota bat inposatu zuen familia bakoitzak produzitu beharreko ume kopuruari buruzkoa , horrela , emakumeen gorputzak estatuaren politika ekonomikoaren tresna bihurtuz .
(trg)="17"> کار من از این که صرفاً نگران جنگ باشم به تمرکز بر مسائل اجتماعیِ بحرانی هم ارتقا یافت . بعد از سقوط " چاشئسکو " ، به رمانی رفتم ( رأس دوم کمونیست رومانی ) نوعی از " گولاگ " کودکان را کشف کردم ( زندان کار اجباری ) جاییکه هزاران یتیم در شرایط قرون وسطایی نگهداری میشدند . چاشئسکو به هر خانواده تحمیل کرده بود که چند فرزند داشته باشند و بدین ترتیب جسم زنها ابزاری شده بود برای سیاست اقتصادی دولت . کودکانی که نمیتوانستند مورد حمایت خانوادهیشان قرار بگیرند در یتیمخانههای حکومت بزرگ میشدند . کودکان با عیوب مادرزادی برچسب غیرقابل درمان میگرفتند ، و محکوم به زندگی در شرایط غیر انسانی بودند . زمانی که گزارشها عمومی شدند ، دوباره کمک بینالمللی بداد رسید .
(src)="105"> Ekialdeko Europako erregimenen ondarean sakonago barneratuz , zenbait hilabeteetan zehar , kutsadura industrialaren ondorioei buruzko istorio batean egin nuen lan , ingurugiroarekiko , langileekiko edo biztanleria orokorraren osasunarekiko begirunerik eduki ez zuten lekuetan .
(src)="106"> Czechoslovakiako aluminio fabrika bat ke eta hauts kartzinogenoz beterik zegoen , eta bostetik lau langile minbiziak jota zeuden .
(trg)="18"> با عمیقتر شدن در میراث رژیمهای اروپای شرقی چند ماهی روی داستانی دربارهي اثرات آلودگی صنعتی کار کردم ، جاییکه اهمیتی به محیط زیست یا سلامتِ کارگران یا باقی جمعیت داده نمیشد . یک کارخانه آلومینیوم در چکاسلواکی پر از دود سرطانزا و غبار بود ، و از هر پنج کارگر چهار نفرشان سرطان میگرفت .
(src)="107"> Indonesian , Suhartoren erorialdiaren ondoren , pobrezia baldintzak aztertzen hasi nintzen modernizazio bidean zegoen herrialde batean .
(src)="108"> Denbora dezente eman nuen gizon batekin zein bere familiarekin bizi zen trenbidearen lubeta batean eta zeinak beso bat eta zango bat galdu zituen tren istripu batean .
(src)="109"> Istorioa argitaratu zenean , eskatu gabeko donazioak heldu ziren barra- barra .
(trg)="19"> بعد از سقوط " سواهاراتو " در اندونزی ، ( رییس جمهور ) شروع کردم به کاوش در وضعیت فقر در کشوری که در مسیر خود بسوی مدرنیزه شدن گام بر میداشت . زمان خوبی را با مردی گذراندم که با خانوادهاش در خاکریز یک راهآهن زندگی میکرد و یک دست و یک پایش را در سانحه ترن از دست داده بود . وقتی داستان منتشر شد ، موجی از کمکهای داوطلبانه سرازیر شد . یک سرمایه امانی تشکیل شد ، و اکنون خانواده در خانهای در حومه شهر زندگی میکند و همه نیازهای اولیه آنها برآورده میشود . این داستانی بود که تلاشش فروش چیزی نبود . روزنامهنگاری مسیری را برای حس طبیعی سخاوتِ مردم فراهم کرده بود و خوانندگان پاسخ دادند .
(src)="113"> Landatik Jakartara etorri eta tren geltoki batean bizitzen bukatu zuten etxerik gabeko ume talde batekin topo egin nuen .
(src)="114"> 12 edo 14 urte zituztenerako , eskaleak ziren eta drogen menpe zeuden .
(src)="115"> Landetako behartsuak hirietako behartsu bilakatu ziren , eta prozesu horretan , ikustezin bilakatu ziren .
(trg)="20"> دستهای از کودکان بیخانمان را دیدم که از حومه شهر به جاکارتا آمده بودند ، وحالا در ایستگاه قطار زندگی میکردند . با رسیدن به ۱۲ یا ۱۴ سالگی آنها معتاد به مواد می شدند یا متکدی . فقر روستایی جای خود را به فقر شهری داده بود . و در این فرایند آنها غیرقابل رویت بودند .
(src)="116"> Pakistanen , desintoxikatzen zeuden heroinomano hauek
(src)="117"> Becketten antzezlan bateko pertsonaiak gogorarazi zizkidaten : isolaturik , iluntasunean itxaroten , baina argiak erakarrita .
(trg)="21"> این معتادان هروئین در مرکز سم زدایی در پاکستان من را به یاد شخصیتهایی در نمایش بکت میانداختند : منزوی ، منتظر در تاریکی، اما متمایل به روشنایی .
(src)="118"> Agente laranja Vietnameko gerran Vietcong eta Hego Vietnamgo armadei babesa eragozteko erabili zen defoliante bat izan zen .
(src)="119"> Osagai aktiboa dioxina zen , erabat toxikoa den gai kimikoa , zeina kopuru handitan isuria izan zen , eta zeinaren ondorioak geneen bitartez hurrengo belaunaldietara igaro diren .
(src)="120"> 2000an , mundu mailako osasun arazoak dokumentatzen hasi nintzen ,
(trg)="22"> " عامل نارنجی " سم برگکشی بود که طی جنگ ویتنام استفاده شد تا ویِتکنگها و ارتش ویتنام شمالی را ازمخفیگاهایشان بیرون بکشاند . ماده فعال دیوکسین بود ، یک ماده شیمیایی بینهایت سمی که در مقادیر وسیع اسپری میشد و اثراتش از طریق ژنها به نسل بعدی منتقل میشد ، در سال ۲۰۰۰ ، شروع به ثبت مسائل جهانی سلامت کردم ، نخست با تمرکز بر ایدز در آفریقا . سعی کردم داستان را از طریق کار مددکارها بگویم . فکر کردم مهم است تأکید کنم که این آدمها کمک دریافت میکنند ، خواه از سوی NGOهای بینالمللی یا از سوی نهادهایی با منشاء محلی . کودکان خیلی زیادی بخاطر بیماری واگیردار یتیم شدهاند طوریکه مادربزرگها سرپرستی آنها را دارند و خیلی بچه ها با HIV متولد شده بودند . بیمارستانی در زامبیا .
(src)="126"> GIB/ HIESAren eta tuberkulosiaren arteko
(src)="127"> lotura estua hasi nintzen dokumentatzen .
(src)="128"> Hau MSFren erietetxe bat da , Kanbodian .
(trg)="23"> شروع به ثبت ارتباط نزدیک بین HIV / ایدز و بیماری سل کردم . اینجا بیمارستان پزشکانِ بدون مرز در کامبوج است .
(src)="129"> Nire argazkiek GKEen lana lagundu dezakete eskuartean dituzten gizarte arazo larriak argitara emanez .
(src)="130"> Kongora joan nintzen MSFrekin , eta liburu eta erakusketa batean parte hartu nuen zeintzuk ahastutako gerra batean jartzen zuten arreta non miloika pertsona hil diren , eta tratamendurik gabeko gaixotasuna arma bezela erabitzen den .
(src)="131"> Malnutrizioak jota dagoen haur bat pisatzen dute elikatze programa osagarri baten parte bezala .
(trg)="24"> عکسهای من میتواند در حمایت از کارNGOها نقش ایفا کند بواسطه نشان دادن مشکلات اجتماعیِ مهمی که آنها با آن سروکار دارند . با گروه پزشکانِ بدون مرز به کنگو رفتم ، و به نوشتن یک کتاب و یک نمایشگاه کمک کردم که تمرکزش بر جنگی فراموش شدهای بود که میلیونها تن در آن کشته شده بودند ، و از در معرض بیماری قراردادن بدون مداوا بعنوان اسلحه استفاده شده بود . یک کودک دچار سوءتغذیه که تحت بخشی از برنامه مکمل غذایی ارزیابی میشد .
(src)="132"> 2004ko udazkenean , Darfurera joan nintzen .
(trg)="25"> در پاییز سال ۲۰۰۴ به دارفور رفتم .