# arq/4GBaUQduFsng.xml.gz
# fa/4GBaUQduFsng.xml.gz
(src)="1"> Hadi ši ɛamat , hessit ruhi kelli rani ḥaṣel fi keš ġerqa ,
(src)="2"> ' amala , ɛzemt beš ntebbeɛ el- xeṭwat ntaɛ waḥed el- faylasuf marikani kbir , Morgan Spurlock , w njerreb ḥaya jdida f 30 yum .
(src)="3"> F el- waqeɛ , el- fekra sahla mahla .
(trg)="1"> چند سال پیش ، احساس کردم به پوچی رسیدم . بنابراین تصمیم گرفتم جای پای فیلسوف بزرگ آمریکایی ، مورگان سپورلاک ( Morgan Spurlock ) را دنبال کنم و برای چیز جدیدی 30 روز تلاش کنم . در واقع ، این ایده خیلی ساده است . درباره یه چیزی که همیشه می خواستی به زندگیت اضافه کنی فکر کن و مدت 30 روز آینده برای آن تلاش کن . از قرارِ معلوم ، 30 روز مدت زمانِ مناسبی است برای اضافه کردن یک عادت جدید یا کم کردن یک عادت از زندگیت ، مثل دیدن اخبار . از این چالشهای 30 روزه من چند چیز یادگرفتم . اول اینکه ، به جای گذر زمان و فراموشی آن ، آن زمان می تواند بسیار به یاد ماندی باشد . این بخشی از یک چالش بود که برای مدت یک ماه ، من هر روز یک عکس بگیرم . و من دقیقا " جایی که آن روز بودم و کاری را که می کردم را به یاد می آورم . من همچنین متوجه شدم از زمانی که من شروع کردم چالشهای ۳۰ روزهً بیشتر و سختر انجام دادن ، اعتماد به نفسم بالا رفته . من از مرد خرخون پشت میز کامپیوتر، تبدیل شدم به مردی که با دوچرخه سرِ کار میرود برای تفریح . حتی سال گذشته ، من از کوه کلیمانجارو ، بلند ترین کوه آفریقا بالا رفتم . قبل از اینکه من 30 روز چالشم را شروع کنم ، من هرگز اونقدر ماجراجو نبودم . من همچنین فهمیدم که اگر واقعا بخواهی ، میتوانی هر کاری را به مدت 30 روز انجام دهی . آیا هرگز خواستی که یک رمان بنویسی ؟ هر نوامبر ، دهها هزار نفر از مردم تلاش می کنند که رمان 50000 کلمه ای شان را از ابتدا در طی 30 روز بنویسند . از قرار معلوم ، تنها کاری که باید انجام دهی اینه که 1667کلمه در روز برای یک ماه بنویسی . خب من انجام دادم . در ضمن ، رازش این است که تا کلمات آن روز را ننوشتی به خواب نروی . ممکن است از خواب محروم شوی اما رمانت را تمام می کنی . حالا آیا کتاب من بزرگترین رمان آمریکاست ؟ نه . من آن را در یک ماه نوشتم . آن افتضاح است . اما برای بقیه عمرم ، اگر جان هادگمن را در مهمانی تد ببینم ، لازم نیست بگویم
(src)="29"> " ' Ana mexteṣ f el- ḥawsaba . "
(src)="30"> Lla , lla , ida bġit , nnejjem nqul , " ' Ana kateb ntaɛ riwayat . "
(trg)="2"> " من یک دانشمند کامپیوتر هستم . " نه ، نه ، اگر بخواهم می توانم بگویم ، " من یک رمان نویس هستم . "
(src)="31"> ( Ḍeḥk )
(src)="32"> W ḍerwek , kayna ḥaja talya nehḍerlkum ɛliha
(src)="33"> Tɛellemt belli ki kunt ndir keš tebdilat , ṣġar w bla ma nḥebbes el- ṣwaleḥ elli nnejjem nkemmel nwasihum ybanu qrab ywellu daymin .
(trg)="3"> ( خنده تماشاگران ) خب آخرین چیزی که می خواهم بگویم . من یاد گرفتم اگر من تغیرات کوچک و پایداری را ایجاد کنم ، که بتوانم به طور مداوم انجام دهم به احتمال زیاد ماندگار می شوند . هیچ اشکالی در یک چالش خیلی بزرگ نیست . واقعا " اینها یک دنیا لذت دارند . اما احتمال ماندگاریشان کمتر است . وقتی من برای 30 روز شکر نخوردم ، روز سی و یکم ، حاصلش این بود .
(src)="37"> ( Ḍeḥk )
(src)="38"> ' Amala , hada huwa swali likum :
(src)="39"> Weš rakum testennaw ?
(trg)="4"> ( خنده تماشاگران ) خوب این سوال من از شماست : منتظر چی هستید ؟ من تضمین می کنم 30 روز بعدی را چه دوست داشته باشی چه دوست نداشته باشی خواهی گذراند . خب چرا به چیزهایی که همیشه می خواستید انجام دهید فکر نمی کنید و برای 30 روز بعدی محک نمی زنید ؟ سپاسگزارم ( تشویق تماشاگران )
# arq/EbEKnzZh8AS6.xml.gz
# fa/EbEKnzZh8AS6.xml.gz
(src)="1"> فلنواجه الأمر : القيادة محفوفة بالمخاطر . إنها تعد من الأمور التي لا نحبّذ التفكير فيها ، لكن كوننا نعلّق الرموز الدينية و الأشياء الجالبة للحظ على لوحات التحكم بالسيارة في جميع أنحاء العالم يدحض فكرة أننا لا نعي بخطورة القيادة . تعد حوادث السيارات السبب الرئيسي في موت الأشخاص الذين يتراوح عمرهم بين 16 و 19 في الولايات المتحدة -- السبب الرئيسي في الموت -- و ليست ل 75 بالمائة من هذه الحوادث أية صلة بالمخدرات أو الكحول . إذن ماالذي يحدث ؟ لاأحد بإمكانه معرفة الجواب ، لكنني أتذكر الحادث الأول الذي تعرضت له . لقد كنت سائقة شابة على الطريق السريع ، وكانت السيارة أمامي ، فرأيت أضواء الفرامل تشتعل . فقلت في نفسي " من المرجح أن سائق السيارة يخفّف من السرعة ، سأقوم أنا أيضا بتخفيف السرعة . " دست على المكابح . لكن لا ، بدا أنه لا يخفّف من السرعة . لقد كان يحاول التوقف ، التوقف بشكل كامل ، بشكل كامل على الطريق السريع . لقد تحول من سرعة 65 -- إلى 0 ؟ دست على الفرامل بقوّة . أحسست بنظام منع انغلاق المكابح يشتغل ، و السيارة لازالت تسير ، و لن تتوقف ، علمت أنها لن تتوقّف ، و انطلقت الوسادة الهوائية ، و انسحقت السيارة ، لحسن الحظ لم يتعرّض أحد للأذى . لكنني لم تكن لدي أدنى فكرة أن السيارة كانت بصدد التوقف ، و أعتقد أن بإمكاننا التصرف بطريقة أفضل بكثير . أعتقد أن بإمكاننا تغيير تجربة القيادة عبر السماح لسياراتنا بالتواصل مع بعضها البعض . أريدكم أن تفكّروا قليلا بشكل تجربة القيادة في الوقت الحالي . ادخلوا إلى سياراتكم . أغلقوا الباب . أنتم الآن داخل فقاعة زجاجية . لا يمكنكم الإحساس بالعالم الخارجي بشكل مباشر . أنتم الآن داخل هذا الجسد الممتد . أنتم مطالبون بالتنقل بها عبر طرق يمكن رؤيتها بشكل جزئي ، وفي خضم آلات ضخمة أخري ، بسرعة تفوق القدرة البشرية . حسنا ؟ و كل مانعتمد عليه لتوجيهنا هو عينانا . حسنا ، ذلك هو كل ما نملك ، عينان لم تصمّما أصلا لهذا الغرض ، لكننا مطالبون بفعل أشياء من قبيل ، مثلا إذا أردنا تغيير الممر ، ما هو أول شيء يطلب منكم ؟ أبعدوا أعينكم عن الطريق . هذا صحيح . توقفوا عن النظر حيث تتجهون ، انعطفوا تحققوا من البقعة العمياء ، و قودوا دون النظر في الاتجاه الذي تذهبون فيه . أنتم و كل شخص آخر . هذه هي الطريقة الآمنة للقيادة . لماذا نقوم بفعل ذلك ؟ لأنه يتوجب علينا ، علينا أن نختار بين النظر هنا أو النظر هناك . ما هو الأكثر أهمية ؟ وعادة ما نقوم بشكل رائع بانتقاء و اختيار ما نحرص على فعله على الطريق . لكننا أحيانا نغفل عن بعض الأشياء . أحيانا نحس بخلل ما أو بشيء متأخر . في حوادث متعددة ، يقول السائق ،
(trg)="1"> بیایید اين واقعيت را بپذيريم كه رانندگی كردن خطرناك است . اين يكى از آن چيزهايى است كه دوست نداریم دربارهاش فکر کنیم اما وجود تمثالهاى مذهبى و نمادهاى خوشیمنى که در سراسر جهان روی داشبوردها دیده مىشوند افشاگر اين واقعيت است که ما مىدانيم اين موضوع راست است . تصادفات رانندگى دليل اصلى مرگ و مير در آدمهاى بين ١٩- ١٦ سال در آمريكاست -- دليل اصلى مرگ و مير -- و ٧٥درصد اين تصادفات هيچ ربطى به الكل يا مواد ندارند . پس چه اتفاقى مىافتد ؟ هيچكس با اطمينان در اين باره صحبت نمىكند ، اما من اولين تصادفم را بخاطر مىآورم . راننده جوانى بودم كه در بزرگراه رانندگى مىكرد ، و ماشينى جلويم بود ، ديدم چراغهاى ترمزش روشن شد . با خودم فكر كردم ، " خوب ، اشكالى نداره ، حتمن اين يارو مىخواد يواش كنه ، پس من بايد يواش كنم . " پا روى ترمز مىگذارم . اما نه ، اين يارو قرار نيست يواش كند .
(trg)="2"> اين يارو نگه مىداره ، ایست کامل ، وسط بزرگراه ایست کامل مىکنه . از 65 تاسرعتی که داشت یکهويى به صفر رسيد ؟ روی ترمز زدم . لگد زدن ای بیاس را حس کردم ، ماشین همچنان داشت حرکت میٰکرد ، و نمیایستاد ، و میدونم که نمیخواست توقف کنه ، و کیسه هوا باز شد ، ماشین مچاله شد ، و خوشبختانه كسى آسيب نديد . اما من ايدهاى نداشتم كه آن ماشين داشت توقف مىكرد ، و فكر مىكنم كه ما مىتونيم عملكردى خيلى بهتر از آن را داشته باشيم . فكر مىكنم ما قادر به انتقال تجربه رانندگى باشيم از اين طريق كه بگذاريم ماشينها با هم صحبت كنند . فقط مىخوام شما الان كمى درباره اينكه تجربه رانندگى چيست ، فكر كنيد . سوار ماشينتون مىشين . در را مىبنديد . توى يك حباب شيشهاى قرار داريد . واقعاً نمىتونيد بطور مستقيم جهانى كه پيرامونتون هست را حس كنيد . در اين بدنه گسترش يافته هستيد . شما وظيفه هدايت كردن آن را در مسيرهاى جادهاى داريد كه ديد نصفه و نيمه است ، در ميان غولهاى فلزى ديگر ، با سرعتهاى ابر انسانى . درسته ؟ و همه آنچه كه شما بايد هدايت كنيد چشماتون هستند . بسيار خوب ، پس همه آن چيزى كه داريد ، چشمانى هستند كه واقعاً براى اين وظيفه ساخته نشدهاند اما خوب مردم از شما مىخواهند كه كارهايى مثل اين انجام دهيد ، مىخواين تغيير مسير بدين ، اولين چيزى كه از شما خواسته مىشه انجام بدين چيه ؟ چشمهاتون رو از جاده برداريد . درست است . دست از نگاه كردن بجايى كه مىرويد برداشته و بپيچيد ، نقطه كورتون را بررسى كنيد ، و بدون نگاه كردن به جايى كه مىرويد رانندگى كنيد . براى شما و هر كس ديگرى ، اين بهترين روش براى رانندگى كردن است . چرا اين كار را مىكنيم ؟ چون مجبوريم ، مجبوريم به انتخاب كردن ، اين كه اينجا رو نگاه كنم يا اونجا رو ؟ چى مهمتره ؟ و معمولاً با تعيين و انتخاب اين كه حواسمون را در جاده معطوف چه چيزى كنيم ، كار فوقالعادهاى را انجام مىدهيم . اما گهگاه متوجه چيزى نمىشيم . گهگاه حس مىكنيم جيزى اشتباه يا غلط است . در تصادفهاى بىشمارى ، راننده مىگويد ،
(src)="2"> " أنا لم أتوقع حصول ذلك . " و أعتقد هذا و أعتقد ذلك . لكن قدرتنا على مراقبة كل شيء تبقى محدودة . لكن التكنولوجيا موجودة الآن و يمكنها تحسين ذلك . في المستقبل ، مع إمكانية تبادل السيارات للمعطيات ، لن يكون بإمكاننا فقط رؤية ثلاث سيارات من الأمام وثلاث سيارات من الخلف و على اليمين و اليسار ، كلها في نفس الوقت ، من منظور عين الطائر ، بل سيكون بإمكاننا النظر داخل هذه السيارات . سيكون بإمكاننا رؤية سرعة السيارة التي أمامنا ، لمعرفة السرعة التي يسير بها أو يتوقف بها السائق . وإذا كان السائق سيخفف السرعة إلى حد الصفر ، سنعرف ذلك . و مع وجود الحسابات و اللوغاريتمات و النماذج التنبؤية ، سيكون بإمكاننا رؤية المستقبل . ربما تظنون أن ذلك مستحيل . كيف بإمكاننا التنبؤ بالمستقبل ؟ ذلك صعب للغاية . في الواقع لا . في عالم السيارات ، ذلك ليس مستحيلا . السيارات هي عبارة عن أجسام ثلاثية الأبعاد تتوفر على وضعية و سرعة ثابتة . تسافر عبر الطرقات . أحيانا تسافر عبر طرقات غير جاهزة بعد . إنه ليس من الصعب القيام بتبؤات منطقية حول ماستقوم به سيارة ما في المستقبل القريب . حتى أنه إذا كنت في سيارتك و جاء أحد سائقي الدراجات النارية -- بسرعة البرق ! -- بسرعة 85 ميلا في الساعة ، يقاطع الممرات -- أعلم أنكم مررتم بهذه التجربة -- ذلك السائق لم يأت " من حيث لا تدرون " . ذلك السائق ربما قضى على الطريق مالا يقل عن نصف ساعة .
(trg)="3"> " نديدم كه داشت ميآمد . " و من حرفشون را باور مىكنم . باور مىكنم . ما تنهامىتونيم زياد تماشا كنيم . اما فناورى موجود در حال حاضر مىتواند به ما در بهبود آن كمك كند . در آينده ، با ماشينهايى كه با يكديگر داده رد و بدل مىكنند ، ما نه تنها قادر به ديدن سه تا ماشين جلوتر و سه تا ماشين عقبتر و همينطور در چپ و راست خودمون بطور هم زمان خواهيم بود و ديد چشم يك پرنده را خواهيم داشت ، بلكه در واقع قادر به ديدن آن ماشينها خواهيم شد . خواهيم توانست سرعت ماشين جلويىمون رو ببينيم ، اين كه اون يارو با چه سرعتى حركت خواهد كرد يا متوقف خواهد شد . اگر اون يارو بخواهد سرعتش را صفر كند ، من با خبر ميشم . و به كمك الگوريتمها و محاسبات كامپيوترى و الگوهاى پيشگويانه قادر خواهيم بود آينده را ببينيم . شايد فكر كنيد ، غيرممكن باشه . چطور مىتونيد آينده را پيشگويى كنيد ؟ واقعاً دشواره . درواقع ، اينطور نيست . با ماشينها ، كار غيرممكنى نيست . ماشينها اشياء سه بعدى هستند كه موقعيت و سرعت ثابتى دارند . در طول جادهها سفر مىكنند . اغلب در مسيرهاى از قبل چاپ شده بر روى نقشه سفر مىكنند . واقعاً اونقدر سخت نيست درباره اينكه يك ماشين در آينده نزديك كجا خواهد بود ، پيشگويهاى منطقى كنيم . حتى اگر ، وقتى ماشينتون هستيد و يك موتور سيكلت با سرعت ٨٥ مايل در ساعت مىرسه و بين صفوف ماشينها به حركتش ادامه مىده -- مىدونم كه اين تجربه را داشتهايد -- اون يارو يكهو از ناكجا آباد پيدايش نشد . -- اون يارو شايد نيم ساعت گذشته رو در آن جاده بوده است .
(src)="3"> ( تتعالى الضحكات ) أليس كذلك ؟ أعني أن آخرين رأوه . عشرة ، 20 ، 30 ميلا إلى الوراء ، أحدهم رأى ذلك السائق ، و بمجرد ما ترى سيارة ما ذلك السائق و تضعه على الخريطة ، عندها يصبح موضوعا على الخريطة -- بوضعيته و سرعته على أقرب تقدير سيواصل السير بسرعة 85 ميلا في الساعة . ستعلم ذلك ، لأن سيارتك ستعلم ذلك ، لأن تلك السيارة الأخرى ستهمس لها شيئا في أذنها ، شيئا من قبيل ، " بالمناسبة ، في خمس دقائق ، سيمر سائق دراجة نارية ، احترسي . " ستتمكن من القيام بتنبؤات منطقية حول سلوك السيارات . أعني بذلك أنها أجسام تسير على الأرض . هذا أمر جيد فيها . إذن كيف نصل إلى ذلك ؟ يمكننا أن نبدأ بشيء سهل مثل مشاركة معطيات وضعيات السيارات فيما بينها ، عبر مشاركة جي بي إس ، إذا كنت أتوفر على جي بي إس و كاميرا في سيارتي فإنه تكون لدي فكرة محددة عن مكان تموضعي و السرعة التي أسير بها بواسطة رؤية حاسوبية ، يمكنني تقدير تموضع السيارات التي تحيط بي و الاتجاه التقريبي الذي تأخذه . و نفس الشيء بالنسبة للسيارات الأخرى . يمكنها معرفة مكانها بالتحديد ، و فكرة شبه مبهمة عن أمكنة السيارات الأخرى . ماذا يحدث عندما تتشارك سيارتان المعطيات ، عندما تتواصلان ؟ يمكنني إخباركم بالضبط مالذي يحدث . يتحسّن النموذجان . و الجميع فائز في هذه المعادلة . قام البروفسور بوب وانغ و فريقه بمحاكات حاسوبية لما يحدث عندما تجتمع تقديرات تقريبية ، حتى في إشارات المرور ، عندما تتشارك السيارات معطيات جي بي إس ، و نأخذ هذا البحث العلمي بعيدا عن المحاكاة الحاسوبية إلى أسرّة التجارب الآلية التي تتوفر على أجهزة الاستشعارات التي تحتوي عليها السيارات والتي هي موجودة الآن في الأجهزة الآلية : كاميرات ستيريو ، جي بي إس ، ومقدرات المسافات ثنائية الأبعاد الليزرية والتي تعد شائعة في أنظمة الدعم . كما أننا نقوم أيضا بإرفاقها بجهاز تواصل لاسلكي خفي ، فتقوم هذه الأجسام الآلية بالتواصل مع بعضها البعض . عندما تتحد هذه الأجسام الآلية ، فإنها تتّبع تموضع بعضها البعض بالتحديد و بالتالي يمكنها تفادي بعضها البعض . إننا نضيف المزيد و المزيد من الأجسام الآلية في التجارب و قد واجهنا القليل من المشاكل . أحد هذه المشاكل هو في حالة وصول معلومات مفرطة فيصبح من الصعب تحليل كل مجموعة من المعطيات ، عندها يجب معرفة الأولويات عندها يقوم النموذج التنبؤي بمساعدتك . إذا كان باستطاعة جسمك الآلي تتبع جميع المسارات المتنبأة ، فيصبح غير محتم عليك الإنتباه إلى مجموعات المعطيات . ذلك لأنك تعطي الأولوية للسائق الذي يبدو منحرفا قليلا في مساره . هذا السائق من المحتمل أن يسبب مشكلا . و يمكنك كذلك التنبؤ بالمسارات القادمة . وبذلك سيمكنك معرفة أنه منحرف وكذا كيفية انحرافه . و ستعلم أيضا السائقين الذين يجب أن تنبههم ليبتعدوا عن الطريق . كما أردنا التمكن من معرفة -- كيف يمكن لنا تنبيه الآخرين ؟ كيف يمكن لهذه السيارات أن تهمس لبعضها البعض بالابتعاد عن الطريق ؟ حسنا ، يعتمد هذا على عاملين : أولا ، قدرة السيارة ، ثانيا ، قدرة السائق . إذا توفر شخص على سيارة رائعة ، و مع ذلك فهو يتحدث على الهاتف أو يفعل شيئا ما ، أي أنه ليس في الوضعية المناسبة ليتعامل مع الحالات الطارئة . لهذا الغرض قمنا بإنشاء قسم جديد للبحث فبدأنا بصنع نماذج لحالات السائق . و الآن ، باستخدام مجموعة من ثلاث كاميرات ، يمكننا اكتشاف ما إذا كان السائق ينظر ألى الأمام ، أو في اتجاه آخر أو إلى الأسفل أو يتحدث بالهاتف ، أو أنه يرتشف كوبا من القهوة . يمكننا التنبؤ بالحادث و يمكننا التنبؤ بالسائق المتورط و السياره و الوضعية المثلى للابتعاد عن الطريق و حساب الطريق الأكثر سلامة للجميع . في الأساس ، تعد هذه التكنولوجيات موجودة حاليا . أعتقد أن أكبر مشكل نواجهه هو استعدادنا لمشاركة معطياتنا مع الآخرين . أعتقد أنها فكرة مثيرة للقلق أن تكون سياراتنا تقوم بمراقبتنا ، و تعطي معلومات حولنا لسيارات أخرى ، وأننا نسير في عالم من النميمة ، لكنني أعتقد أنه يمكننا القيام بذلك بطريقة تحمي خصوصيتنا ، تماما مثل الوقت الحاضر ، عندما أنظر إلى سياراتكم خارجا ، لا أحصل على معلومات حولكم . إذا نظرت إلى رقم لوحة رخصتكم ، فإنني لن أعلم من أنتم . أعتقد أن سياراتنا تتحدث عنا من وراء ظهورنا .
(trg)="4"> ( خنده ) اينطور نيست ؟ منظورم اينه كه كسى او را ديده .
(trg)="5"> ١٠ ، ٢٠ ، ٣٠ مايل عقبتر ، كسى اين آدم را ديده است ، و به محضى اين كه ماشينى فرد دیگری را ببيند و روى نقشه بگذاردش ، اطلاعاتش روى نقشهست -- موقعيت ، سرعت ، با يك برآورد خوب ، او با سرعت ٨٥ مايل در ساعت به رفتن ادامه خواهد داد . شما اينها رو خواهيد دانست ، جون ماشينتون خواهد دانست ، زيرا آن يكى ماشين چيزيى مثل اين رو توى گوش ماشين شما پچ پچ كرده ، " راستى براى پنج دقيقه حواست به اون موتورسيكلت باشه . " مىتونيد پيشگويىهاى منطقى درباره نحوه رفتار ماشينها انجام دهيد . منظورم اين است كه ، اونها اشياء نيوتونى هستند . اين نكته در ارتباط با اونها بسيار خوبه . خوب چطور مىتونيم به اونجا برسيم ؟ با يك چيز ساده مثل به اشتراك گذاشتن دادههاى موقعيتيمان بين ماشينها ، تنها از طريق به اشتراك گذاشتن جىپىاسها شروع كنيم . من يك جىپىاس و دوربين توى ماشينم دارم . ايده تقريباً دقيقى از جايى كه درش هستم و با سرعتى كه در حال حركتم ، دارم . با ديدى كامپيوترى ، مىتونم برآورد كنم ماشينهاى اطرافم كجا هستند ، و يك جورهايى هم بگويم كجا مىروند . و در رابطه با ساير ماشينهاى هم همينطور است . مىتونند ايده دقيقى از جاييكه هستند ، داشته باشند ، همراه با اين ايده مبهم از جاييكه ساير ماشينها قرار دارند . چطور مىشود اگر ماشينها آن دادهها را به اشتراك بگذارند ، اگر با يكديگر حرف بزنند ؟ مىتونم به شما بگم كه دقيقاً چه اتفاقى مىافتد . هر دوى الگوها اصلاح مىشوند . همه برندهاند . پروفسور باب ونگ و تيماش به شبيهسازيهاى كامپيوترى اتفاقاتى پرداختهاند كه با استنتاج به برآورد فازى حتى در ترافيك سبك رخ مىدهند ، وقت كه ماشينها فقط دادههاى جىپىاس را به اشتراك مىگذارند ، و ما اين تحقيق را به بيرون از شبيه ساز كامپيوترى منتقل كردهايم و در بسترهاى روباتى آزمايشى قرار دادهايم كه حسگرهاى واقعى دارند و هم اكنون روى اين روباتها توى ماشينها هستند : دوربينهاى استريو ، جىپىاس ، و يابندههايى دو بعدى با برُد ليزرى كه در سيستمهاى پشتيبانى مرسوم هستند . ما همچنين يك راديو ارتباطى را وصل مىكنيم كه بُرد كوتاه مشخصى دارد ، و روباتها با هم صحبت مىكنند . وقتى اين روباتها به همديگر مىرسند ، موقعيت يكديگر را با دقت رديابى مىكنند ، و مىتوانند از يگديگر اجتناب كنند . ما اكنون مشغول افزودن روباتهاى بيشتر و بيشترى به اين تركيب هستيم ، با برخى مشكلاتى مواجه مىشويم . زمانى كه پچپچ زياده از حد مىشوند ، مشكلى كه داريد اين است كه پردازش كردن كليه بستههاى اطلاعاتى دشوارست ، پس بايد اونها رو الويت بندى كنيد ، و آنجايست كه الگوى پيشگويانه كمك مىكند . اگر روبات ماشينهاى شما مدام مشغول رديابى گذرگاههاى پيشگويى شده باشند ، توجه چندانى به آن بستههاى اطلاعاتى نخواهيد كرد . شما ياروى را الويت بندى مىكنيد كه به نظر كمى خارج از مسير حركت مىكند . آن يارو مىتونه مشكلساز بشه . و شما مىتوانيد گذرگاه تازهاى را پيش بينى كنيد . پس نه فقط با خبر مىشين از اينكه او خارج از مسير حركت مىكنه ، همچنين مىفهميد كه چطورى . و شما مىدونيد به كدام رانندهها بايد هشدار بدين كه از سر راه خارج شن . و ما خواستيم اين كار رو انجام بديم -- چطور مىتونيم به بهترين نحو به يكديگر هشدار دهيم ؟ چطور ماشينها مىتونند پچ پچ كنند كه : " بايد از سر راه خارج شى ؟ " خوب ، به دو چيز بستگى داره : يك ، توانايى ماشين ، و دوم توانايى راننده . اگر طرف ماشین خیلی خوبی داشته باشه ، اما با تلفنش مشغول باشه یا بدونید که کار دیگری انجام میده ، و احتمالا در بهترین وضعیت قرار نداره تا در مواقع اضطراری واکنش نشان بده . پس خط جدیدی از تحقیقات را شروع کردیم که حالت راننده را طرح ریزی میکرد . و حالا ، با استفاده کردن از سه سری دوربین ، اگر بتونیم کشف کنیم آیا راننده جلویش را نگاه میکنه بغلش را نگاه میکنه ، پایین را میبینه ، با تلفن صحبت میکنه ، یا اینکه یک فنجون قهوه میخوره . ما قادر به پیشبینی کردن تصادف هستیم و میتوانیم پیشبینی کنیم چه کسی ، کدام ماشینها در بهترین وضعیت برای خارج شدن از مسیر قرار دارند تا ایمنترین راه برای همه محاسبه شود . اساساً ، این فناوریها امروزه وجود دارند . فکر میکنم بزرگترین مشکلى که ما با آن روبرویم تمایل ما در به اشتراک گذاشتن دادههایمان باشه فکر میکنم اين كار تصوری بسیار مشوش باشه ، این ایده که ماشینهامون ما رو تماشا میکنند ، درباره ما با سایر ماشینها صحبت میکنند ، این که ما در دریایی از غیبت غرق خواهیم شد . اما به اعتقاد من این کار میتونه به طریقی انجام شود که حریم خصوصیمان را حفظ کنه ، درست مثل همین حالا ، وقتی به ماشین شما از بیرون نگاه میکنم ، واقعاً چیزی درباره شما نمیدونم . اگر به شماره پلاکتون نگاه کنم ، واقعا نمیدونم شما کی هستید . معتقدم ماشینهامون میتوانند درباره ما پشت سرمون حرف بزنند .
(src)="4"> ( تتعالى الضحكات ) و أعتقد أن ذلك سيكون أمرا رائعا . أريدكم أن تفكروا للحظة واحدة ما إذا كنتم لاتريدون ذلك المراهق المشتت الانتباء من وراءكم أن يعلم أنكم بصدد الدوس على المكابح ، أنكم ستتوقفون توقفا كاملا . عبر مشاركة معطياتنا بمحض إرادتنا ، يمكننا مراعاة مصلحة الجميع . إذن دعوا سياراتكم تثرثر حولكم . فذلك سيجعل الطرق أكثر أمانا . شكراً .
(trg)="6"> ( خنده ) و فکر میکنم چیز فوقالعادهای بشه . میخوام برای یک لحظه تصور کنید آیا واقعاً نمیخواین نوجوان حواسپرت پشت سریتون بدونه که دارین ترمز میگیرین ، که میخواين ایست کامل کنید . با به اشتراك گذاشتن خود خواسته دادههايمان مىتوانيم كارى را انجام دهيم كه براى همه بهترين است . پس بذارين ماشينتون درباره شما غيبت كند . باعث خواهد شد كه جادهها خيلى امنتر بشن . متشکرم
(trg)="7"> ( تشويق )
# arq/FFmtNxBRS8LI.xml.gz
# fa/FFmtNxBRS8LI.xml.gz
(src)="1"> اريد اليوم ان اتحدث عن شيئين اولا ، الزيادة فى ثقافة الوفرة ، و ثانياً ، طلب نحن نشهد ارتفاعا فى الوفرة بسب انتشار الاجهزة النقالة على الصعيد العالمي ، في جميع الطبقات الاجتماعية نحن نرى ، بالإضافة إلى انتشار الأجهزة النقالة توقع سياسة التوفر ويأتى مع هذا ، نقطة ثالثة وهى واجب -- واجب تجاة هذا التوف والمشكلة هى ، اننا ما زلنا نبحث عن طريق من الناحية الاجتماعية كيف نسمح للاشخاص أن يكونوا متاحين هناك دلتا كبيرة ، في الواقع بين ما نحن على استعداد لقبوله إعتذار لهانز روزلنج لقد قال أن أي شيء بدون استخدام إحصائيات هو كذب ولكن الدلتا الكبرى هنا هو كيف نتعامل مع هذا من الناحية العامة لذا قمنا بتطوير بعض التكتيكات والاستراتيجيات للمواكبة الاستراتيجية الاولى تدعى " الإنحناء " اذا كنت فى اجتماع من قبل ، يتوفر فيه نوع من المرح كنت جالسا هناك ، تنظر الى شخص ، منتظراً منه أن ينظر بعيدا ثم سريعا تتحقق من الجهاز وعلى الرغم من أنه يمكنك أن ترى هذا الرجل الجالس على اليمين قد امسك به
(trg)="1"> امروز می خواهم در دو مورد با شما صحبت کنم : اول ، رشد فرهنگ در دسترس بودن است ، و دوم ، یک درخواست است . ما شاهد رشد در دسترس بودن هستیم که نتیجه رشد روز افزون تلفن های همراه است ، در میان تمام طبقه های اجتماعی ، به شکل جهانی . ما در کنار رشد دستگاه های موبایل ، نیاز به در دسترس بودن را هم می بینیم . و بنابراین نکته سوم مطرح می شود ، که عبارت است از بایدها -- و بایدهایی که در مورد در دسترس بودن است . و مشکل اینجاست که ما همچنان داریم تلاش می کنیم ، از نقطه نظر اجتماعی ، چگونه به افراد اجازه دهیم در دسترس باشند . در حقیقت یک دلتای مهم اینجا هست میان آنچه ما حاضر هستیم بپذیریم -- با پوزش از آقای هانس راسلینگ ( Hans Rosling ) . ایشان گفتند که هر چیزی که در آن از آمار واقعی استفاده نشود ، دروغ است -- اما دلتای بزرگ در اینجا این است که ما چگونه از نقطه نظر عمومی با این مساله مواجه شویم . پس ما یک سری تاکتیک و راهبرد ایجاد کرده ایم که آنها را مخفی کنیم . این اولی " خم شدن " نام دارد اگر شما تا به حال در یک جلسه ای بودید که شما تقریبا معذب هستید ، شما آنجا نشسته اید ، به آن شخص خیره شدید ، منتظر هستید که آنها به یک جای دیگر نگاه کنند ، و بعد به سرعت موبایل خودتان رو چک می کنید . هر چند شما می توانید ببینید که آن آقای محترم بالایی سمت راست مچ او را گرفته . " کشش " خوب ، آن آقای محترم سمت چپی می گوید ، " گم شو ، من می خواهم موبایلم را چک کنم . " اما این پسر ، سمت راستی ، دارد آن حرکت کششی را انجام می دهد . این همون خممممممممم شدن است ، کشش فیزیکی برای اینکه بتواند گوشی را زیر میز نگه دارد . یا ، مورد علاقه ی من ، " عاشقتم ; راست می گم . "
(src)="2"> " التمدد " حسنا ، هذا السيد المحترم على اليسار يقول : " تبا لك ساقوم بتفحص الجهاز " ولكن الرجل ، هنا على اليمين فأنه يستخدم استراتيجية التمدد وهو أن يمد يده للوصول للجهاز من اسفل الطاولة أو ، المفضلة لدى ، " أحبك , أقصد ذلك " ( ضحك ) فلا شيء يقول " أنا أحبك " مثل " دعنى اجد شخصاً آخر اهتم به " وصلتنا هذة من الهند يمكنك ان تجدها على موقع YouTube الرجل الذي يرقد على دراجة نارية بينما يرسل رسالة نصية قصيرة أو ما نسميه " كسب الحلو ، اوقفنى قبل أن أقتل من جديد ! " في الواقع هذا هو الجهاز ما نقوم به ، وجدنا ( ضحك ) تعارض مباشر وجدنا تعارض بين التوفر وما أمكن من خلال ما توافر وحاجة إنسانية أساسية -- التي كنا نسمع عنها كثيراً وهى الاحتياج الى وجود حكايات مشتركة اننا جيدون جدا فى صنع حكايات شخصية ولكن الحكايات المشتركة هى ما تصنع ثقافتنا عندما تكون واقف مع شخص ما وتقوم بتفحص جهازك النقال ما تقول لهم حرفيا هو
(trg)="2"> ( خنده ) هیچ چیز نمی گوید " من عاشقتم " مثل اینکه " صبر کن یکی دیگر را پیدا کنم که برایش حداقل یک کم ارزش قائلم . " و یا این یکی ، که از هند برای ما فرستاده شده . شما می توانید این را در یوتیوب پیدا کنید ، آقای محترمی که روی موتور سیکلت خوابیده در حالی که دارد اس ام اس می زند . یا همان چیزی که ما بهش می گوییم " خدای من ، جلوی من را بگیر قبل از اینکه دوباره یکی را بکشم ! " آن در حقیقت همان موبایل هست . کاری که این می کند این است که ، ما یک -- ( خنده ) یک تلاقی مستقیم پیدا می کنیم -- ما یک تلاقی مستقیم بین در دسترس بودن -- و هر آنچه که از طریق در دسترس بودن امکان پذیر می شود پیدا می کنیم -- و نیاز اساسی انسان -- نیازی که ما خیلی راجع بهش شنیدیم -- به ایجاد روایت های مشترک است . ما در خلق روایت های شخصی بسیار ماهر هستیم ، اما این روایتهای به اشتراک گذاشته شده هستند که برای ما فرهنگ می سازند . و وقتی شما با شخصی ایستاده اید ، و شما دارید با موبایلتان ور می روید ، شما دارید به وضوح به آنها می گویید که ،
(src)="3"> " انك فعلا لست بأهمية اى شئ يمكن ان يصلنى عبر هذا الجهاز " انظر حولك قد يكون هناك شخص ما في الوقت الحالي مشارك في إشتباك متعدد الأبعاد ( ضحك ) واقعنا الآن أقل متعة من القصة التى سوف نقولها عنه في وقت لاحق . أحب هذة هذا الطفل المسكين ، من الواضح أنه قوى لا تفهموني خطأ ، انه على استعداد قوى لكن القبلة التى يتم توثيقها تبدوا سيئة هذا صوت يد واحدة تصفق لذا ، ونحن نفقد سياق هويتنا يصبح من المهم جداً ان ما تشارك به يصبح في سياق الحكايات المشتركة يصبح السياق الذي نعيش فيه القصص التى نحكيها تصبح ما نحن عليه ببساطة نحن لا نقوم بإبراز الهوية نحن نقوم بصنعها وهذا هو طلبى من الجميع في هذه القاعة نحن نبتكر التكنولوجيا التى ستقوم على خلق تجربة جديدة مشتركة والتى ستقوم بخلق العالم الجديد ولذلك فطلبى بكل بساطة هو من فضلكم ، دعونا نصنع التكنلوجيا التي تجعل الناس أكثر إنسانية وليس أقل شكرا لكم
(trg)="3"> " در حقیقت ، تو به اندازه ی هیچ کدام از چیزهایی که از این وسیله برای من می آید هم ارزش نداری . " به اطرافتان نگاه کنید . شاید همین الان یک نفر همین کار را می کند ، و در یک رابطه ی چند وجهی شرکت دارد .
(trg)="4"> ( خنده ) واقعیت لحظه ای که ما در آن هستیم از داستانی که ما بعدا راجع به آن تعریف خواهیم کرد جذابیت کمتری دارد . من عاشق این یکی هستم . این بچه ی مظلوم ، که واضح است که یک بازیچه شده -- اشتباه نکنید ، منظورم یک بازیچه ی داوطلب هست -- اما بوسه ای که دارد ضبط می شود خیلی مسخره به نظر می رسد . این صدای کف زدن یک دست هست . در نتیجه ، ما مفهوم هویت خودمان را از دست می دهیم ، این به صورت باورنکردنی اهمیت پیدا می کند که آن چیزی که شما به اشتراک می گذارید مفهوم روایت های مشترک می شود ، تبدیل به مفهوم زندگی ما می شود . روایت هایی که ما تعریف می کنیم -- چیزی که بیرون می دهیم -- هویت ما را تشکیل می دهد . ما به سادگی هویتمان را نشان نمی دهیم آنها هستند که ایجادش می کنند . پس این تقاضایی هست که من از تمام افراد حاضر در این جمع دارم . ما داریم تکنولوژی را ایجاد می کنیم که باعث خلق تجربه ی مشترک می شود ، و منجر به خلق دنیای جدید می شود . درخواست من این است که ، بیشتر به تکنولوژی هایی بپردازیم که انسان را به انسانیتش نزدیکتر و نه دورتر می کنند . متشکرم .
# arq/GP5fQfuhC55U.xml.gz
# fa/GP5fQfuhC55U.xml.gz
(src)="1"> Ɛla bali weš raku txemmu .
(src)="2"> Raku ḥasbin belli weddert ṭriqi , w belli keš waḥed ġadi yji l el- plaṭo , temm temm , w yredni , b el- ḍrafa , l kursiya .
(trg)="1"> من می دانم شما به چه فکر می کنید . فکر می کنید من راهم را گم کرده ام و الان کسی روی سن می آید و من را محترمانه به سر جایم هدابت خواهد کرد .
(src)="3"> ( Teṣfaq )
(src)="4"> Ṣratli dima fi Dubey .
(src)="5"> " Raki fi ɛuṭla , ya el- ɛziza . '
(trg)="2"> ( تشویق حضار ) همیشه در دوبی همین برخورد را می بینم . " اینجا تعطیلات اومدی ، عزیزم ؟ " ( خنده )
(src)="7"> " Jiti tzuri el- drari ? "
(src)="8"> " Šḥal ġadi tebqay ? "
(src)="9"> F el- waqeɛ , netmenna nzid neqɛed kter men hak .
(trg)="3"> " اومدی بچهها رو ببینی ؟ چقدر می خوای بمونی ؟ " خب ، راستش دلم می خواهد یک مدت بیشتری بمانم . من بیشتر سی سال است که در خلیج فارس زندگی و تدریس می کنم . من بیشتر سی سال است که در خلیج فارس زندگی و تدریس می کنم .
(src)="11"> ( Teṣfaq )
(src)="12"> W f had el- weqt , šeft bezzaf tebdilat .
(src)="13"> Ḍerwek : el - ' iḥṣa 'iyat qrib texleɛ . * * Luġat el- ɛalem :
(trg)="4"> ( تشویق حضار ) و در این مدت ، تغییرات زیادی مشاهده کرده ام . اکنون آمار کاملا تکان دهنده است . اکنون آمار کاملا تکان دهنده است . و من امروز می خواهم در بارهی از بین رفتن زبانها و من امروز می خواهم در بارهی از بین رفتن زبانها و جهانی شدنِ زبان انگلیسی صحبت کنم . می خواهم دربارهی یکی از دوستانم تعریف کنم که در ابوظبی به بزرگسالان انگلیسی آموزش می داد . و یک روز خوب او تصمیم گرفت آنها را به فضای سبز ببرد و به آنها کمی لغات از طبیعت یاد بدهد . ولی عاقبت او بود که داشت لغات عربی برای گیاهان بومی را یاد می گرفت . همینطور کاربرد آنها : کاربردهای دارویی ، آرایشی ، خوراکی و نوشیدنی . آن دانشجوها این اطلاعات را از کجا به دست آورده اند ؟ مسلماً از پدربزرگها و مادربزرگهایشان و حتی از جدهایشان . لازم نیست به شما یادآوری کنم که چقدر مهم است توانایی ارتباط میان نسلها . توانایی ارتباط میان نسلها . ولی متاسفانه ، امروزه ، زبانها با یک سرعت بی سابقهای در حال نابودیاند . زبانها با یک سرعت بی سابقهای در حال نابودیاند . هر 14 روز یک زبان می میرد . در همین حال ، امروزه انگلیسی زبان بین المللی بلامنازع است . آیا ارتباطی میان این دو وجود دارد ؟ خب ، من نمی دانم . آنچه که می دانم این است که تغییرات بسیار زیادی دیده ام . من اول که به خلیج فارس آمدم ، به کویت رفتم . در روزگاری که کار در آنجا آنچنان ساده نبود . در واقع ، نه اینقدر قدیم . این خیلی قدیمی تر است . ولی به هر حال ، من توسط کنسول بریتانیا استخدام شدم به همراه حدوداً 25 معلم دیگر و ما اولین غیرمسلمانهایی بودیم که در مدارس دولتی کویت تدریس می کردیم . ما برای آموزش انگلیسی آورده شده بودیم چون دولت می خواست کشور را مدرنیزه کند و توانایی مردمش را با آموزش افزایش دهد . و البته انگلستان از ثروت زیبای نفت مقداری سود برد . خب . این آن تغییر بزرگی است که من دیده ام : اینکه چگونه آموزش انگلیسی آرام آرام از یک عمل با مزایای دوطرفه به یک تجارت عظیم بین المللی به صورتی که امروز هست ، تبدیل شده است . دیگر فقط یک زبان خارجی در برنامهی تحصیلی مدرسه نیست . و دیگر در انحصار سرزمین اصلی ، انگلستان نیست . و دیگر در انحصار سرزمین اصلی ، انگلستان نیست . بلکه تبدیل به موجی شده است برای همه ی کشورهای انگلیسی زبان دنیا . و چرا که نه ؟ به هر حال ، بهترین آموزشها طبق آخرین رده بندی های جهانی در دانشگاه های انگلستان و آمریکا ارائه می شوند . در دانشگاه های انگلستان و آمریکا ارائه می شوند . پس طبیعتاً همه می خواهند به زبان انگلیسی آموزش ببینند . ولی اگر زبان مادری شما انگلیسی نیست ، شما باید یک آزمون را بگذرانید . با این حساب آیا درست است که یک دانشجو فقط بر اساس توانایی زبانیش رد شود ؟ فرض کنید یک دانشمند کامپیوتر داریم که نابغه است . آیا او به همان زبانی نیاز دارد که یک وکیل نیاز دارد ؟ خب من اینطور فکر نمی کنم . ما معلمهای انگلیسی همواره آنها را رد می کنیم . ما یک علامت " ایست " می گذاریم ، و آنها را در مسیرشان متوقف می کنیم . آنها دیگر نمی توانند رویای خود را دنبال کنند ، تا زمانی که انگلیسی را فرا بگیرند . بگذارید مساله را اینجوری مطرح کنم ، اگر من یک آلمانی زبان تک زبانه را ببینم که درمان سرطان را دارد آیا جلوی ورود او به دانشگاه بریتانیایی خود را می گیرم ؟ فکر نمی کنم . ولی مسلماً این کاری است که ما الان می کنیم . ما مدرسان انگلیسی دربان هستیم . و شما باید اول ما را راضی کنید که انگلیسیتان به اندازهی کافی خوب است . این می تواند خطرناک باشد که این همه قدرت را به یک قشر محدود جامعه داده شود . شاید این مانع بیش از حد ابعاد جهانی داشته باشد . خب . می شنوم که می گویید : " اما ، تحقیق چی ؟ اون که همه اش به انگلیسی است . " می شنوم که می گویید : " اما ، تحقیق چی ؟ اون که همه اش به انگلیسی است . " می شنوم که می گویید : " اما ، تحقیق چی ؟ اون که همه اش به انگلیسی است . " خب ، کتابها به انگلیسی هستند ، مجلات به انگلیسی چاپ می شوند ، ولی این یک پیشگویی از پیش درست است . که بر نیاز به انگلیسی تاکید می کند . و بر همین منوال پیش خواهد رفت . من از شما می پرسم ، چه بر سر ترجمه آمده ؟ اگر به دوران طلایی اسلامی نگاه کنید ، آن زمان ترجمه های بیشماری انجام شد . کتابها از لاتین و یونانی به عربی و فارسی ترجمه شدند ، و پس از آن به زبانهای اروپایی ژرمن و رومن ترجمه شدند . و اینگونه بر دوران تاریک اروپا نور تابید . اشتباه برداشت نکنید ؛ ای معلمهای انگلیسی من مخالف آموزش انگلیسی نیستم . من این را که ما یک زبان بین المللی داریم دوست دارم . امروزه بیش از گذشته به آن نیاز داریم . ولی من مخالف استفاده از آن به عنوان یک مانع هستم . ولی من مخالف استفاده از آن به عنوان یک مانع هستم . آیا واقعا ما می خواهیم فقط 600 زبان برایمان بماند و انگلیسی یا چینی زبانهای اصلی باشند ؟ ما چیزی بیشتر از این لازم داریم . این خط را کجا باید بکشیم ؟ سیستم فعلی هوش را با دانستن زبان انگلیسی همسنگ می داند . سیستم فعلی هوش را با دانستن زبان انگلیسی همسنگ می داند . سیستم فعلی هوش را با دانستن زبان انگلیسی همسنگ می داند . که کاملاً مستبدانه است .